آرشیو بسوی آیندهبه سوی آینده

تأملی بر واژه‌های «انقلاب»، «اصلاحات» و «اصلاحات انقلابی» و راهبردهای گذار از جمهوری اسلامی

سهراب اخگر

 

در سال‌های اخیر، روش‌های مبارزه با جمهوری اسلامی و راهبرد گذار از این رژیم یکی از ‌موضوع‌های بحث‌برانگیز میان نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی بوده است. بخشی از نیروهای چپ که در گذشته به مبارزۀ انقلابی باور داشتند و به تجربۀ اسلوب‌های علمی مبارزه در سطح جهان توجه می‌کردند امروز با نفی انقلاب به‌عنوان گزینه‌ای برای عبور از حکومت دیکتاتوری کنونی این نظریات را که بسیاری از احزاب کمونیستی و کارگری جهان پذیرفته‌اند سنتی و عقب‌مانده می‌نامند و نکوهش می‌کنند.

موضوع این مقاله بررسی سه مفهوم اجتماعیِ “انقلاب”، “اصلاحات”، و “اصلاحات انقلابی” برای نسل جوانی است که تشنۀ آشنایی با این مقولات است. ابتدا باید تعریفی مارکسیستی و دقیق از مشخصه‌های این سه مقوله ارائه کرد.

 

انقلاب (Revolution)

انقلاب اجتماعی مجموعه‌ای از تغییرات کیفی و تحولات بنیادی زندگی اجتماعی در همۀ عرصه‌های آن است که بر پایۀ قوام و حدّت‌گرفتن تضادهای اجتماعی نضج ‌می‌یابد و به‌مثابه عالی‌ترین تجلی مبارزۀ طبقاتی اجتماعی بروز می‌کند و تحول پیش‌روندۀ نظام اجتماعی-اقتصادی جامعه را تأمین می‌کند. از این دیدگاه، انقلاب اجتماعی- به بیان مارکس– لکوموتیو تاریخ است. تکامل انقلاب منوط است به وضع سراپای جامعۀ معین، مجموعۀ شرایط داخلی و خارجی؛ و تحقق آن در صورت وجود وضع انقلابی میسر است. در همین باره لنین متذکر می‌شود: “انتقال قدرت از دست یک طبقه به طبقۀ دیگر علامت اولیه، عمده و اساسی انقلاب هم به معنای اکید علمی کلمه و هم به معنای عملی-سیاسی این مفهوم است”. (مجموعه آثار لنین، مجلد ۲۴ ، صص۲۴- ۲۵)

انقلاب اجتماعی می‌تواند هم بین دو صورت‌بندی (فرماسیون) اجتماعی-اقتصادی و هم در درون یک فرماسیون واقع شود. طبیعی است که در شکل اخیر، انقلاب وظایف تاریخی محدودتری را انجام می‌دهد. این تعریف نشان می‌دهد که انقلاب، به‌مثابه جهشی عظیم در سراپای جامعه، پدیده‌ای قانونمند است و تنها با درک و بررسی قانونمندی این پدیدۀ عینیِ تاریخ می‌توان آن را شناخت و از این قوانین به‌سودِ عملِ (پراتیک) انقلابی بهره جست.

کارل مارکس راه رسیدن به آزادی و برابری را گذر از انقلاب می‌داند. انقلاب اجتماعی در معنای مارکسیستی اقدامی است که بر اثر آن حاکمیت یک طبقۀ اجتماعی به طبقه‌ای دیگر منتقل شود، گرچه طبقات دیگر همچنان ممکن است در جامعه حضور داشته باشند، مثل چین امروزی. مفهوم انقلاب، در این معنا، به معنای پذیرش فلسفۀ تاریخی مارکسیستی و حاکمیت و طبقه است.۱

در سنت مارکسیستی، انقلاب برای گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم به‌معنای یک دگرگونی بنیادین در مناسبات تولید، قدرت سیاسی و مالکیت است؛ نه صرفاً تغییر دولت یا اصلاحات تدریجی در چارچوب نظام موجود. زیرا سرمایه‌داری در سرشت خود مبتنی بر استثمار نیروی کار و دولت بورژوایی ابزار حفظ سلطۀ طبقۀ سرمایه‌دار است. از این‌رو گذار به سوسیالیسم بدون درهم‌شکستن قدرت سیاسی بورژوازی ممکن نیست.

رهروان راه سوسیالیسم ممکن است اما در بعضی از کشورها به‌علت شرایط موجود عینی و ذهنی طرح ایجاد نظامی عاری از طبقات و انتخاب شعار ”پیش به‌سوی سوسیالیسم“ را  شتاب‌زده و عجولانه ارزیابی کنند.

انقلاب‌ها می‌توانند به‌صورت ملی و دموکراتیک نیز روی دهند که به‌لحاظ تاریخی، انقلابی به‌رهبری نیروهای پیشروی اجتماعی (به‌طورکلی ستم‌دیده و استثمارشده) خواهند بود که برای سرنگون کردن رژیم‌‌های سرکوبگر، استعماری و ایجاد دموکراسی‌‌های مردمی رخ می‌دهند. این امر می‌تواند به این دلیل باشد که در یک جامعۀ مفروض ”نیروهای مولده“ از توانایی کافی و جامعه از شرایط ذهنی مناسب برای هدایت انقلاب به‌سوی سوسیالیسم برخوردار نیستند. افزون بر این‌ها ممکن است سایر عوامل عینی نیز محدودیت‌‌هایی را برای گذار به سوسیالیسم، پیش روی جامعه بگذارند.

 

از سال ۱۹۸۰ پیشرفت فناوری اطلاعات و ارتباطات و تولید انبوه رایانه‌ها و دیگر وسایل اطلاعاتی و ارتباطیِ پرقدرت و گسترش حیرت‌انگیز دامنۀ استفاده از آن‌ها، چنان سرعتی به‌خود گرفته است که از آن به‌عنوان ”انقلاب دیجیتالی“ نام برده می‌شود. در این انقلاب، “اطلاعات” به مهم‌ترین منبع قدرت، ثروت و کنترل اجتماعی تبدیل شده است. پیامدهای ”انقلاب دیجیتال“ نه فقط فناورانه، بلکه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز هستند.

رفیق جان‌باختۀ راه آزادیِ زحمت‌کشان امیر نیک‌آیین تصریح می‌کند “که گذار قدرت دولتی از دست هر طبقه‌ای به دست طبقۀ دیگر انقلاب نیست. … مفهوم انقلاب، گرفتن حکومت از جانب طبقۀ مترقی و پیشروتر را ایجاب می‌کند، به‌نحوی که راه تکامل جامعه را بگشاید، وگرنه اگر طبقه‌ای منحط و ارتجاعی بتواند طبقۀ مترقی را منکوب کند و به حکومت برسد، این عمل ضدانقلاب است نه انقلاب.” ۲

ازهمین‌رو کاربست واژۀ “انقلاب” برای فروریزی دولت‌های سوسیالیستی در دهۀ ۱۹۹۰- با وجود همۀ اشکالات موجود در آن دولت‌ها- و روی‌‌کارآمدن حکومت‌های راست و نولیبرال در این کشورها به‌هیچ‌وجه شایستهٔ نام انقلاب نیست.

  لنین از شرایط عینی و ذهنی انقلاب سخن گفته است. وی وجود “وضع انقلابی” را برای وقوع انقلاب ضرور دانسته و مشخصات “وضع انقلابی” را در آثارش بیان کرده است. این مطالب در نوشته‌های لنین به‌عنوان برخی مشخصات محلی مربوط به جامعۀ روس مطرح نشده، بلکه … به‌عنوان قانونمندی عام پروسۀ انقلابی مطرح شده و اهمیتی جهان‌شمول دارد. سه خصیصۀ عمدۀ وضع انقلابی که در مقابل ”عامل ذهنیِ“ انقلاب (سازمان پیشاهنگان انقلابی)، در مجموع به‌عنوان ”عامل عینی“ محسوب می‌شوند، عبارتند از:

۱) بحران در سراپای جامعه. به بیان لنین، برای وقوع انقلاب کافی نیست که “پایینی‌ها” بخواهند به انقلاب دست زنند، بلکه نیز ضرور است که “بالایی‌ها” دیگر نتوانند به شیوۀ سابق حکومت کنند؛

۲) عمیق شدن بی‌سابقۀ تضاد بین توده‌های مردم و هیئت حاکمه؛

۳) افزایش بی‌سابقۀ فعالیت سیاسی مردم و آمادگی آن‌ها برای دست‌زدن به عمل انقلابی. بالارفتن آگاهی سیاسی مردم خود یک عامل ذهنی تاریخی است، ولی در برابر عامل ذهنی انقلاب (یعنی سازمان پیشاهنگان)، به عنوان یکی از اجزای عامل عینی انقلاب محسوب می‌شود. این نکته‌ای است که درک آن اهمیتی اصولی دارد. … فراهم بودن عامل عینی، برای رخ‌دادن یک انقلاب ضروری است، ولی کافی نیست. شرط دیگر وجود ”عامل ذهنی“ یعنی سازمان متشکلِ بانفوذ و مجرب پیشاهنگان انقلابی است که با توده‌ها عمیق‌ترین روابط را برقرار کند و قادر باشد توده‌ها را زیر رهبری سیاسی خود بیدار کند، متشکل کند، به شعارهای درست مجهز سازد، آن‌ها را به‌سوی یورش، به‌سوی پیروزی ببرد. ۱

 

اصلاحات (Reform)

رفرم، که به‌فارسی آن را ”اصلاحات“ می‌گویند، در جامعۀ‌ سرمایه‌داری اقدامی است که برای تغییر و تعویض برخی از جنبه‌های حیات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و در چارچوب قوانین موجود صورت می‌گیرد و هدفش کاهش تنش‌های طبقاتی است، نه حذف این تضادها. رفرم می‌تواند شامل افزایش مزد، ایجاد بیمه‌های اجتماعی، کاهش ساعت کار، و تصویب قوانین حمایتی کارگران و مزدبگیران باشد بدون آن‌که بنیاد اقتصادی-سیاسی جامعه را دگرگون سازد. رفرم چنان تغییراتی است که از چارچوب نظام اجتماعی معیّن و موجود فراتر نمی‌رود و کمابیش بازتاب تناسب قوای سیاسی در هر لحظۀ موجود تاریخی است.

“رفرم یا اصلاحات در هر عرصه‌ای از حیات جامعه محصول مبارزۀ طبقاتی است، ولی طبقۀ حاکم می‌کوشد برای دفع فشار طبقۀ کارگر و سایر زحمت‌کشان، تنها به آن رفرم‌هایی اکتفا ورزد که به موجودیت و تسلط‌ آن صدمه نزند و  هدفش تثبیت وضع و جلوگیری از تحول بنیادی است، و البته در جریان عمل همیشه سعی دارد آنچه را که به‌زور از دستش گرفته‌اند دوباره بگیرد یا به‌شکل نیمه‌تمام و مُثله‌شده کار را فیصله دهد.” ۳

لنین، یار و آموزگار زحمت‌کشان، ماهیت واقعی اصلاحات را به‌دقت در مقالۀ ”مارکسیسم و رفرمیسم“ برملا می‌کند و می‌نویسد: “بورژوازی لیبرال اصلاحات (رفرم) را با یک دست اهدا می‌کند و با دست دیگرش همیشه آن‌ها را پس می‌گیرد، تا حد صفر کاهش می‌دهد، و از آن‌ها برای به ‌اسارت درآوردن کارگران، تقسیم آن‌ها به گروه‌های جداگانه، و جاودانی‌ساختن بردگیِ مزد استفاده می‌کند. به این دلیل، رفرمیسم حتی هنگامی که کاملاً بی‌ریا باشد، در عمل مبدل به سلاحی می‌شود که بورژوازی با آن کارگران را فاسد و ضعیف می‌کند.” [کلیات آثار- مارکسیسم و رفرمیسم، نشر مبارز تبریز سال ۱۳۵۸، صفحۀ ۵۷]

از‌سوی‌دیگر او در هشداری آگاهانه استفادهٔ بجا و مناسب از رفرم‌ها را به این شرح متذکر می‌شود:

“مارکسیست‌ها به‌طور خستگی‌ناپذیری برای ازدست‌‌ندادن یک “امکان” کوچک در کسب و استفاده از رفرم‌ها کار می‌کنند، و نه‌تنها آن را محکوم نمی‌کنند، بلکه از هر گام بالاتر از رفرمیسم در تهییج، تبلیغ، مبارزۀ جمعی اقتصادی، و غیره حمایت می‌کنند و آن را با تلاش بی‌پایان توسعه می‌دهند.” [همان‌جا]

رزا لوکزامبورگ در کتاب ”رفرم اجتماعی یا انقلاب“ می‌نویسد:

“از نظر سوسیال-دمکراسی، میان رفرم اجتماعی و انقلاب اجتماعی رابطۀ تفکیک‌ناپذیری وجود دارد، به این معنی که برای او رفرم اجتماعی وسیله است و دگرگونی اجتماعی هدف”. [رفرم اجتماعی یا انقلاب، رزا لوکزامبورگ، نشر کارگری سوسیالیستی]

ازهمین‌رو می‌توان گفت که اصلاحات می‌تواند تسهیلاتی محدود را در شرایط کار و زندگی طبقۀ کارگر ایجاد کند، می‌تواند رنج زحمت‌کشان را کاهش دهد، ولی استثمار را از بین نمی‌برد، گرچه می‌تواند فضا  و امکانات را برای سازمان‌یابی کارگران و زحمت‌کشان برای برداشتن گام‌های دیگر مناسب‌تر کند.

 

اصلاحات انقلابی (Refolution)

“اصلاحات انقلابی“ به فرایندی گفته می‌شود که نه کاملاً اصلاحات تدریجی است و نه کاملاً انقلاب، بلکه نوعی گذار سیاسی است که در آن بخشی از تغییرات از طریق اصلاحاتِ مذاکره‌شده و بخشی دیگر از طریق فشارهای انقلابی انجام می‌شود. در حقیقت، مجموعۀ تغییراتی است که در حد فاصل مفهوم اصلاحات و انقلاب واقع می‌شوند. این نظریه را نخستین‌بار گارتون اش در سال  ۱۹۸۰ در کتاب “فانوس جادو” ۴  مطرح کرد. این کتاب گزارشی تاریخی-روایی است دربارهٔ ضدانقلاب‌های سال ۱۹۸۹ در اروپای شرقی، یعنی همان رخدادهایی که به سقوط حزب‌های کمونیست از قدرت و فروپاشی دولت‌ها در “بلوک شرق” اروپا انجامید. به این‌گونه تحولات اجتماعی به‌اصطلاح “انقلاب رنگین” نیز می‌گویند که در ‌واقع ضدّانقلاب‌اند. کتاب گارتون اش به انقلاب‌های رنگین و به مجموعۀ اعتراض‌ها و تحولات سیاسی در کشورهای اروپای شرقی به‌ویژه در اوایل دهۀ ۲۰۰۰ اشاره دارد که با استفاده از نمادهای رنگی یا گل‌ها و با هدف برکناری دولت‌های مستقر، عمدتاً از طریق نافرمانی مدنی و مبارزات مسالمت‌آمیز، به وقوع پیوستند. معروف‌ترین نمونه‌های آن “انقلاب مخملی” در گرجستان (گل رز)، “انقلاب نارنجی” در اوکراین، و “انقلاب لاله” در قرقیزستان است که اغلب با دخالت دولت‌های سرمایه‌داری اروپای غربی و آمریکا و زمینه‌سازی برای نفوذ در این مناطق همراه بوده‌ است.

دکتر آصف بیات، استاد دانشگاه در هلند که مدتی در دانشگاه قاهره تدریس می‌کرده و از نزدیک بهار عربی را مشاهده و ردیابی کرده است، نخستین بار واژۀ “اصقلاب” را به کار برد. او در این باره در مقدمۀ کتاب “انقلاب بدون انقلابی‌ها” می‌نویسد: “در انقلاب، همان‌گونه که ما در قرن بیستم می‌شناسیم، یک جنبش انقلابی راه می‌افتد، مردم را بسیج می‌کند، و به جایی می‌رسد که یا رژیم مستقر را وامی‌دارد برود یا انقلابیون با زور قدرت را در دست می‌گیرند. ولی انقلاب‌ها در مصر و تونس به این صورت نبود، به‌اصطلاح اصقلاب بود. آنها نه انقلاب بودند نه رفرم. من اسمش را رفولوسیون گذاشتم. این تغییر به‌وجود آمده رفولوسیون بود و نه رولوسیون “. وی می‌افزاید:

“رفولوسیون‌ها جنبش‌هایی هستند که پا می‌گیرند و مردم را بسیج می‌کنند تا حکومت و دولت‌های موجود را وادارند خودشان را اصلاح کنند. این نوع انقلابیون نمی‌خواهند قدرت را در دست بگیرند. مثلاً در مصر آن‌ها گفتند ما نمی‌خواهیم قدرت را بگیریم، ولی می‌خواهیم قدرت عوض شود. خب چه کسی باید قدرت را عوض کند؟ خود دولت موجود؟ مثلاً آموزش و پرورش یا سرویس‌های امنیتی یا ارتش؟ این‌ها قرار است خودشان را اصلاح کنند و شکنجه دیگر صورت نگیرد؟ اگر انقلابیون این انتظار را داشته باشند به مشکل بر‌می‌خورند، چون این نهادها ذی‌نفع‌اند و ضرورتاً علیه خودشان اقدام نمی‌کنند. بنابراین، گسست آن‌چنان صورت نخواهد گرفت و شاهد استمرار خواهیم بود.” [انقلاب بدون انقلابیون: معنابخشی به بهارعربی، آصف بیات، مترجم علی‌رضا صادقی و رضا آرت، انتشارات شیرازه]

این به‌اصطلاح “انقلاب‌های رنگی نه‌تنها به تغییر و بهبود در ملاک‌های زندگی انسانی در آن جوامع منجر نشده، بلکه وضعیت فلاکت‌بار و ضدانسانی‌ای را بر مردم این جوامع تحمیل می‌کند که پیشبرد استراتژی مورد نظر آمریکا و غرب و سرمایه‌داری جهانی در این منطقه اقتضا می‌کند. با بررسی دقیق انقلاب‌های رنگی متوجه می‌شویم اتفاقاتی که روی داده به تحولات عمیق اجتماعی -که قاعدتاً از یک انقلاب انتظار می‌رود- حتی در مسیر همان دموکراتیزاسیون منجر نشده و مسئله صرفاً به تغییر و جابه‌جایی الیت [قشر بانفوذ صاحب‌امتیاز] سیاسی حاکم بر جامعه در امتداد تغییر بالانس [توازن] قوا در سطح جدال‌های غرب و روسیه محدود مانده است. و این در حالی است که در طی سال‌های پس از فروپاشی بلوک شرق، در اثر حاکم‌شدن مناسبات اقتصاد بازار و دموکراتیزاسیون فقر و فلاکت، ناامنی اقتصادی و اجتماعی وسیع و طاقت‌فرسایی بر مردم کشورهای برجای‌مانده از اتحاد شوروی سابق و بلوک شرق پیشین تحمیل شده است. لازم است که بدانید این “انقلابیون” جعلی و قلابی جدید همگی در این سال‌ها از مسئولین و زمامداران حاکم بر کشور بوده‌اند و در کلیۀ تصمیماتی که در این سال‌ها در سطح کلان سیاسی اتخاذ شده است و وضعیت پیش‌آمده سهیم و شریک می‌باشند. در گرجستان، ميخائيل ساکاشويلی، وزير سابق دادگستری در کابينۀ شواردنادزه، که از جانب رئيس سابق مجلس قانون‌گذاری گرجستان، زوراب وانيا، و نينو بورجانادزه، رئيس وقت مجلس، مورد حمايت قرار داشت، رهبری جنبش را در دست گرفت.” [انقلاب‌های رنگی از اسطوره تا واقعیت، روزبه کلانتری سایت مارکسیسم]

 

در میان سازمان‌های چپ ایرانی، ”سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)“ به مبارزه به‌شکل اصلاح‌طلبانه و مسالمت‌آمیز و از طریق نافرمانی مدنی باور دارد. این سازمان در برنامه‌اش می‌نویسد: “استراتژی تحول طلبی ضمن برخورد مثبت با رفرم سیاسی، بر دگرگونی ساختار سیاسی، بسیج نیروهای اجتماعی، سیاسی و جنبش‌های اجتماعی، بر گذر مسالمت‌آمیز از استبداد به آزادی و دمکراسی، بر کاربست اشکال مسالمت‌آمیز مبارزه، نافرمانی مدنی، بر مبارزۀ پارلمانی، مبارزه در “پایین” و “بالا” با وزن اصلی مبارزه در “پایین”، سازمان‌یابی گروه‌های اجتماعی، تقویت نهادهای مدنی، اتحاد استراتژیک نیروهای جمهوری‌خواه و دمکرات و اجتناب از حذف مخالفین مبتنی است. تلاش برای مشارکت حداکثر شهروندان صاحب رأی- اعم از زن و مرد- در فرایند گذار به جمهوری دمکراتیک و سکولار از ارکان استراتژی سیاسی ما است.”

”حزب چپ ایران“ نیز بر همین روال می‌اندیشد و خود را ”گذارطلب“ معرفی می‌کند. در سند کنگرۀ سوم این حزب اسلوب‌های مبارزه چنین معرفی شده است:   “ما در گذار از جمهوری اسلامی بر جنبش‌های اجتماعی، نهادهای مدنی، خیزش‌های مردمی متکی بوده، گسترش اعتراضات و اعتصابات، سازمان‌یابی مستقل مردم، تلفيق خيزش‌های اعتراضی، اعتراضات خیابانی، اعتصابات صنفی، اعتصاب عمومی، نافرمانی‌های مدنی، پیوند و هم‌زمانی آن‌ها را، راهکارهای گذار دموکراتیک از حکومت می‌دانیم و از آن‌ها قاطعانە حمایت می‌کنیم. در حال حاضر نافرمانی مدنی به شکل رایجی از مبارزه عليه حکومت تبديل شده و با زندگی روزمرهٔ مردم درآميخته ‌است. ما مبارزات مردم برای عقب نشاندن حکومت در هر زمینه‌ و به هر اندازه‌ را به سود روندهای دموکراتیک و گامی به جلو در مبارزه‌‌ علیه استبداد دین‌سالار می‌دانیم.”

بهروز خلیق، از نظریه‌پردازان این حزب، در سایت ”به ‌پیش“، وابسته به ”حزب چپ ایران“، در تاریخ دوشنبه دهم آذر ۱۴۰۴، مقاله‌ای با عنوان ”حزب چپ ايران و راهبرد گذار از جمهوری اسلامی به جمهوری سکولار دموکرات” نوشته است و در آن با صراحت اعلام کرده که “حزب چپ ايران از کنگرۀ بنيان‌گذاری تا کنون سيمای خود را با راهبرد گذار ترسيم کرده است”.

او در تعریف و تبیین جریان ”گذارطلب“ چنین می‌نویسد:”گذارطلبان از مبارزات جاری گروه های مختلف اجتماعی و جريان‌های سياسی برای تأمین خواسته‌هایشان و عقب نشاندن حکومت در اين يا آن عرصه حمايت می‌کنند و از اصلاحاتی که به سود روندهای دموکراتیک و در جهت تأمین مطالبات مردم است استقبال می‌کنند. در حالی که سرنگون‌طلبان اصلاحات را برنمی‌تابند، آن را در خدمت تحکیم حکومت می‌دانند و مبارزات مطالباتی گروه‌های اجتماعی را به خدمت سرنگونی می‌گیرند. و می‌افزایند که اصلاح‌طلبان در زمینی که حکومت تعیین می‌کند بازی می‌کنند و سرنگون‌طلبان حکومت را به مبارزهٔ بود و نبود فرا می‌خوانند. سرنگون‌طلبان خواهان طرد جریان‌های سیاسی حکومتی از حیات سیاسی کشور هستند و به صف‌بندی انقلاب و ضدانقلاب باور دارند که انقلاب باید ضدانقلاب را نابود کند. کاری که در انقلاب بهمن صورت گرفت. گذارطلبان ضمن تأكيد بر محاکمۀ جنايتکاران و غارتگران، حق فعاليت جریان‌های سیاسی حکومت را قبول دارند. و راه عقب‌نشینی حکومت بر اثر فشار مردم را باز می‌گذارند”.

همۀ هواداران روش ”اصلاحات انقلابی“ شیوۀ اصلی مبارزه را نافرمانی مدنی می‌دانند و حاضر به استفاده از تجارب جنبش‌های آزادی‌بخش و انقلاب‌های کشورهای دیگر جهان نیستند. بهزاد کریمی، یکی دیگر از فعالان ”حزب چپ ایران“، در مقاله‌ای که در سایت ”به‌پیش“ منتشر شده در بارۀ استراتژی گذار می‌نویسد:”هدف این استراتژی جای‌گزینی جمهوری اسلامی است با سکولار دمکراسی. این استراتژی با تفاسیری متفاوت با گذار زیر نام‌های گوناگون گذار، انقلاب خشونت‌پرهیز، اصقلاب، تحول روندوار و خط سوم معرفی می‌شود. این‌ها هر یک بار تبیینی خودویژه‌ دارند و لذا رفتارهایشان لزوماً نه همواره همسان، کلاً اما متعلق به پیکره‌‌ای از راهبردی واحد‌اند.”

 

زنده‌یاد احسان طبری در کتاب ”بنیاد آموزش انقلابی“ متذکر می‌شود که “انقلاب دو شکل عمده به خود می‌گيرد: مسالمت‌آميز و غيرمسالمت‌آميز.

۱. انقلاب غیرمسالمت‌آمیز (يا موافق اصطلاح متداول که چندان دقیق نیست: انقلاب قهرآمیز) زمانی است که تسلط طبقهٔ انقلابی از طريق توسل به اسلحه (قيام مسلح و جنگ انقلابی) تأمين می‌گردد (مانند انقلاب کمون در ۱۸۷۱، انقلاب اکتبر در ۱۹۱۷، انقلاب کوبا در ۱۹۵۰- ۱۹۵۸ و غیره).

۲.  ولی در جريان انقلاب مسالمت‌آميز تصرف قدرت حاکمه از طبقهٔ انقلابی بدون خون‌ريزی و توسل به سلاح انجام می‌گیرد. مانند انقلاب مجارستان در  ۱۹۱۹.” [بنیاد آموزش انقلابی، انتشارات حزب تودۀ ایران، سال۱۳۹۰، ص ۱۴۷]

کافی است به سیر تکاملی انقلاب مشروطیت نظری بیندازیم که رفیق طبری در کتاب “ایران در دو دهۀ واپسین” بیان کرده است: “انقلاب مشروطیت که با بست‌نشینی‌ها، مویه‌گری‌ها و روضه‌خوانی‌ها آغاز شد به‌سرعت راه گسترش و ژرفش پیمود و به پیدایش انجمن‌های انقلابی، گردان‌های مجاهد و دسته‌های فدایی و نبرد مسلحانه خلق منجر گردید.” [ایران در دو دهۀ واپسین، انتشارات حزب تودۀ ایران، سال ۱۳۶۰، ص ۱۵۹]

انقلاب بهمن نیز مشمول همین قواعد است. از نامه‌های سرگشادۀ افشاگر و انتقادی و پرخاش‌گرانه آغاز شد و به مرحلۀ راه‌پیمایی‌های چهلم به چهلم شهیدان انقلاب رسید. سپس مرحلۀ اعتصاب سراسری کارمندان و کارگران آغاز شد که طی آن کارگران نفت و راه و کارمندان گمرک و مطبوعات نقشی حساس داشتند. نقطۀ اوج این مرحله درگیری مسلحانه میان همافران و گارد جاویدان به فرماندهی بدره‌ای بود. حمایت خلق از همافران و اعدام بدره‌ای از سوی سربازان، آخرین مقاومت ارتجاع را در هم شکست.” ۵

 

هواداران اصلاحات انقلابی (اصقلاب) مرز میان دوستان و دشمنان را مخدوش می‌کنند، مبارزۀ طبقاتی را نفی می‌کنند، و به تضاد آشتی‌ناپذیر بین طبقۀ استثمارگر و طبقۀ استثمارشونده باور ندارند و مبارزۀ طبقاتی را نیروی محرک اصلی تاریخ نمی‌دانند. آنان تنها اسلوب مبارزه را نافرمانی مدنی می‌دانند، در حالی که قانون‌مندی انقلاب در شرایط خاص هر کشور شکل‌هایی متنوع به خود می‌گیرد. شکل را نمی‌توان به‌طور مطلق الگو ساخت، زیرا این شکل‌های متنوع با شرایط زمانی و مکانی پیوندی سرشتی دارند و هر شکلی لزوماً‌ در شرایط زمانی و مکانی دیگر قابل تکرار نیست.

 

برخی نتیجه‌گیری‌ها

تحولات ژرف، عمیق و بنیادی در ساختار جامعه و جابه‌جایی قدرت حاکم از دست طبقه‌ای به دست طبقۀ دیگر که به صورت انقلاب رخ می‌دهد از زمین نمی‌جوشد و از پس پردۀ غیب ظاهر نمی‌شود، بلکه محصول قانونمندِ دوران طولانی نضج و تدارک انقلاب در بطن همان جامعه است. هنگامی که مناسبات و ساختارها و قوانین و قواعد موجود به‌جای آنکه محرک پیش‌رفت مادی و معنوی جامعه شوند این پیشرفت را ترمز کنند و حتی به‌عقب بکشند، انقلاب از جایی مساعد راهش را باز می‌کند. مارکس می‌گوید: “موشِ نقب‌زن تکامل تاریخی از کار باز نمی‌ایستد و هرجا به مانعی برخورد کند نقب خود را به‌ناچار از راه دیگر می‌زند.” ۶

ولی راه و شیوهٔ وقوع انقلاب به عوامل و عناصری متعدد و متنوع بستگی دارد که به شرایط و وضع انقلابی خاص هر جامعه‌ وابسته است. اصلاح‌طلبی مطلق اگر جای‌گزین انقلاب‌ شود، به تداوم سلطهٔ ستم سرمایه می‌انجامد. اصلاحات فقط زمانی ارزش‌مند است که آگاهی طبقاتی را افزایش دهد، به سازمان‌یابی کارگران کمک کند، و پلی به‌سوی انقلاب باشد، نه مانع آن. در جامعهٔ امروزی ایران، دیدگاهی که اصلاحات را جای‌گزین مطلق انقلاب می‌کند، در عمل به حفظ سرمایه‌داری کمک می‌کند و لاغیر.

 

تجربۀ حیات چهل و چند سالۀ جمهوری اسلامی به‌روشنی نشان داده است که این رژیم سد راه تکامل تاریخی مردم ایران است و قادر به حل مسائل و مشکلات جامعه ایران نیست و اینکه فقط به روش اصقلاب بتوان آن را از پای درآورد تا کنون بی‌ثمر بوده است و این حکومت همچنان برقرار است؛ گرچه این تلاش به گشایش‌هایی بسیار ارزنده در درون نظام اقتصادی-اجتماعی موجود منجر شده است.

در لحظۀ معین تاریخی شیوه‌ای از مبارزه عمده می‌شود که بهتر از هر شیوۀ دیگر عمل کند. در کوران مبارزه و در جریان عمل انقلابی صدها روش مبارزهٔ مردمی- از جمله نافرمانی مدنی- خلق می‌شود که می‌توان و باید از همۀ آن‌ها در لحظه و جای مناسب استفاده کرد.

 

 بن‌مایه‌ها:

۱- دنیا، شمارۀ دوم، سال ۱۵۱، انقلاب ایران و وظایف مبرم ما، احسان طبری؛

۲- واژه‌نامۀ سیاسی، امیر نیک‌آیین، ص ۵۳؛

۳- همان‌جا، ص ۱۱۷؛

۴- کتاب فانوس جادو، نوشتۀ تیموتی گارتون اش، ترجمۀ فرزانه سالمی، انتشارات آگاه، سال ۱۳۹۳؛

۵- دنیا، شمارۀ اول، دورۀ اول، سال ۱۳۵۸، سخنی در بارۀ انقلاب ایران، احسان طبری، ص ۱۲؛

۶- کارل مارکس، هجدهم برومر لویی بناپارت، انتشارات حزب تودۀ ایران، سال ۱۳۶۸ ص ۱۶۱؛

***

به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۴، بهمن ماه ۱۴۰۴

 

 

 

 

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا