چگونه پیرامونِ حزب تبدیل به میدان مین میشود؟ روایتِ محاصرۀ رسانهایی، بدلها، و جنگِ فرسایشی علیه سازماندهی سیاسی
احمد سپیداری
چکیده
در سیاست همیشه تصور میکردیم نقطهٔ اصلیِ نبرد همان جایی است که حزب با رقیب روبهرو میشود: برنامه در برابر برنامه، ائتلاف در برابر ائتلاف، و خیابان در برابر خیابان. اما تجربهٔ دهههای اخیر- بهویژه در عصر شبکههای اجتماعی، رسانههای چندگانه، و سیاستِ تکهتکه شده- نشان میدهد که نبردِ اصلی لزوماً در ”مرکز“ میدان رخ نمیدهد. نبرد گاهی دقیقاً در ”حاشیه“ و پیرامون حزب شکل میگیرد، نه در قلب آن.
پیرامونِ حزب یعنی چه؟ یعنی همان حلقههایی که قرار بود واسط میان حزب و جامعه باشند: فعالان رسانهیی، هواداران، تولیدکنندگان محتواهای تبلیغی و ترویجی به زبان عموم، گروههای همسو، روشنفکران نزدیک، صفحههای شبکهایی و کانالهای یوتیوبی، حلقههای صنفی، گروههای دانشجویی، و شبکههایی که حزب را به زندگی روزمرهٔ مردم وصل میکنند.
اما امروز این زیستگاه در بسیاری از موارد به میدان مین تبدیل شده است. نه میدان مین کلاسیک که انفجارش را با چشم ببینی، بلکه میدان مینی از جنس کلمات، اتهامها، بدلسازیها، و موج حملههای دیوپنداری که در دورههای گوناگون گستردهتر میشود. این مینها همیشه منفجر نمیشوند، گاهی فقط ”ترس از انفجار“ را تولید میکنند، و همین برای فلج کردن نیروی سیاسی کافی است.
این مقاله دربارهٔ همین پدیده است: اینکه چگونه پیرامون حزب مینگذاری میشود، چه نیروهایی این مینگذاری را میکنند، چرا نیروهای واسط بهجای پیوند دادن حزب با جامعه خودشان گرفتار جدل و فرسایش میشوند، و چگونه میتوان این محاصره را شکست.
۱. چرا جنگ سیاسی امروز از ”مرکز“ به ”پیرامون“ منتقل شده است؟
در گذشته، حزبها و نیروهای سیاسی اگر هدف حمله بودند، معمولاً از بیرون ضربه میخوردند: سرکوب، سانسور، ممنوعیت، پروندهسازی، یا رقابت مستقیم در انتخابات و خیابان. اما امروز، علاوه بر همهٔ آن شیوههای سنتی، شکلی خاص از این نبرد رشد کرده است: نبردی که در آن نیازی نیست که حزب را نابود کنی، بلکه کافی است ”رابطهٔ حزب با جامعه“ را مختل کنی. نه اینکه چنین شیوهای سابقهٔ تاریخی نداشته است؛ تشکیلات زرد سابقهای به اندازهٔ خود تاریخ سازماندهیهای حزبی دارند. اما این شیوهای است که امروزه بهکارگیری آن بسیار رشد کرده و در بسیاری از موارد نقشی محوری یافته است.
تلاش برای قطع کردن رابطهٔ حزبهای ترقیخواه با جامعه از راه تمرکز بر ”پیرامون“ یا همان شبکهٔ واسط صورت میگیرد. اگر این شبکه از کار بیفتد، حزب- حتی اگر در درون خودش سالم و فعال باشد- به جزیره تبدیل میشود، جزیرهای که حرف دارد، برنامه دارد، تحلیل دارد، اما مسیر انتقال همهٔ اینها به جامعه آنطور که شاید و باید کار نمیکند. اینجاست که سیاست شبیه به جنگ دریایی میشود: نه حمله به کشتی در بندر، بلکه بستن آبراهها، مینگذاری مسیرها، و قطع کردن خطوط تدارکات.
در چنین وضعی، حزب ممکن است ”وجود داشته باشد“، اما بهتدریج ”بیاثر“ میشود. این بیاثری نه بهدلیل ضعف برنامه، بلکه بهدلیل اختلال در انتقال برنامه به میان مردم، تبدیل کردن آن به نیروی مؤثر اجتماعی، و جذب نیرو و سازماندهی نیروها رخ میدهد.
۲. بدلها: دشمنانی که شبیه به خودت حرف میزنند
خانم نائومی کلاین در کتاب ”همزادهای جعلی (”Doppelganger”) “به پدیدهای اشاره میکند که برای فهم سیاست امروز بسیار مهم است: همزادهای جعلی یا بدلها.
از دیدگاه او، بدل یعنی چیزی که بهشکلِ آشنا ظاهر میشود، اما معنا و کارکردش وارونه است. بدلها از بیرون نمیآیند، بلکه از دلِ زبان و دغدغههای خود ما تغذیه میکنند. آنها دقیقاً همان واژههایی را به کار میگیرند که برای ما مهم است:
آزادی، عدالت، مردم، صلح، کرامت، حقوق بشر، استقلال، رهایی، ضدیت با امپریالیسم.
اما بعد همان واژهها را به جهتی دیگر میچرخانند و نسخهای تولید میکنند که در ظاهر ”همان“ است، ولی در عمل ضدِ هدف اولیه است. اینجا پدیدهای بسیار خطرناک رخ میدهد: مخاطب عادی دیگر نمیتواند بهسادگی تشخیص دهد که کدام روایت اصیل است و کدام بدل. زیرا بدل شبیه به اصل حرف میزند، اما یک پیچ کوچک در معنا میدهد. همان پیچ کوچک کافی است که حرکت سیاسی را از مسیرش خارج کند. بدلها نهفقط روایت تولید میکنند، بلکه یک کار مهمتر هم میکنند: مینگذاری پیرامون حزب با محتواسازیهای جعلی.
۳. میدان مین چگونه ساخته میشود؟ سه مکانیسم اصلی
مینگذاری پیرامون حزب معمولاً با سه شیوه یا مکانیسم انجام میشود:
الف) تولید گزارههای آیینهای و بدل
برای هر جملهای که حزب یا نیروهای همسو بگویند خیلی سریع یک نسخهٔ ”آیینهای” ساخته میشود. آیینهای یعنی همان جمله، اما با نیتِ تخریب.
مثلاً اگر حزب دربارهٔ ”ضرورت صلح“ و مخالفت با سیاستهای افراطی جمهوری اسلامی حرف بزند، گزارهٔ بدل ممکن است چنین باشد:
”اینها صلحطلب نیستند، اینها توجیهگر مداخلهٔ خارجیاند.“
یا اگر حزب دربارهٔ ”ضرورت کنار گذاشتن نظام مبتنی بر ولایت فقیه“ برای تحقق آزادی و عدالت اجتماعی حرف بزند، گفته میشود: ”اینها بخشی از پروژهٔ رژیم چنج رژیم صهیونیستی و بهدنبال تسلیم و تجزیهٔ کشورند.“
یا اگر حزب دربارهٔ ”عدالت اجتماعی“ حرف بزند، گفته میشود ”اینها چپ ناتویی و دنبال فریب دادن مردماند.“
این گزارههای بدل معمولاً پُرتکرار، قابل بازنشر، تیز، احساسی، و مخرباند. در مقابل، پاسخ حزب معمولاً طولانی، توضیحی، و نیازمند زمینه است. همین عدمتقارن است که به بدلها قدرت میدهد.
ب) کشاندن نیروهای پیرامونی به جنگ فرسایشی
بدلها میدانند ضربهپذیری حزب در کجاست: از کمبود وقت و انرژی. بنابراین، بهجای حملهٔ مستقیم به مرکز، نیروهای پیرامونی را وارد دعوا میکنند. نیروهای پیرامونی که قرار بود پیام حزب را میان مردم ببرند حالا وقتشان صرف این میشود که مطالب بسیاری را بخوانند و بشنوند و ببینند تا بفهمند ”کی چه می گوید ” و آنوقت
- پاسخ بدهند،
- توضیح بدهند،
- جدل کنند،
- محتواهای توضیحی بنویسند،
- از خودشان دفاع کنند، و
- به اتهامها واکنش نشان دهند.
این جنگ فرسایشی مثل باتلاق است: هرچه بیشتر دستوپا بزنی، بیشتر فرو میروی.
پ) تولید ترس و انجماد و فلج کردن کنشگری
مینها همیشه منفجر نمیشوند. گاهی کافی است احتمال انفجار را زیاد کنی. نتیجهاش چیست؟ نیروهای پیرامونی محتاط میشوند. به خودشان میگویند:
- ”اگر این را بگویم، مورد حمله و انتقاد قرار میگیرم.“
- ”اگر این را منتشر کنم، زیر سؤال میروم.“
- ”اگر از حزب دفاع کنم، طرد و انگشتنما میشوم.“
در نتیجه، بخشی از نیروها از فعالیت مؤثر دست میکشند و به ”جای امن“ عقبنشینی میکنند: موضعهایی که نه خطر دارد، نه اثر. و این دقیقاً هدف میدان مین است: فلج کردن حرکت.
۴. چرا پیرامون حزب آسیبپذیرترین نقطه است؟
چون پیرامون چند ویژگی دارد:
۱- ناهمگن است: همه مثل هم فکر نمیکنند، سطح تجربه و آموزش متفاوت است.
۲- بیسازمانتر است: کمتر برنامهٔ عمل دارد، کمتر تقسیم کار دارد.
۳- در معرض رسانه است: هر خطا، هر لغزش، هر جمله میتواند فراگیر (وایرال) شود.
۴- به رسمیت شناخته نشده است: گاهی حزب خودش هم این نیروها را جدّی نمیگیرد.
۵- احساسات در آن چشمگیر است: چون نیروهای پیرامونی معمولاً داوطلباند، نه کادر سازمانی.
بدلها دقیقاً همینجا ضربه میزنند. چون اگر پیرامون را آشفته کنند، دسترسی حزب به جامعه مختل میشود.
۵. محاصرهٔ دریایی: وقتی حزب جزیره میشود
در چنین شرایطی، حزب شبیه به جزیره میشود. در جزیره ممکن است هنوز سخنرانی باشد، جلسه باشد، تحلیل باشد، اما مردم آن را نمیبینند. چرا؟ چون مسیر انتقال مسدود شده است.
”محاصرهٔ دریایی“ یعنی همین: پیام نمیرسد، اعتماد ساخته نمیشود، جذب نیرو سخت میشود، سازماندهی فرسوده میشود. و بدتر از همه اینکه حزب در درون خودش شروع به مصرف کردن نیرو و انرژی خودش میکند. انرژی بهجای بازتولید صرف دفاع میشود. سیاست از کنش به واکنش تبدیل میشود.
۶. چگونه میتوان از این میدان مین عبور کرد؟
شکستن میدان مین با شجاعت فردی و ”پاسخ دادن بیشتر ” ممکن نیست. اینجا به راهبرد نیاز است، راهبردی که هدفش نه پیروزی در هر جدل، بلکه بازپسگیری کانال ارتباطی با جامعه است.
- اصل اول: مجادله را از پیرامون جمع کن
اگر نیروهای پیرامونی دائم در حال پاسخ دادن باشند، حزب میمیرد.
قاعدهٔ ساده:
* ۸۰درصد انرژی صرف تولید پیام برای مردم
* ۲۰درصد انرژی صرف پاسخ گزینشی به حملههای مهم
- اصل دوم: راهکارهای عدمدرگیری بسازید
هیچ حزب جدّی نباید هر روز وارد جنگهای بیپایان توییتری و تلگرامی و جدلی (پُلیمیک) شود. باید قانون بگذارد:
* به حسابهای تحریکگر پاسخ نمیدهیم.
* به حملههای شخصی پاسخ نمیدهیم.
* فقط به ادعاهای پُرانتشار پاسخ کوتاه میدهیم.
* تیم پاسخ هم مشخص است؛ همه درگیر نمیشویم.
این یعنی مینروبی. یعنی همه قرار نیست روی مینها راه بروند. گروهی مجهز و آموزشدیده مسیرها را پاکسازی میکنند.
- اصل سوم: تیم ”آتشنشانی ” را از تیم ”سازندگی“ جدا کنید
بزرگترین اشتباه این است که کسانی که باید روایت بسازند و جامعه را سازمان دهند تبدیل شوند به نیروهای واکنش سریع به حملهها. بنابراین، دو گروه یا تیم مجزا لازم است:
* تیم سازندگی: تولید روایت، آموزش، سازماندهی
* تیم آتشنشانی: تهیهٔ پاسخهای ضروری، کنترل بحران
اگر این دو قاتی شوند، حزب همیشه در حالت دفاعی میماند.
- اصل چهارم: واژهها را پس بگیرید، اما کوتاه و قاطع
بدلها روی واژهها سوار میشوند. پس باید واژهها را دائم بازتعریف کرد، اما نه با متنهای طولانی، با جملههای کوتاه:
* ”آزادی یعنی حق تعیین سرنوشت برای خود مردم؛ هیچ سرکوبگری اختیار سلب این حق را ندارد.“
* ”صلح یعنی تأمین امنیت و حفظ جان مردم و این وظیفهٔ حکومت است.“
* ”عدالت اجتماعی یعنی کاهش نابرابری بین پایینیها و بالاییها، نه شعار توخالی و تظاهر به ضدیت با امپریالیسم.“
بدلها از توضیح طولانی تغذیه میکنند، چون شما را وارد باتلاق میکنند. کوتاهی و قاطعیت در پاسخ شیوهٔ درست مینزدایی است.
- اصل پنجم: خط تولید محتوا بسازید که مستقل از حملهها جلو برود
بدلها سریعاند. هر روز، هر ساعت، هر دقیقه حمله میکنند. پاسخ دادن همیشه عقب است. راهش این است که تولید محتوا مثل خط تولید ادامه پیدا کند:
* روایتهای کوتاه
* مثالهای ملموس
* آموزش سیاسی ساده
* روایت از تجربهٔ زیسته
وقتی حزب هر روز و دائم یک پیام روشن به مردم برساند، موج حملهها اثرش کمتر میشود. بهعبارت دیگر، سرعت پیامرسانی با استفاده از امکاناتِ موجودِ رسانهایی و شبکهایی بسیار مهم است.
- اصل ششم: نقشۀ منطقههای مینگذاری شده را تهیه کنید
بدلها شبکه دارند: حسابها، کانالها، چهرهها. باید شناخت داشت:
* کدامها صرفاً وقتگیرند؟
* کدامها واقعاً اثرگذارند؟
* کدامها ارزش پاسخ دادن دارند؟
و بعد تصمیم گرفت به واکنش نشان دادن: وقتگیرها را تغذیه نمیکنیم. خوراک آنها توجه نشان دادن به آنهاست.
- اصل هفتم: بازگشت به شبکهٔ واقعی: محله، صنف، دانشگاه
مهمترین راه شکستن محاصره این است که از تقابل رسانهایی دائمی بیرون بیایید. بدلها در فضای رسانهایی قدرتمندند و منابع زیادی در اختیارشان قرار داده میشود، اما در فضای واقعی اجتماعی اغلب ضعیفاند و بهراحتی میشود دورشان زد. بهجای زیستن در میانهٔ میدان مین، میان خودِ مردم بروید. شبکههای مجازی سیالاند؛ فعالیت در گروههای شبکهیی مینگذاریشده را کاهش دهید و بر گروههایی تمرکز کنید که فضای سالمتر و ایمنتری دارند. خودتان میتوانید این گروهها را ایجاد کنید. حزب وقتی در جامعه ریشه داشته باشد- در شبکههای واقعی اجتماعی- میتواند مسیرها و ارتباطهای مستقلی بیافریند که مینگذاری نشده باشد. فضاهای سالمتر در میان نیروهای اجتماعی قابلیت جذب اندیشههای ترقیخواهانهٔ بسیار بیشتری دارند.
نتیجه: محاصرهٔ میدان مین را از راه ”پیروزی در جدل“ با بدلها نمیشکنند
شاید مهمترین سوءتفاهم همین باشد. بسیاری از نیروهای پیرامونی فکر میکنند اگر بتوانند در هر جدل پیروز شوند، محاصره شکسته میشود. اما در جنگ بدلها، پیروزی در جدلها توهّمی بیش نیست، چون خودِ جدل ابزار فرسایش است. در سیاست امروز، موفقیت یعنی
- حفظ انرژی
- حفظ کانال ارتباطی با جامعه
- تولید روایت پایدار
- سازماندهی واقعی
بدلها را نمیشود با ”حقیقت بیشتر“ شکست داد. آنها حقیقت را هم میدزدند و بدلش را میسازند. بدلها را باید با چیزی شکست داد که دستشان به آن نمیرسد: رابطهٔ واقعی با مردم، کار ملموس، و سازماندهی منظم.
نباید اجازه داد پیرامون حزب محاصره شود. اگر مناطق مینگذاری شده را دور بزنیم و به میان مردم برویم، آنوقت حتی سفتوسختترین محاصرهها هم شکستنیاند. چون سیاست، در نهایت، نه مسابقهٔ هشتگهاست و نه جدلهای بیپایان. سیاست توانایی پیوند زدن انسانها به یکدیگر است، تواناییِ ساختن ”ما“ در برابر پراکندگی و سازمان دادن امید در برابر ترس است. و میدان مین دقیقاً برای نابودی همین توانایی ساخته میشود.
***
به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۴، بهمن ماه ۱۴۰۴




