زمانهٔ شگفتیها: پایان همهٔ پیمانهای هستهای میان ایالات متحده و روسیه
با بهپایان رسیدن مدت “پیمان کاهش سلاحهای راهبردی (استراتژیک)” [“استارت” در سال ۱۹۹۱/ ۱۳۷۰ و “استارت جدید” در سال ۲۰۲۱/ ۱۴۰۰] که آخرین پیمان مهم کنترل جنگافزار هستهای میان ایالات متحده و روسیه بود، اکنون مدت همهٔ پیمانهای کنترل جنگافزارهای هستهای میان دو کشور بهسر آمدهاند. “استارت جدید” آخرین پیمان باقی مانده در این زمینه بود که با پیمانهای محدودسازی سلاحهای راهبردی “سالت ۱ ” و “سالت ۲ ” در دهه ۱۹۷۰ / ۱۳۴۹ آغاز شد و با پیمان “منع موشکهای ضدبالیستیک” در ۱۹۷۲/ ۱۳۵۱ و پیمان “منع موشکهای هستهای میانبُرد” در ۱۹۸۷/۱۳۶۶ ادامه یافت.
اگرچه پیمانهای کنترل جنگافزارهای هستهای به برچیده شدن کامل این جنگافزارها نینجامیدند، اما شمار کلاهکهای هستهای ایالات متحده و روسیه را از رقم شگفتآور هفتاد هزار به یک هزار و پانصدوپنجاه کلاهک راهبردی مستقر و آمادهٔ پیادهسازی برای هر کشور کاهش داده شدند. افزون بر این، هر دو کشور کلاهکهای بیشتری در ذخیره دارند. با آنکه حجم انبارهای هر دو سوی پیمان کماکان چشمگیر است.
با وجود این وضعیت این کلاهکهای ذخیره شده برای بهکارگیری بیدرنگ ناروشن است. کشورهایی مانند چین، بریتانیا، فرانسه، اسرائیل، هند، پاکستان، و کره شمالی نیز به جنگافزار هستهای دست یافتهاند، اما هیچکدام آنها از نظر تعداد سلاحهایی که در اختیار دارند به زرادخانههای هستهای ایالات متحده و روسیه نزدیک نیستند. اگرچه کشورهایی چون ژاپن، آلمان، آفریقای جنوبی، برزیل، ترکیه، و بسیاری کشورهای دیگر توانایی ساخت جنگافزار هستهای را دارند، اما دست به تولید این سلاح نزدهاند. امتناع آنها از تولید این سلاح شاید به این سبب است که خود را در پناه چتر جنگافزار هستهای قدرتهایی دیگر امن میپندارند یا بر این باوراند که جنگافزار هستهای نه امنیت میآورد و نه ثبات، بلکه به نابودی نزدیکترشان میکند، جایی که با فشار انگشت یک دیوانه بر ماشهٔ بمب هستهای به پایان جهان میتواند بینجامد. بیدلیل نیست که جنبش صلح پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت و چهرههای برجستهٔ علمی در صف نخست آن قرار گرفتند، چهرههای برجسته که آگاهسازی مردم دربارهٔ خطر واقعی نابودی تمدن در صورت جنگ هستهای حتا در مقیاسی محدود را بخشی از مسئولیت اجتماعی خویش در نقش دانشمند میدانستند.
از این روی، جهان چنین میاندیشید که ایالات متحده و روسیه باید پیش از دیگر کشورهای هستهای، گام نخست را در کاهش زرادخانههای خود بردارند. علت این بود که هیچیک از دیگر کشورها مسابقهٔ تسلیحاتی دوران جنگ سرد را از سر نگذرانده بودند. در دوران جنگ سرد، ایالات متحده و شوروی بیوقفه بر شمار جنگافزارهای هستهای خود میافزودند زیرا گمان میکردند ایمنی هستهای در گرو داشتن انباری بسیار بزرگ خواهد بود چندان که حتا پس از دریافت ضربهای غافلگیرانه و درهم کوبنده نیز حتا توان پاسخگویی خواهند یافت. این منطق بازدارندگی هستهای بر پایهٔ “نابودی تضمینشدهٔ متقابل” (“Mutual Assured Destruction”) بود که بهدرستی “دیوانگی” (“MAD”) نام گرفت. برای آنانی که فیلم “دکتر استرینجلاو، چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و بمب را دوست داشته باشم” ساختهٔ استانلی کوبریک Stanly Kubrick کارگردان نامی را ندیدهاند توصیه دیدنش را میکنم. این فیلم با زبان طنز تصویری هولناک از خطر جنگ هستهای و پایان تمدن انسانی را بهنمایش میگذارد.
در نوشتارهای پیشین به خروج ایالات متحده از پیمان منع موشکهای هستهای میانبُرد (INF) در سال ۲۰۱۹/ ۱۳۹۸ و ریاکاری دولت ترامپ پرداختهایم. چندی پیش نیز، ایالات متحده در سال ۲۰۰۲ / ۱۳۸۱ از “پیمان منع موشکهای ضدبالیستیک” (“ABM”) بیرون آمده بود. با پایان یافتن مدت آخرین پیمان بازدارندهٔ هستهای، اکنون هرگونه نظارت بر جنگافزارهای هستهای از بین رفته و زمینه برای از سرگیری رقابتی تازه و بیمهار در عرصهٔ جنگافزارهای هستهای جدید فراهم شده است.
استدلال دولت ترامپ در مخالفت با تمدید پیمان “استارت جدید” (“New Start”) دو بخش داشت: الف) پیمان بدی بود، ب) چین باید در آن گنجانده شود. اما ترامپ هیچ کوششی برای چانهزنی بر سر پیمانی بهتر یا گفتوگو با چین دربارهٔ گسترش این پیمان نکرد. در نبود چنین تلاشهایی، پیشینهٔ خروج ایالات متحده از پیمانهای پیشین کنترل جنگافزاری، این برداشت فراگیر را نیرو میبخشد که ایالات متحده در پایبندی به پیمانها ناتوان است. این کشور از بیشتر پیمانهای مهم بینالمللی، نه تنها پیمانهایی در زمینه کنترل جنگافزارها، بلکه همچنین پیمانهایی در زمینهٔ گرمایش زمین، فضا، و بسیاری زمینههای دیگر کنار کشیده است. این کشور از آزادی کشتیرانی سخن میگوید، اما “کنوانسیون حقوق دریاها”ی مصوبهٔ سازمان ملل (“UNCLOS”) را هرگز تصویب نکرده است. ایالات متحده قانونهای بینالمللی را برای دیگران میخواهد. این کشور باور دارد که قانونهای ملیاش بر تمام پیمانها و کنوانسیونهای بینالمللی برتری دارند و خود را فراتر از آنها میداند.
ایالات متحده بر این باور است که مسابقهٔ تسلیحاتی شوروی را با خشکاندن اقتصادش ناتوان ساخت که به فروپاشی شوروی انجامید. بر این باور دارد هرچند دیگر بزرگترین اقتصاد صنعتی در جهان نیست، اما همچنان بزرگترین قدرت نظامی جهان است و با در چنگ داشتن دلار، ارز ذخیرهٔ اقتصاد جهانی را در دست دارد. چشمانداز راهبردی ترامپ در بنیادش بسیار ساده است: “در کوتاهمدت، با چماق بزرگ نظامیام و توانایی چاپ بیبندوبار دلار میتوانم هر کشوری را به زانو درآورم. به هر روی، در بلندمدت همه خواهیم مُرد، پس تنها کوتاهمدت است که اهمیت دارد.” این همان نگاه راهبردی یک سوداگر دادوستد ملک و زمین است: یک بخشِ قدرت پول و دو بخشِ قدرت چماق.
با پایان جنگ دوم جهانی دو روند بزرگ تاریخی نمایان شد. برای ایالات متحده با جامعهای مهاجرنشین، و قدرتهای استعمارگر اروپایی بریتانیا، فرانسه، هلند، بلژیک، اسپانیا و پرتغال این پایان، آغازی بود بر فرایند واپسنشینی استعمار. فرایند دوم، سربرآوردن اتحاد شوروی سوسیالیستی همراه با چین سنگینترین هزینه را در نبرد با دولتهای محورِ آلمان، ژاپن، و ایتالیا پرداخت. درهم تنیدگی این دو کلاف تاریخیِ واپسنشینی استعمار و [برآمدن] سوسیالیسم، قدرتهای امپریالیست غالب را به چالش کشیدند، همان قدرتهایی که آن زمان کانونهای پیشرفتهٔ تولید و مالی جهان را در اختیار داشتند و از این رهگذر، بر تولیدهای صنعتی، سرمایههای جهان و بخش بزرگی از آسیا و آفریقا چنگ انداخته بودند. کشورهای آمریکای لاتین اگرچه مستعمره نبودند، در چارچوب رهنامهٔ مونرو نومستعمرههای ایالات متحده بهشمار رفته و بهگونهای وابسته اداره میشدند.
بحران سرمایهداری جهانی، حتا پس از فروپاشی شوروی، از این جا ریشه میگیرد که شماری اندک از کشورهای سرمایهداری ممکن است خود را “نظم بینالمللیِ قانونبنیاد” بنامند، در حالی که چنین هنجارهایی نه تنها هرگز وجود خارجی نداشتهاند، بلکه این هنجارها را خود سرمایه در گذار از قدرت صنعتی به قدرت مالی و با پشتیبانی ارتش ایالات متحده برساخته است. امروز “گروه هفت” (“G7″) دیگر تعیینکننده نظم جهانی نیست، و با ناتوانتر شدن جهان سرمایهداری، همبستگی درونی آن نیز فرو میپاشد. قدرتهای امپریالیستی بهگونهای فزاینده از شکل سرمایهٔ صنعتی-مالی به سرمایهٔ مالی-کرکسصفت یا آزمند بهرهبری ایالات متحده دگرگون میشوند، نظمی که در آن ایالات متحده حتا از بلعیدن پیکر متحدانش نیز پروا ندارد. این بیانگر نگرش ترامپ به گرینلند و کاناداست، حتا اگر بهبهای از دست رفتن متحدانش بینجامد. ”
این روایت ترامپ از جهانی تیره و بیآینده است. چه بسا که اکنون دستگاه اسکناسسازی ایالات متحده نیز با کمبود جوهر رو به رو شده باشد. آنگونه که در حکمت چینی آمده است: بهراستی در روزگاری پُرآشوب و سرنوشتساز بهسر میبریم.
کشورهای دارندهٔ جنگافزار هستهای
آمریکا ۴۰۳۹
روسیه ۳۷۰۰
چین ۶۰۰
فرانسه ۲۹۰
بریتانیا ۲۲۵
هند ۱۸۰
پاکستان ۱۷۰
اسرائیل ۹۰
کره شمالی ۵۰
بهقلم: پربیر پورکایاستا، در “دموکراسی خلقی”، نشریه ارگان حزب کمونیست هند (مارکسیست)
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۵۴، ۴ اسفند ۱۴۰۴




