مسایل سیاسی روز

ضرورت دفاع از صلح و برپایی جبهۀ فراگیر برای نجات کشور

این روزها بار دیگر هیولای جنگ به‌طور جدّی بر سر ایران سایه انداخته است. شواهدی از انتقال گستردۀ تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه، در مجاورت مرزهای ایران، و آمادگی آمریکا برای حمله به ایران وجود دارد. تهدیدهای مداوم ترامپ به حملۀ نظامی آمریکا و آغاز جنگ با ایران نیز همچنان ادامه دارد و خامنه‌ای هم کشورهای منطقه را تهدید به حمله کرد.

در همین حال، دور دوم مذاکرات میان نمایندگان آمریکا و جمهوری اسلامی ایران در ژنو روز سه‌شنبه ۲۸ بهمن انجام شد. عراقچی بعد از مذاکرات، صحبت از “پیشرفت خوب” گفت‌وگوها کرد، اما ترامپ به تهدیدهایش ادامه داد و ۱۰-۱۵ روز به جمهوری اسلامی مهلت داد که به “توافقی معنادار” با آمریکا برسد.

در گزارش‌های متعددی نیز از ارائۀ “پیشنهاد تفصیلی” جمهوری اسلامی به آمریکا شامل قراردادهای تجاری صحبت شد. وزیر نفت ایران هم روز جمعه ۳۰ بهمن اعلام کرد که همکاری با آمریکا در بخش‌های نفت و گاز و حتی خریدن هواپیما، به‌عنوان بخشی از توافق هسته‌یی، امکان‌پذیر است.

امید صلح‌دوستان ایران و جهان این است که ادامه یافتن روند مذاکرات بتواند از تشدید تنش‌های موجود و وقوع جنگ جلوگیری کند و ماشین جنگ اسرائیل را نیز از ایران دور نگه دارد. اما همان‌طور که دولت ترامپ و جنگ‌طلبان اسرائیلی پیش از این، و از جمله در جنگ دوازده‌روزه نشان داده‌اند، پایبندی آنها به صلح چندان استحکامی ندارد و هر آن ممکن است تصمیم بگیرند جنگ را آغاز کنند.

به این ترتیب، این روزها زندگی و امنیت مردم و آیندۀ کشور ما از یک سو اسیر تصمیم‌ها و دستورهای سران “نظام” و رجزخوانی‌های خامنه‌ای و تفکر آخرزمانی بخش‌هایی از حکومت شده است و، از سوی دیگر، توهّم و خودشیفتگی ترامپ دربارهٔ حمله به ایران و پیروزی فوری هر لحظه می‌تواند آتش جنگی ویرانگر را شعله‌ور کند. از نگاه ترامپ و حلقه‌های نزدیک به او، تصمیم نهایی دربارهٔ حملۀ نظامی به ایران اساساً با تمرکز بر تثبیت و تداوم قدرت راست افراطی و منافع سرمایه‌های عظیم حامی این جریان در آمریکا گرفته می‌شود. یکی از هدف‌های اصلی‌ راست افراطی و سرمایه‌های کلان جلوگیری از افول سلطۀ جهانی آمریکا بوده است. مارکو روبیو، وزیر خارجۀ آمریکا، روز ۲۵ بهمن در کنفرانس امنیتی مونیخ به‌صراحت سیاست خارجی جدید آمریکا به رهبری ترامپ را بیان کرد و گفت که سلطهٔ جهانی آمریکا باید از طریق احیای سیاست‌های عریان استعماری و بازآرایی “امپراتوری‌های عظیم غربی” بر سرزمین‌ها و منابع طبیعی جهان تأمین شود.

در همین حال، با توجه به وضع بحرانی اقتصاد ایران و شکاف عمیق میان اکثر مردم و حکومت از یک سو و دستِ خالی خامنه‌ای در برابر ترامپ از سوی دیگر- چه در مذاکره پشت درهای بسته و چه در رویارویی نظامی- متأسفانه وضعی پیش آمده است که ترامپ و مسئولان سیاست‌گذاری تهاجمی و تجاوزکارانهٔ آمریکا می‌توانند کشور ما را بیش از پیش زیر فشارهای سنگین قرار دهند.

کشور ما امروزه در حالی با هارترین جناح‌های امپریالیسم آمریکا به رهبری ترامپ روبه‌روست که برخلاف رجزخوانی‌های پوچ خامنه‌ای، چه در صورت وقوع جنگ و چه بر سر میز مذاکره، این رویارویی می‌تواند کشور را به وضعیت باخت–باخت سوق دهد. مسئول اصلی چنین وضع به‌غایت تهدیدآمیزی برای مردم ایران سیاست‌های داخلی و خارجی  ضدّملی حکومت مطلق ولایت فقیه است.

از دوران رهبری خمینی تا رهبری مطلق امروز خامنه‌ای، دفاع از استقلال کشور، آن‌گونه که با منافع ملی و ملت سازگار باشد، به‌صورت برنامه‌ریزی‌شده‌ای فدای تثبیت سلطۀ “اسلام سیاسی” در داخل و تلاش برای صدور “انقلاب اسلامی” در خارج از کشور شده است. پیامد نهایی این رویکرد آن است که اکنون امنیت و حق حاکمیت ملی ایران در برابر خطر دست‌اندازی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل بیش از هر زمان دیگری آسیب‌پذیر شده است. به‌موازات و در پیوند با اجرای این سیاست برخلاف منافع و امنیت کشور، در سه دههٔ گذشته به‌جای اینکه ایران اقتصاد توسعه‌محوری داشته باشد که بتواند زندگی شایسته‌ای برای اکثریت مردم فراهم کند، اقتصاد کشور با پشتیبانی کامل خامنه‌ای و دربارش در مسیر رانت‌خواری و انباشت سرمایه‌های خصوصی و شبه‌خصوصی نامولد و نظامیگری هدایت شده است. نتیجهٔ این سیاست‌ها چنین بوده که فقر در مقیاسی عظیم گسترش یافته است و در کنار آن امروزه شاهد ثروت‌اندوزی‌های نجومی اقلیتی اندک و فساد ساختاری گسترده در حکومت هستیم. حاصل این روند رشد سرمایه‌داری انگلیِ مالی–تجاری نامولد، ضربه‌پذیر و ناعادلانه شدن اقتصاد، و وابستگی گستردهٔ اقتصاد به دلار بوده است. در این روند، همراه با شکل‌گیری اَبَربحران‌های اجتماعی-اقتصادی حل‌نشدنی، تحریم‌های آمریکا نیز توانسته است اقتصاد انگلی و نظامی‌شدهٔ کشور را به‌سادگی به گروگان بگیرد و ضربه‌های سنگینی به زندگی مردم- و نه کاسبان تحریم و رانت‌خواران- وارد کند.

چهار دهه حاکم بودن دیکتاتوری ولایی اقتصاد کشور را چنان به ورطۀ فلاکت کشانده است که عملاً به نقطهٔ ضعف مقاومت ایران در برابر تهاجم امپریالیسم آمریکا تبدیل شده است. در این مسیر، حکومت ولایی چنان شرایطی پدید آورده است که حتی پس‌مانده‌های دیکتاتوری پهلوی با اتکا به شبکه‌های رسانه‌یی گسترده فرصت یافته‌اند بر موج اعتراض‌های برحق مردم برای دموکراسی و عدالت اجتماعی سوار شوند. رضا پهلوی و سلطنت‌طلبان فاشیست‌مآب پیرامونش فرصت پیدا کرده‌اند که در بخشی از افکار عمومی، خصوصا جوانان مستاصل از هرگونه تغییر سریع و ناامید از آینده بی چشم انداز و فشار سخت اقتصادی، نابرابری و تبعیض و فساد این توهّم را دامن بزنند که گویی با حملۀ نظامی قدرت‌های خارجی به ایران و با شعار “پهلوی برمی‌گرده” می‌توان از وضع طاقت‌فرسای کنونی و دیکتاتوری اسلامی رهایی یافت.

جای تأسف است که تجمع اعتراضی بخشی از ایرانیان ساکن کشورهای اروپایی در مونیخ در روز شنبه ۲۵ بهمن در عمل به همراهی با سخنان رضا پهلوی برای درخواست حملۀ نظامی به ایران انجامید. این توسل و اعتماد به نیروهای تجاوزکار خارجی به‌جای اتکا به توان عظیم جنبش مردمی در داخل کشور محصول بیش از یک قرن سلطۀ استبداد پادشاهی و ولایی و سرکوب خونین سازمان‌ها اجتماعی و حزب‌های سیاسی مترقی و ملی است که اکنون، در این برههٔ حیاتی، امکان کافی برای فعالیت و اثرگذاری بر روند تحولات داخل کشور ندارند. در این دورۀ تاریخی، مردم کشور ما گرفتار نیرنگستان “اسلام سیاسی–ناسیونالیسم آریایی” شده‌اند. این دو جریان ارتجاعی با همکاری مستقیم و غیرمستقیم یکدیگر، از طریق تاریخ‌نویسی جعلی و تخریب نیروهای ملی و چپ، در سایۀ نفرت عمیق مردم از حکومت اسلامی، بخشی از افکار عمومی را به نقطه‌ای رسانده‌اند که تصور می‌کنند حملۀ نظامی ضدّمیهنی به ایران می‌تواند راه نجات کشور از وضع فلاکت‌بار کنونی باشد.

البته باید توجه داشت که میان عوامل شکل‌دهندۀ خواست‌های جامعۀ ۹۳میلیون نفری داخل کشور و تظاهرات ضدّ‌رژیم ایرانیان ساکن خارج از کشور تفاوت‌های مهمی وجود دارد. در داخل کشور، ریشۀ اعتراض‌ها و مطالبات مبرم مردم و شیوهٔ برخورد آنان با دیکتاتوری حاکم در بافت طبقاتی و لایه‌های اجتماعی جامعه، مناسبات اجتماعی میان آنها، منافع مادّی هر کدام، شیوۀ زندگی روزمرهٔ مردم، نیاز کشور به امنیت و ثبات، و در کنار اینها مطالبهٔ عدالت اجتماعی و آزادی‌های فردی و اجتماعی است. در مورد ایرانیان خارج کشور در مجموع چنین چیزی صادق نیست. از همین روست که تجمع‌های خارج از کشور پیرامون رضا پهلوی و خود او، در تلاش برای قرار گرفتن در مقام رهبر خودخواندۀ مخالفان جمهوری اسلامی، در عمل نتوانسته‌اند هیچ ارتباط مشخص و مؤثری با تشکل‌های زحمتکشان و کنشگران سیاسی و مدنی داخل کشور برقرار کنند. اغلب نهادها و چهره‌های مردمی داخل کشور هم اصولاً “بازگشت به گذشته” را رد کرده‌اند. این ناکامی جریان سلطنت‌طلبی در پیوند با جنبش داخل کشور فقط به‌دلیل دوری جغرافیایی نیست. علت آن است که این جریان عامدانه نه‌تنها برنامه و راه‌حل مشخصی برای مسائل واقعی جامعه ارائه نمی‌دهد، بلکه اصولاً با مطالبات مردمی، وجود تشکل‌های صنفی زحمتکشان، و ضرورت آزادی کنش سیاسی و مدنی مخالف است. تجمع‌های خارج از کشور که تمرکزشان نه بر مشکلات مردم داخل کشور، بلکه بر “پهلوی برمی‌گرده” است، و نیز خود پسر شاه سابق، با این شیوه قادر نخواهند بود تحولات اساسی درون کشور را در مسیری درست و برای رفع مشکلات زندگی مردم بیندازند. برعکس، آنها اساساً فقط در سطح شعارهای خودخواهانه و حضور رسانه‌یی درجا زده‌اند.

عمر خاندان پهلوی و حکومت سلطنتی از لحاظ تاریخی به پایان رسیده است. نقش‌آفرینی جریان سلطنت‌طلبی امروزه بیشتر به ایجاد انحراف و آشفتگی در بخشی از افکار عمومی و تضعیف روند بسیج جنبش مردمی، و حتی ضربه زدن به این جنبش، محدود شده است، همان‌گونه که در جنبش اعتراضی دی ۱۴۰۴ نیز آشکار شد. این جریان در عمل به ابزاری در دست قدرت‌های خارجی برای دخالت کردن در تحولات داخلی کشور تبدیل شده است، ابزاری که با ایجاد سردرگمی و تفرقه در افکار عمومی، مسیر مداخلهٔ بیرونی و حتی حملۀ نظامی به ایران را هموار می‌کند. وجود آشفتگی در بخشی از افکار عمومی در کنار وضع به‎غایت بحرانی کشور و ممانعت از اثرگذاری ملت بر سرنوشت خودش محصول مستقیم سیاست‌هایی است که طی دهه‌ها بگیرو ببند و سرکوب جامعهٔ ایران را از امکان شکل‌گیری بدیل‌های دموکراتیک و ملی محروم کرده و میدان را برای انواع فریب‌کاری‌های سیاسی باز گذاشته است. امروزه خلأ بزرگی در عملکرد مؤثر نیروهای دموکراتیک و ملی در کشور دیده می‌شود که حاصل دهه‌ها سرکوب، انسداد سیاسی، و حذف امکان هرگونه سازمان‌یابی مستقل بوده و هست. همین خلأ اکنون فرصت را برای امپریالیسم آمریکا و ارتجاع بازمانده از رژیم شاه فراهم کرده که کشور را به لبهٔ پرتگاه جنگ و مداخلهٔ خارجی بکشانند. با توجه به اوضاع بسیار بحرانی و خطرناک کشور، در شرایطی که آیندهٔ ایران هم از سوی دیکتاتوری ولایی و هم از جانب دولت ترامپ و ارتجاع وابسته به آن تهدید می‌شود، روشن است که نخستین اقدام فوری و ضروری جلوگیری از وقوع جنگ و دفاع از صلح است. در گام بعدی، با تشکیل جبهه‌ای فراگیر برای نجات ایران می‌توان مسیر حذف کامل دیکتاتوری حاکم را هموار کرد و آیندهٔ کشور را در مسیر امکان‌پذیر شدن دگرگونی‌های بنیادی ملی و دموکراتیک انداخت. واقعیت آن است که هرگونه تغییر اساسی در شرایط مشخص کنونی اگر قرار باشد به نفع مردم و برای تضمین صلح و حاکمیت ملی باشد، فقط با همّت و هدایت جریان‌ها و شخصیت‌های سیاسی داخل کشور می‌تواند تحقق یابد که نزد افکار عمومی از اعتبار کافی برخوردار باشند. در خارج از کشور نیز می‌توان و باید برای همیاری نیروهای مترقی بین‌المللی و همبستگی آنها با مبارزات مردم ایران و مخالفت با جنگ، و همچنین برای اتحاد عمل نیروهای ایرانی صلح‎طلب در مبارزه با جنگ‌افروزی امپریالیسم آمریکا کوشید.

حزب تودۀ ایران در این راه تمام توانش، از جمله روابطش با حزب‌ها و سازمان‌های چپ و مترقی کشورهای دیگر را در عرصهٔ بین‌المللی به کار گرفته است. حزب ما همچنین آماده و خواهان همکاری با نیروهای ملی، دموکراتیک، و چپ کشورمان برای ایجاد جبههٔ ضدّدیکتاتوری است.

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۵۴، ۴ اسفند ۱۴۰۴

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا