مسایل بین‌المللی

جنگ ترامپ و اوج‌گیری واپس‌گرایی

هم‌زمان با تشدید یورش آمریکا به ایران، بخش تندروتر جنبش ماگا یا «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» به یهودستیزی و اندیشه‌های فاشیستی روی آورده است. این روند سیاست سمّی برآمده از جنگ امپریالیستی را آشکار می‌سازد.

 

جنگ دارودستهٔ ترامپ و بنیامین نتانیاهو با ایران واپس‌گرایی افراطی را پیش می‌راند. همچنین، اسلام‌هراسیِ وحشتناکی وجود دارد که در بیست و پنج سال گذشته همراه «جنگ علیه ترور» بوده است. ریشه‌های امروزین این اسلام‌هراسی را باید در هراس جهان غرب از انقلاب ۱۳۵۷ ایران جست که شاه را سرنگون کرد، واقعه‌ای که طبقهٔ حاکمِ آمریکا هرگز از یاد نبرده است. لفاظیِ گستاخانهٔ پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، نمونهٔ تازه‌ای از فروکاست اخلاقی و سیاسی است. در این شاخ‌وشانه کشیدن او هیچ اشاره‌ای به انسان‌دوستی یا وعده‌های ریاکارانهٔ دموکراسی لیبرال دیده نمی‌شود: «همه‌شان را بکُشید. خدا کشته‌شدگان را داوری و خودی‌ها را خواهد شناخت». این فرمان او از فرمان کشتار در اروپای سده‌های میانه گرفته شده، جنایتی که خودش هم با وارونه‌نماییِ مسیحیت توجیه می‌شد.

اما ترامپیسم و راست افراطی زادهٔ دیگری از واپس‌گرایی فاشیستی را نیز می‌پروراند. این گرایش از درون همان پایگاه جنبش ماگا  سر برمی‌آورد که ترامپ پرورش داده است. برای بسیاری از رأی‌دهندگان ترامپ  وعدهٔ ظاهری او مبنی بر پرهیز از جنگ‌های بی‌پایان، اولویت دادن به آمریکا، و وارد شدن به جنگ فقط در صورت تهدید مستقیم، یکی از انگیزه‌های حمایت از او بود.

برای آنانی که با دقت پیگیر رویدادها بوده‌اند روشن بود که ترامپ فقط جنگ‌هایی را نکوهش می‌کند که پیش‌تر به شکست آمریکا انجامیده بودند، از جمله در افغانستان و عراق. اما سیاست او برای به ‌کارگیری نیروی کوبنده و بازسازی نیروهای نظامی در دورهٔ نخست ریاست‌جمهوری‌اش نیز دیده می‌شد. امروزه این سیاست به شیوهٔ رسمیِ راهزنانه و امپریالیستی آمریکا تبدیل شده است. دیگران دست به جنگ‌های ناموفق می‌زنند. اما من نابود می‌کنم و جهان در برابرم زانو می‌زند!

پیش از این جنگ نیز نشانه‌هایی از شکاف و ناهمخوانی در پایگاه هواداران ترامپ دیده می‌شد. پاسخ او به افت سطح زندگی طبقهٔ کارگر بالیدن به رکوردهای شاخص سهام در وال ‌استریت بود!

امروزه ترامپ به‌جای زدن یک ضربۀ برق‌آسای سرنگون‌ساز به سبک ونزوئلا، جنگی را آغاز کرده است که پایانی برای آن متصور نیست.

ارتش آمریکا با برخوردی محتاطانه نشان داده است که دیدگاه دهه‌های اخیرش، یعنی دوری جستن از شیفتگی نتانیاهو برای از میان بردن موجودیت ایران همچنان پابرجاست. سیاست پنتاگون همواره بر «مهار کردن» استوار بوده است. با این همه، ترامپ به جنگ روی آورده است. این جنگ در میان مردم آمریکا بسیار ناپسندیده است. هدف‌های این جنگ جز از دید دولت راست‌گرای اسرائیل که در پی توسعه‌طلبی ارضی و سلطه بر خاورمیانه است روشن نیست. پایگاه خشمگین و سرخوردهٔ ماگا به بوتهٔ آزمونی برای افراط‌گرایی نژادپرستانه و فاشیستی بدل شده است.

تاکر کارلسون، که زمانی قهرمان این جنبش بود، هفتهٔ پیش با نیک فوئنتس، هوادار جنبش نونازیسم آمریکا، گفت‌وگو کرد.

شخصیت‌های ترامپیست پیش‌تر می‌کوشیدند فاصله‌شان را با راستِ بی‌پردهٔ فاشیستی نگه دارند. اما امروز این مرزها در حال از بین رفتن است.

کارلسون و مارجری تیلور گرین، از وفاداران پیشین ترامپ، این دیدگاه را پیش نهاده‌اند که ترامپ به‌سبب نفوذ گروه‌های فشار هوادار اسرائیل از موضع «آمریکا نخست» دست کشیده است. بعدتر به لابی اسرائیل و نقش آن هم باز خواهیم گشت. اما برای این هوادار نونازیسم که کارلسون با او گفت‌وکرد این توضیح پذیرفتنی نبود. کارلسون میان گروه‌های فشار هوادار اسرائیل در واشنگتن و همهٔ یهودیان تمایز گذاشت و یادآور شد که کشورها و گروه‌های گوناگون دیگر نیز برای سیاست‌های همسو با خواست خودشان لابیگری می‌کنند. فوئنتس گفت: «نه… ما داریم دربارهٔ یهودیان حرف می‌زنیم.»

می‌توان این را دستاوردی برای دولت اسرائیل و صهیونیسم به حساب آورد. آنان با اصرار بر همسان‌پنداریِ یهودی بودن با این دولت و به این ترتیب با اقدام نتانیاهو به جنگ‌های هولناک، در عمل برای طرفداران نونازیسم میدان گشوده‌اند. فوئنتس افزود که در آمریکا «هیچ گروه قومی دیگری این اندازه نفوذ» یا «قدرت» ندارد. از آنجا به دروغ‌هایی دربارهٔ «قدرت یهود» و وفاداری خودکار آنان پرداخت. بر این پایه، اسرائیل زاییدهٔ آن دروغ یهودستیزانه دربارهٔ یهودیت دانسته می‌شود، نه کژنمایی امپریالیستی و استعماری چیستی یهودی بودن. یهودستیزیِ سهمگین می‌تواند با حمایت ابرازشده از دولت نژاد‌محور اسرائیل و نقش آن به‌سان سنگر در برابر انبوه مسلمانان و آسیایی‌ها همزیستی کند. جوئل وبن، کشیشِ جریان «ملی‌گرایی مسیحی»، از چهره‌های شناخته‌شدهٔ پایگاه هواداران ترامپ (ماگا) و از هواداران جنگ تمدنی با اسلام است و نمی‌توان او را چهره‌ای حاشیه‌یی شمرد. او چندی پیش بار دیگر همان «نظریهٔ جایگزینی بزرگ» را پیش کشید، بر پایهٔ این باور که یهودیان می‌کوشند از راه مهاجرت کردن از جنوب جهانی، «آمیختگی نژادی»، و گسترش حقوق زنان به نام برابری بنیان‌های غرب را از میان ببرند.

«هدف نهایی در پیش راندن برابری‌خواهی […] این است که مردم غرب، به‌ویژه آنانی که تبار اروپایی دارند، یعنی سفیدپوستان، از زادآوری باز بمانند. این نابودی جهان است. برابری‌خواهی در کتاب مقدس مسیحیان (انجیل) نیامده، بلکه در تاروپود کمونیسم و در تاروپود یهودیت نهفته است که به باور من ریشۀ کمونیسم است.» این اندیشه‌های نازیسم می‌تواند از راست افراطی به‌‌ظاهر پذیرفتنی‌تری چون کارلسون تراوش کند، زیرا توضیح آنان از بنیاد نادرست است.

پیش‌فرض نهفته در این نگاه آن است که دولت آمریکا و سرمایه‌داری به‌طور طبیعی در جهت سودمندی مردم آن کشور عمل می‌کنند. ممکن است کاستی‌ها یا سودهای ویژه‌ای آن را از مسیر بیرون ببرد، اما «آمریکا نخست» به معنای چیزهای خوب است، به‌ویژه برای آمریکاییان عادی که قرار است در اولویت باشند. در هنگام رخدادهای ناخوشایند، یا وقتی به مردم دروغ گفته می‌شود، آنگاه به توضیحی شگفت‌انگیز نیاز می‌شود.

پس، اینکه گروه ترامپ داوطلبانه همراه با اسرائیل به جنگ رفته و این را در تضاد با سود شهروندان عادی آمریکا بدانیم، باید برآمد تحمیل بیگانه باشد. گویی بیگانه‌ای آمریکا را به انجام کاری وادار می‌کند که به سودش نیست.

ایراد بنیادی این نگرش این است که دولت‌های امپریالیستی آمریکا، بریتانیا، و دیگر کشورها در سراسر تاریخ خودشان همواره کارهایی کرده‌اند که به سود مردمشان نبوده است. این کار همیشگی آنان است.

دولت‌های امپریالیستی سیاست را از رهگذر سودهای گوناگون گروهی و سرمایه‌داری شکل می‌دهند که از درون ساختارهایشان به گروه‌های فشار روی می‌آورند و در سیاست دخالت می‌کنند.

و این سیاست، که به این یا آن سو گرایش دارد، سیاست دولتی قدرتمند است که می‌کوشد سودرسانی به طبقهٔ سرمایه‌داری را که به آن خدمت می‌کند پیش ببرد. از همین روی بود که بریتانیا در جنگ جهانی اول به امپراتوری عثمانی در حال فروپاشی نگریست و به این نتیجه رسید که دولتی یهودی با انحصار نژادی در ستیز با فلسطینیان می‌تواند به بریتانیا در چیرگی بر خاورِ عرب، در همکاری جنایی با فرانسه، یاری برساند. جالب است که تنها عضو یهودی کابینهٔ بریتانیا به این تصمیم رأی مخالف داد.

بر پایهٔ همین منطق بود که آمریکا، پس از آن‌که جای بریتانیا و فرانسه را در جایگاه قدرت برتر منطقه در پایان جنگ جهانی دوم گرفت، در پی جنگ ۱۹۷۶ (۱۳۴۶) راهبردش را دگرگون کرد و اسرائیل را به یکی از پایه‌های اصلی سیاست چیرگی بر غرب آسیا و سرچشمه‌های اقتصادی آن بدل ساخت. آن سرچشمه‌ها امروزه سرمایه‌گذاری‌های کلان در سرمایه‌داری آمریکا و پشتوانهٔ دلار در برابر تضمین‌های امنیتی را در بر می‌گیرد. آمریکا پیش‌تر در ۱۹۵۶ (۱۳۳۵) نیز از توان مالی‌اش برای خوار ساختن یورش مشترک بریتانیا و فرانسه و اسرائیل به مصر در دوران عبدالناصر بهره گرفته بود.بریتانیا و سپس آمریکا از اسرائیل استعمارگر مهاجرنشین حمایت کرده‌اند، زیرا این حمایت با سودجویی‌شان همسو بوده است. این البته به آن معنا نیست که سودهای بی‌درنگ آنها همواره یکسان مانده یا با سودهای دولت اسرائیل یکی بوده است. اسرائیل خودش به قدرتی بزرگ فرا روییده و سودهای متمایز خودش را دنبال می‌کند، هرچند هنوز به پشتیبانی آمریکا بسیار وابسته است. وقتی ترامپ گفت جنگ آشکار اسرائیل با مردم غزه باید پایان یابد، چنین شد. هرچند آن جنگ همچنان در پس خبرها ادامه دارد.

گروهی پراکنده از نهادها و افراد هوادار اسرائیل که «گروه‌های فشار هوادار اسرائیل» را می‌سازند بر سیاست‌سازی در آمریکا و از آن رهگذر در بریتانیا و دیگر کشورها اثر می‌گذارند. اسرائیل در این عرصه سرمایه‌گذاری زیادی می‌کند. همان‌گونه که بسیاری از پژوهش‌های دانشگاهی مانند آخرین کتاب ایلان پاپه «گروه‌های فشار برای صهیونیسم» نشان می‌دهد، نقش زیربنایی این گروه‌ها بیش و پیش از هر چیز بستن راه گزینه‌های جایگزین برای پشتیبانی از اسرائیل است، به‌ویژه هنگامی که بر سر چگونگی پیگیری سودهای امپریالیستی آمریکا یا بریتانیا در یک وضع معیّن کشمکشی درمی‌گیرد. این همانند نفی یا تعیین‌کنندگی آن سودها نیست. رابین کوک، سیاست‌مدار برجستهٔ حزب کارگر بریتانیا و وزیر خارجهٔ پیشین آن کشور که در اعتراض به جنگ عراق از هیئت دولت تونی بلر، نخست‌وزیر پیشین، کناره‌گیری کرد، گفت که مدیرعامل شرکت جنگ‌افزارسازی بریتیش ائرواسپیس «انگار کلید درِ باغ شماره ۱۰ خیابان داونینگ را در دست داشت.» هرچند هم که این گفته درست باشد، اما این برداشت که امپریالیسم بریتانیا را فقط یک شرکت هدایت می‌کند خطا است.

این ناسازگاری‌ها و کشمکش‌ها  اکنون در بریتانیا نیز آشکار است، جایی که دولت کی‌یر استارمر می‌کوشد هم از این جنگ فاجعه‌بار فاصله بگیرد و هم هم‌زمان برای دلجویی از گروه ترامپ در آن سهمی داشته باشد. در دوران پس از بحران سوئز، پیروی از آمریکا چنان در سیاست دولتی بریتانیا ریشه دواند که اکنون از هر پیوند شخصی میان سیاست‌مداران و اسرائیل ژرف‌تر است. قدرت‌های امپریالیستی در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ هم توانستند از یهودستیزی برای بیرون نگه داشتن پناه‌جویان از کشورهایشان بهره ببرند و هم سپس از آسیب‌دیدگان هولوکاست به‌سان پوششی برای پیش راندن سودهایشان در جنگ سرد در خاورمیانه بهره ببرند.

بدین سان، آنان در درون و بیرون از مرزهایشان نیروهایی را پرورانده‌اند که به‌نادرست یهودیان را عامل فاجعهٔ فلسطین می‌شمارند، نه آنچه را که در حقیقت دنبالهٔ امپریالیسم اروپا و آمریکاست. بنابراین، یهودیان دو بار به سپر بلا بدل شده‌اند. آنان می‌توانستند انور سادات، رهبر سازشکار مصر که به پست‌ترین شکل تعصب‌ها علیه یهودیان دامن می‌زد، را در آغوش بگیرند، زیرا او مصر را قاطعانه به اردوگاه امپریالیسم غربی کشاند. همان‌ها کشته شدن حسن نصرالله را جشن گرفتند، رهبر مقاومت در لبنان که بارها گفته بود دشمن امپریالیسم است نه یهودیان.

افرادی چون تاکر کارلسون، نیک فوئنتس، و هوادارانشان بسیار دوست دارند در جبههٔ جنبش‌های همبستگی با فلسطین و ضدّجنگ جای بگیرند.

البته آنان در عرصهٔ خفه کردن کوبا در کنار دارودستهٔ رو به شکست ترامپ ایستاده‌اند، زیرا با اوباشانی همراه‌اند که کوبا در سال ۱۹۵۹ از آن کشور بیرون کرد.

هیچ جنبش ضدّ جنگی به رهبری راست وجود ندارد.

ما از دیدگاهی جهان‌گرا و بر پایهٔ همبستگی میان ملت‌ها با اسرائیل مخالفت می‌کنیم، اما آنان از چشم‌اندازی قوم‌گرایانه مخالف اسرائیل‌اند. گسترش هم‌زمان جنبش فلسطین و جنبش ضدّجنگ، همراه با تقویت مواضع روشن نظری و دامنهٔ نفوذ چپ ضدّجنگ، استوارترین سپر در برابر کسانی است که می‌کوشند آن را از درون تباه کنند.

پاسخ به نژادپرستی، از جمله یهودستیزی، نه کاستن، بلکه افزودن بر امپریالیسم‌ستیزی و سرمایه‌داری‌ستیزی بر پایهٔ سوسیالیسم است.

نوشته کوین اووندن، در مورنینگ استار ، روزنامه چپ منتشره در لندن، ۲۷ ماه مارس ۲۰۲۶،

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۵۷، ۱۷ فروردین ۱۴۰۵

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا