مسایل سیاسی روز

چین و جنگ ایران: فراهم‌آوردن بستری برای صلح

در حالی که آتش جنگ ایران را دربرگرفته، بسیاری انتظار داشتند چین در جایگاه ابرقدرتی رو به رشد وارد میدان شود. اما جنی کلِگ (Jenny Clegg) می نویسد پکن به‌جای رویارویی، راه دیپلماسی را برگزیده است که خود نمایانگر دیدگاهی بسیار متفاوت از رهبری جهانی است.

چرا چین از جنگ ایران دوری گزیده است؟ این پرسش، هم تحلیلگران جریان اصلی و هم تحلیلگران چپگرا را که چین را رقیب ایالات متحده در قدرت جهانی می‌بینند، سردرگم کرده است.

آیا نباید قدرت برتر بعدی جهان- از دید تحلیلگران جریان اصلی- در حالی که نقشه‌های جهان‌گشایی‌اش از سوی جنگ آمریکا تهدید می‌شود به یاری نیروی نیابتی‌اش- یعنی ایران از دید این تحلیلگران- بشتابد؟

برای روشن شدن موضوع باید گفت راهبرد دونالد ترامپ چین را در کانون توجه قرار داده است. ره‌نامه امنیتِ ملی ایالات متحده در سال ۲۰۲۵/۱۴۰۳ با تمرکز بر نیم‌کرهٔ غربی گمان می‌رفت از رویدادهای منطقهٔ هند و اقیانوس آرام فاصله گرفته  باشد، اما در حقیقت طرح “دون‌رو یا دونالدرو”- بدیلِ مونرو- برای مهار سرمایه‌گذاری چین در آمریکای لاتین و با هدف ازهم‌ گسیختن بریکس تدوین شده است. بازبینی برنامه دفاع ملی ماه ژانویه/دی، نگرانی‌های امنیتی آمریکا را روشن‌تر کرد: پس از تأمین امنیت داخلی، نوبت به تهدیدِ چین، و سپس روسیه، ایران، و کرهٔ شمالی می‌رسید. هم‌راستا با دیدگاه بسیاری از مقام‌های بلندپایهٔ دولت جو بایدن، این کشورها به روشنی “خطرناک‌ترین هم‌پیمانان از جنگ جهانی دوم به این سو” تلقی می‌شوند. اکنون باید پرسید چه خواهد شد اگر همگی در یک زمان به غرب بتازند؟

این چشم‌انداز، دستمایهٔ شتاب در نظامیگری و آماده‌سازی برای جنگ شده است، اما اکنون با چالشی روبه‌رو است: چرا “چین” که شالودهٔ قدرتِ این “چهارگانهٔ مرگ‌بار”- چین، روسیه،ایران، کرهٔ شمالی- به‌شمار می‌رود، در دفاع از همپیمان و متحد خود، ایران، پیشگام نمی‌شود؟

واگذاریِ ناامیدکنندهٔ مسئولیت فلسطین از سوی شورای امنیت سازمان ملل به “هیئت صلحِ” ترامپ، راه را برای پیشبرد سیاست‌های تهاجمی ترامپ هموار کرد. در پی آن، بنیامین نتانیاهو نیز فرصت را مناسب دید تا طرح “اسرائیل بزرگ‌تر” را پیش ببرد. اما هر دو قدرت (آمریکا و اسرائیل) ناگزیر بودند در این ارتباط دست به اقدام بزنند، زیرا ترفندهای‌شان برای برتری منطقه‌ای و جهانی با تهدید روبرو شده بود.

در ژوئن/اردیبهشت ۲۰۲۵/۱۴۰۴، گامی تازه‌ از طرح “کمربند و راهِ” چین با گشایش راه‌آهن ایران و چین آغاز شد. این پیوندِ مستقیم میان ایران با آسیای میانه و چین، گذرگاه اقتصادی‌ای جایگزین برای صادرات نفت و مواد کانی فراهم می‌کند تا از تحریم‌های آمریکا و گلوگاه‌های دریایی‌ای مانند تنگهٔ مالاکا دور زده شود.

سپس در سپتامبر/شهریور، نشست سران “سازمان همکاری شانگهای” در تیانجین برگزار شد که اهمیت روزافزونِ این سازمان برای خاورمیانه را برجسته کرد. ایران در سال ۲۰۲۳/۱۴۰۲ به عضویت کاملِ این سازمان درآمده بود و عربستان، امارات متحدهٔ عربی، و مصر از سال ۲۰۲۲/۱۴۰۱ در جایگاه شریک پذیرفته شده بودند.

مصر، ایران، پاکستان، و ترکیه، همراه با هند و روسیه، در این نشست با کامبوج، ویتنام، لائوس و نیز نماینده‌ای از اتحادیهٔ کشورهای جنوب شرق آسیا (“آسه‌آن”) همراه شدند (اندونزی قصد داشت شرکت کند، اما فشارهای داخلی مانع حضور نخست‌وزیرش در این نشست شد).

با این دگرگونی‌ها، در چشم‌انداز پیشِ رو، شاهراهی تازه‌ نمودار می‌شود، مسیری که منطقه‌های رو به رشدِ شتابان و نوسازیِ خاورمیانه/آسیای باختری و جنوب‌شرقی آسیا را از طریقِ خط راه‌آهنِ پُرسرعت غربِ چین  به هم پیوند می‌زند. به این ترتیب، سدهٔ بیست‌ویکم در حال بازآرایی بود. صاحب‌نظران جریان اصلی و نیز منتقدان چپگرا، بی‌کُنشیِ چین را به کمبود توان نظامی‌اش نسبت می‌دهند: این کشور، به گفتهٔ آنان، نه پایگاه‌های گستردهٔ نظامی در جهان دارد، نه جنگ‌افزارهایش را در جاهای پیشین درگیری مستقر کرده، و نه  پیمان‌های نظامی دیرپایی ساخته است. بااین‌همه، از نگاه این تحلیلگران، چین همچنان رقیبی درکمین دانسته می‌شود که نیروی خود را دارد می‌سازد. مخالفت دیرینهٔ چندده‌سالهٔ چین با بلوک‌بندی یعنی شکل‌گیری اردوگاه‌های رقیب کشورها، تضمین‌هایش مبنی بر اینکه هرگز به قدرتی سلطه‌گر تبدیل نخواهد شد، چشم‌پوشی از پیمان‌های نظامی و نپذیرفتن تقسیمِ قدرت در قالب “گروه دو” با ایالات متحده آمریکا، همهٔ این‌ها، بیش از آن که بیانگر رویکردی واقعی باشد جنبهٔ تبلیغاتی دارد که هدفش فریب دیگران برای کشاندن آنان به حوزه نفوذش است.

در واقع، چین در این زمینه به‌هیچ‌وجه بی‌کنش نبوده است. پس از آنکه شورای امنیت سازمان ملل از اعلام غیرقانونی بودن جنگ ترامپ باز ماند و به‌جایش همهٔ تقصیرها را به گردن ایران انداخت، چین تلاش‌های دیپلماتیک‌اش را دوچندان کرد. فرستاده‌ای ویژه به منطقه گسیل شد و وانگ یی، وزیر امور خارجه، با کشورهای حاشیه خلیج فارس، روسیه، ایران، و اسرائیل تماس‌های پی‌درپی برقرار کرد، سپس با کایا کالاس در کمیسیون اروپا و فردریش مرتس، نخست وزیر آلمان نیز گفت‌و‌گو کرد و پشتیبانی و پیروی از حقوق بین‌الملل و برقراری آتش‌بس را یادآوری کرد.

چین سپس با پاکستان دیدار کرد. پاکستان نیز پیش از آن با مصر، ترکیه، و عربستان رایزنی کرده بود. حاصل این تلاش‌ها تدوین طرح “صلح پنج‌ماده‌ای”‌ای بود که دربرگیرندهٔ توقف درگیری‌ها، حفاظت از غیرنظامیان، بازگرداندنِ امنیتِ دریایی، و برتریِ حقوق بین‌الملل است.

طرح “شش‌ماده‌ای”‌ای که از سوی چین و برزیل به‌منظور گره‌گشایی سیاسی از بحران اوکراین در ماه‌مه ۲۰۲۴‌ /اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۳ تدوین شده بود با وجود پشتیبانی کشورهای جنوب جهانی از سوی قدرت‌های غربی کنار گذاشته شده بود. این بار چین از آن رویدادها درس آموخت و پیش از اعلام طرح، زمینه را برای جلب پشتیبانی از بازیگران کلیدی فراهم کرد. کنشگری دیپلماتیک در شورای امنیت سازمان ملل نیز در ایجاد شتاب برای میانجیگری کلیدی بود، به‌ویژه هنگامی که روسیه و چین قطعنامه‌ای که دخالت بین‌المللی برای گشودن تنگه هرمز را خواستار بود وتو کردند.

چند ساعت بعد، در میان تهدیدهای ترامپ برای نابودی تمدن ایران، پاکستان اعلام کرد که درگیری‌ها متوقف می‌شود و گفت‌وگوها آغاز خواهد شد.

در نشستِ امنیتی مونیخ در ماه فوریه/بهمن‌ماه، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، به نکوهش سازمان ملل پرداخت و گفت این نهاد در غزه ناکام مانده، در اوکراین ناکام مانده، و در برابر  روحانیون تندروی شیعه ایران نیز نتوانسته نقشی اثرگذار داشته باشد. به‌جای آن، او ادعا کرد ایالات متحده آمریکا فارغ از قیدوبندهای حقوق بین‌الملل، توانسته موفق‌تر عمل کند. اکنون جنگ ایران، جهان را در بزنگاهِ تاریخی میان فرایندِ گفت‌وگو و رویاروییِ نظامی قرار داده است.

چین و روسیه در توجیهِ وتوی خود به آزمون شکست‌شان در جلوگیری از بمبارانِ لیبی به‌رهبری آمریکا در سال ۲۰۱۱ / ۱۳۹۰ اشاره کردند، بمبارانی که به آشوب در بخش بزرگی از شمال آفریقا انجامید. شکستی دیگر در شورای امنیت راه را به روی هرج‌ومرجی جهانی می‌گشود. اکنون روسیه و چین با جلوگیری از مشروعیت‌بخشی به دخالت سلطه‌گرایانه در تنگهٔ هرمز، در برابرِ جنگ‌افروزان مورد حمایت نیروهای راست افراطی ایستادند. فشار چندجانبه و نیز ایستادگی ایران، ایالات متحده را به پای میز گفت‌وگو کشاند و از لغزیدن جهان به سوی جنگ جهانی سوم جلوگیری کرد.

جنگ‌ها منطقه‌ها را بازآرایی می‌کنند و حتا می‌توانند جهان را دگرگون سازند. جنگ ایران روندهایی تازه‌ را برانگیخته است که کشورها را به سوی کاستن وابستگی به نفت و گاز خاورمیانه و شتاب دادن به گذارِ سبز سوق می‌دهند، و برای این کار به یاری چین نیاز خواهند داشت.

بازرگانی و دادوستد کشورهای حاشیه خلیج فارس، امنیت در برابر جای گرفتن پایگاه‌های آمریکایی در منطقه، و فروش هنگفت جنگ‌افزار به این کشورها، آن‌ها را در خط آتش و موقعیتی آسیب‌پذیر قرار داده است. این کشورها در پی دست یافتن به امنیتی خوداتکاء، ممکن است به توانمندسازی پایگاهی صنعتی- نظامی روی آورند. در چنین فضایی، با اسرائیلی تهاجمی‌تر و ایرانی استوارتر، خطر گسترش جنگ‌افزارهای هسته‌ای بیش از پیش پررنگ می‌شود. بااین‌همه، و همزمان با کاهش تدریجی قدرت امپراتوری آمریکا، روندهایی تازه نیز بر بازآرایی منطقه اثر گذاشته است. برای نمونه، به نزدیکی عربستان و ایران با میانجیگری چین، سازشِ دوبارهٔ گروه‌های فلسطینی باز هم با میانجیگری چین، و اکنون ترکیه، مصر، عربستان، و پاکستان که همگی در چارچوب ابتکار کمربند و راه چین همکاری می‌کنند برای پذیرش سهمی بیشتر برای برگرداندن صلح و آرامش در منطقه‌اند می‌توان اشاره کرد. آنچه خاورمیانه به‌راستی بدان نیاز دارد سازوکار امنیتی منطقه‌ای‌ای نو و همکاری‌محور است که این قدرت‌های همسایه باید برای خود بسازند. چین در پی واداشتن دیگران به پذیرشِ راه‌کاری از پیش تعیین شده نیست: طرح صلح چین و پاکستان شاید مبهم به‌نظر آید، اما شعاری توخالی نیست. این طرح بیش از آنکه برنامه‌ای پرداخته و مشخص باشد نقشی راهنماگونه و جهت‌یاب دارد، دولت‌ها و جنبش‌های منطقه را گردمی‌آورد تا بر ریشه‌های کشمکش تمرکز کنند و همزمان توجه جهان را به بازگرداندن نقشِ پُراهمیت سازمان ملل جلب می‌کند.

اگر چین برای “دفاع” از ایران پا به میدان می‌گذاشت، بی‌گمان تنش‌ها را چنان بالا می‌برد که جهان را به سوی جنگ جهانی سوم می‌راند. شیوهٔ چین درعوض، فراهم آوردن بستری توانمندساز برای صلح است. از راه ابتکار کمربند و راه و دیپلماسی پربارتر، چین با روند چندقطبی شدن همگام می‌شود و کشورها و منطقه‌ها را به سوی خوداتکایی‌ای راهبردی تشویق می‌کند، و فضا را برای کشورها می‌گشاید تا حاکمیت خود را نه به‌زیان یکدیگر، بلکه از راه پیوندی برابرانه‌تر در سطح جهانی پیش ببرند و جایگزین الگوهای سلطه‌گری وفرمان‌بری غربی کنند.

ترامپ اکنون تنگهٔ هرمز را بسته و با این کار آتش‌بس شکننده را به‌خطر انداخته است. چین نزدیک به یک‌ سوم واردات نفت و یک‌ چهارم واردات گاز خود را از خاورمیانه تأمین می‌کند پس روشن است که ترامپ می‌خواهد “به ایران فشار آورد، و چین را وادارد تا به ایران فشار آورد.” کی‌یر استارمر، نخست وزیر بریتانیا، گسیل ناوهای جنگی را رد کرده، اما ائتلاف تازهٔ نظامی-دیپلماتیک او به‌روشنی در پی حفظ نقش منطقه‌ای اعضای اروپایی ناتو است، و در همان حال می‌خواهد کشورهای خاورمیانه را چنان دچار چندپارگی نگاه دارد که بهتر بتواند بر آن‌ها چیره شود. قرار است دونالد ترامپ در میانهٔ ماه مه/اردیبهشت‌ماه با شی جین‌پینگ دیدار کند و می‌خواهد در این دیدار خود را برنده نه شکست‌خورده وانمود کند. در این چند هفته رخدادهایی زیاد می‌تواند روی دهند. با ادامهٔ درگیری آمریکا و اسرائیل با ایران، جهان همچنان میان دو گزینش یورش یک‌جانبه و صلح چندقطبی در وضعیتی ناپایدار قرار گرفته است. اکنون ممکن است کانون توجه  به سوی چگونگیِ رقابت و تعامل میان ایالات متحده و چین در حال جابه‌جایی باشد.

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۵۹، ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا