مسایل بین‌المللی

درس هایی برای جنبش کارگری: به‌مناسبت صدمین سالگرد اعتصاب عمومی فراگیر و تاریخی انگلستان در ماه مه ۱۹۲۶/ ۱۳۰۵ خورشیدی

مجموعه مقالاتی از رهبران جنبش کارگری بریتانیا به مناسبت صدمین سالگرد اعتصاب عمومی کارگران بریتانیا

 

 ۱۹۲۶- ۲۰۲۶: همبستگی راه حل است!

“فدراسیون عمومی اتحادیه‌های کارگری” در زمان برپایی اعتصاب عمومی ۲۷ ساله بود. این فدراسیون از دل جنبش اتحادیه‌گرایی نو سال‌های دهه‌های ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰/۱۲۵۹ و ۱۲۶۹ خورشیدی زاده شد و در سال ۱۸۹۹ / ۱۲۷۸ خورشیدی توسط “کنگرهٔ اتحادیه‌های کارگری” (“TUC”) بنیان‌گذاری گردید. دو اختلاف در این دوره نمونه‌ای از معضل پیشِ رویِ جنبش اتحادیه‌های کارگری بودند – اعتصاب کارگران اسکلهٔ لندن در سال ۱۸۸۹ / ۱۲۶۸و اعتصاب مهندسان در سال‌های ۱۸۹۷-۱۸۹۸/۱۲۷۶- ۱۲۷۷.

نخستین مورد از این اعتصاب‌ها یعنی اعتصاب اسکلهٔ لندن موفقیتی بی‌چون‌وچرا بود. این اعتصاب در اوت ۱۸۸۹/۱۲۶۸ با خواست دستمزد شش پنس در ساعت آغاز شد و حدود صد هزار کارگر را به‌حرکت درآورد. کمی بیش از پنج هفته بعد یعنی تا اواسط سپتامبر آن‌ها [کارگران] به خواست‌شان- خواستی که  دستمزد دباغی (شش پنس) نامیده می شد- دست یافتند. همچنین میزان عضویت در اتحادیه‌ها به‌طوری چشمگیر افزایش یافت. پیش از این اختلاف، تعداد کمی از کارگران اسکله سازماندهی شده بودند، ولی تا پایان اعتصاب، اتحادیه کارگران بارانداز، اسکله، کنارهٔ رودخانه، و کارگران عمومی بخشی قابل‌توجه از نیروی کار را جذب کرده بودند. این رویداد  نقطه عطفی در توسعهٔ اتحادیه‌گرایی نو بود، سازماندهی کارگران موقت و کم‌درآمد که به‌سرعت رشد کرد و ماهیت جنبش اتحادیه‌های کارگری را دگرگون ساخت. این اعتصاب زمینه‌سازِ آموزش تعدادی از رهبران کلیدی اتحادیه‌گرایی نو از جمله “تام مان”، “جان برنز”، “بن تیلت”، و “ویل تورن” بود.

عامل کلیدی در این منازعه، همبستگی بود. کارگران اسکله متحد شدند و از سوی دیگر اتحادیه‌ها و جامعهٔ محلی نیز از آنان حمایت و نسبت به آنان ابراز همبستگی‌‌ای گسترده‌ شد. میخانه‌های محلی برای اعتصاب‌کنندگان غذای رایگان فراهم می‌کردند، در حمایت از اعتصاب راهپیمایی‌هایی روزانه برگزار می‌شد، و “اتحادیهٔ کارگران متحد اسکله‌ها” (“Amalgamated Stevedores Union”) نیز در ابراز همبستگی به آن‌ها پیوست. به‌همین ترتیب، کارگران اسکله نیز از خیاطان یهودیِ شرق لندن که در اعتصاب بودند حمایت کردند و پیوندهای همبستگی اجتماعی را بیش از پیش تقویت کردند. این حمایت حتی در سطح بین‌المللی نیز گسترش یافت، به‌گونه‌ای که کارگران استرالیایی بیش از ۳۰ هزار پوند (حدود ۲ میلیون پوند امروزی) برای پشتیبانی از اعتصاب به صندوق اعتصاب کمک کردند تا اعتصاب‌کنندگان و خانواده‌های‌شان دچار گرسنگی نشوند.

در مقابل، اعتصاب مهندسان در سال‌های ۱۸۹۷-۱۸۹۸/۱۲۷۶- ۱۲۷۷ شکستی چشمگیر برای این جنبش بود. این اعتصاب در ژوئیه ۱۸۹۷ با درخواست انجمن متحد مهندسان برای ۸ ساعت کار در روز آغاز شد. فدراسیون کارفرمایان مهندسی، فدراسیونی که در سال ۱۸۹۶ / ۱۲۷۵ تأسیس شده بود، در پاسخ به این درخواست با قفل‌کردن کارگاه‌ها و اخراج ۴۵ هزار کارگر تلاش کرد اتحادیه را درهم بشکند. شش ماه بعد، در ژانویه ۱۸۹۸/ ۱۲۷۷، اعضا به بازگشت به کار رأی دادند بدون آنکه به خواست اصلی‌شان دست یافته باشند و در عوض “حق بی‌قید و شرط” کارفرمایان برای تعیین ساعت‌ها و شیوه‌های کار را پذیرفتند. بسیاری از شرکت‌های مهندسی از استخدام مجدد اعضای اتحادیه خودداری کردند و درنتیجه شماری زیاد از اعتصاب‌کنندگان پیشین را بیکار گذاشتند.

تفاوت کلیدی در این اختلاف این بود که “انجمن متحد مهندسان” در انزوا قرار داشت، در حالی که کارفرمایان پاسخ‌شان را از طریق یک فدراسیون- “فدراسیون کارفرمایان متحد”- متمرکز کرده بودند. درس این تجربه روشن بود: قدرتِ اتحادیه‌ها در همبستگی و وحدت در عمل نهفته بود، و بنابراین، در انگستان “فدراسیون عمومی اتحادیه‌های کارگری” (“GFTU”) ایجاد شد تا اتحادیه‌ها را در قالب یک فدراسیون گردهم آورد چندان که بتواند به‌طور جمعی از منافع همهٔ اعضایش دفاع کند و از نیروی کل جنبش بهره بگیرد.

بیست‌وهفت سال بعد، آزمون همین درس در اعتصاب عمومی سال ۱۹۲۶ / ۱۳۰۵ خورشیدی بار دیگر به‌اثبات رسید. هنگامی که معدن‌کاران برای مقابله با بدتر شدن دستمزدها و شرایط کار خواستار همبستگی شدند، جنبش پاسخ داد. برای نُه روز، قدرتِ نیرویِ کارِ سازمان‌یافته در مقیاسی ملی به‌نمایش گذاشته شد. شوراهای اقدام در شهرها و مرکزهای عمدهٔ کارگری پیش از اعتصاب یا در جریان آن شکل گرفتند و هماهنگی اصلی فعالیت‌های اعتصابی را عهده‌دار شدند. این نهادها شاخه‌های محلی اتحادیه‌ها را با دیگر سازمان‌های محلی جنبش کارگری گردهم آوردند و نمایانگر همبستگی و دموکراسیِ طبقهٔ کارگر در بهترین شکل آن بودند.

به‌گفتهٔ امیل برنز: “شورای اقدام در جامع‌ترین شکل خود… نمایندگان سازمان‌های اقتصادی و سیاسی کارگران، تعاونی‌ها، گروه‌های کارگری در نهادهای محلی و همهٔ دیگر سازمان‌های مشخصاً کارگری را دربر می‌گرفت… در طول اعتصاب، مهم‌ترین عامل در پیشبرد موفق آن هماهنگ بودنِ همهٔ نیروهای کارگری بود.” با این حال، در سطح ملی، همان وحدت و همبستگی حاصل نشد. رهبران “شورای عمومی” و “حزب کارگر” در هر فرصتی تلاش کردند تا از اعتصاب عمومی جلوگیری کنند و پس از تنها ۹ روز آن را پایان دادند، در حالی که معدن‌کاران را تنها گذاشتند تا به مبارزه ادامه دهند و سرانجام بسیاری از آنان [معدن‌کاران اعتصابی] با وضعیتی بدتر از قبل به کار بازگشتند. درنهایت، آنچه همچون نمایشی از قدرت و همبستگی آغاز شده بود، با فروپاشیدن همان همبستگی به‌شکست انجامید. در سال ۱۹۲۷/ ۱۲۹۶ “قانون منازعات صنفی و اتحادیه‌های کارگری” اعتصاب‌های همبستگی، اعتصاب‌های عمومی، و اعتراض‌های گسترده را ممنوع کرد. از آن زمان، ما با موج‌های متوالی‌ای از قانون‌های ضد اتحادیه‌ای روبرو بوده‌ایم.

بنابراین، درس‌های اعتصاب عمومی برای امروز چیست؟ در عصری با دستمزد پایین، تعدیل نیرو، و قانون‌های ضد اتحادیه‌ای، این همبستگی کجا می‌تواند ایجاد شود؟ یک نمونه اخیر اعتصاب کارگران خدمات جمع‌آوری زباله در بیرمنگام است. ۱۵ ماه این کارگران متحد ماندند و استوار ایستادگی کردند. نکتهٔ حیاتی این بود که آنان تنها نبودند. هزاران کارگر از سراسر کشور و از هر بخش و صنعتی در صف‌های اعتصاب به آنان پیوستند تا بارها مرکزهای کارشان را تعطیل کنند. این همبستگی، که از طریق مجموعه‌ای از اعتصاب‌های بزرگ که به ابتکار نرم‌افزار “استرایک مپ” سازماندهی شد، اختلاف را از بین برد، به کارگران اعتماد به‌نفس داد و گسترهٔ حمایت در سراسر جنبش را نشان داد. ظهور اعتصاب بزرگ نشان می‌دهد همان همبستگی‌‌ای که در اعتصاب اسکله‌های لندن در سال ۱۸۸۹ / ۱۲۶۸ و اعتصاب عمومی در سال ۱۹۲۶ / ۱۳۰۵ وجود داشت امروز نیز می‌تواند دوباره متصور و عملی شود. اعتصاب عمومی‌ای که در سال ۱۹۲۶ فراخوانده شد ممکن است امروز بنا بر قانون‌های سرکوبگرانه ضداتحادیه‌ای بریتانیا، غیرقانونی باشد، ولی خاموش کردن روحیه سازماندهی و همبستگی کارگران به این سادگی نیست.

 

گاوین لیتل دبیرکل   “

فدراسیون عمومی اتحادیه‌های کارگری” (“GFTU”)

 

۱۹۲۶ (۱۳۰۵): روزهای امید و شکست، و درس‌هایی که از آن باید آموخت

صدمین سالگرد اعتصاب عمومی ۱۹۲۶ فرصتی مناسب برای تأمل در مورد یکی از بزرگ‌ترین مبارزات تاریخ طبقه کارگر بریتانیا است. این روزها،روزهای امیدی بودند که متأسفانه به شکست انجامید. کارگران همبستگی‌ای گسترده‌ نشان دادند، ولی متحمل شکست‌هایی شدند که اثرهایش یک نسل به‌طول انجامید.

 

روزهای امید

امروزه اغلب به اعضای اتحادیه‌های کارگری گفته می‌شود که سال ۱۹۲۶ صرفاً یک فاجعه برای جنبش ما بود. ولی به‌مدت نُه روز در ماه مه دو میلیون کارگر در همبستگی با یک میلیون معدنچی (معدن‌کار) که از کار اخراج شده بودند، آنان نیز اعتصاب کردند. حقیقت امر این است که اعتصاب از انسجامی بالا برخوردار بود و در پایان آن شمار کارگران اعتصابی حتی بیشتر از آغاز آن بود. اعتصاب عمومی شکل‌ گرفتن خودآرایی در سازماندهی گستردهٔ طبقه کارگر از طریق اتحادیه‌ها و کمیته‌های اعتصاب در محل کار همراه با شوراهای کارگری بین‌صنفی و شوراهای اقدام را موجب شد. ما اقدام‌های جمعی در سطح جامعه را شاهد بودیم، مانند مؤسسه‌های خیریه‌ تهیه غذا که هزاران معدنچی (معدن‌کار) و خانواده‌های‌شان را تغذیه می‌کردند. مقیاس و شدت اعتصاب عمومی در همه جنبه‌های زندگی طنین‌انداز شد. این اعتصاب، قدرت کارگران بخش تولیدی را در فلج کردن عملکرد عادی جامعه نشان داد و راه‌های جایگزینی را برای اداره جامعه و به‌سود طبقه کارگر مطرح کرد. وظیفه کلیدی این است که این جنبه‌های مثبت سال ۱۹۲۶ را به‌خاطر بسپاریم تا مانع از آن شویم که حاکمان کنونی و تاریخ‌نگاران وابسته به آنان آنچه که یک مبارزهٔ آشکارا طبقاتی بود نتوانند از حافظه جمعی پاک کنند.

 

آتش‌نشانان

اغلب پرسیده می‌شود که “اتحادیه آتش‌نشانان” (“FBU”) در جریان اعتصاب عمومی چه کرد؟ این اتحادیه که در سال ۱۹۱۸/ ۱۲۹۷ خورشیدی تشکیل شده بود در مراحل ابتدایی خود بود و تنها چند هزار عضو داشت که بیشتر در لندن متمرکز بودند. جایزه اسکویث در سال ۱۹۱۹/ ۱۲۹۸ مشارکت آتش‌نشانان لندن در مبارزات صنفی را ممنوع اعلام کرد و در شهرهای دیگر هم آتش‌نشانان به‌خوبی سازمان‌دهی نشده بودند. در نقاط دیگر نیز واحدهای آتش‌نشانی بخشی از نیروی پلیس بودند و بنابراین اعتصاب آنان ممنوع بود. در آستانه اعتصاب عمومی سال ۱۹۲۶/ ۱۳۰۵ هیئت وزیران با استناد به قانون اختیارات اضطراری، کارگران بخش‌ خدمات ضروری را از شرکت در هرگونه مبارزهٔ صنفی منع کرد. این‌ها برای مبارزات امروز هم می‌توانند درس‌هایی آموزنده  باشند. در چند سال اخیر مسئله‌های متعددی مشابه، مانند حقوق بازنشستگی و دستمزد، موجب شده‌اند چندین اتحادیه دست به اعتصاب بزنند. “کنگرهٔ اتحادیه‌های کارگری” (“TUC”) به آتش‌نشانان معافیت از مشارکت در مبارزات صنفی اعطا کرد. با این حال، هنگامی که روزنامه تبلیغاتی دولتی “بریتیش گزت” گزارش داد که این اتحادیه با اعتصاب عمومی مخالف است، آتش‌نشانان داوطلبانه ۵ درصد از دستمزد خود را به‌عنوان ابراز همبستگی با اعتصاب عمومی اهدا کردند.

 

روزهای شکست

در حالی که ماجرای اعتصاب عمومی کاملاً ناامید کننده نیست، شکست آن درس‌هایی مهم برای امروز در خود دارد. من فکر می‌کنم نخستین درس، نحوه رفتار کارفرمایان و دولت است. بالدوین، چرچیل، و همکاران‌شان درک می‌کردند که اعتصاب عمومی جنگی طبقاتی است و آنان با تمام ابزارهای موجود به‌سود جناح خود جنگیدند. آنان از ارتش و پلیس برای عقب راندن صف‌های اعتصابگران استفاده کردند و دادگاه‌ها را وادار ساختند اعتصاب را غیرقانونی اعلام کنند. بسیاری از فعالان برجسته دستگیر و زندانی شدند و پس از آزادی نیز در فشار و در معرض تبعیض قرار گرفتند. آنان از بی‌بی‌سی و بریتیش گزت برای انتشار پیام خود استفاده کردند. آنان برای پیروزی جنگیدند.

درس دوم مربوط به رهبران اتحادیه‌های کارگری است. همان‌طور که ایلن ویلکینسون، نماینده حزب کارگر، بیان کرد: “تراژدی این اعتصاب دقیقاً در این واقعیت نهفته است که توسط مردانی رهبری شد که به آن باور نداشتند و نمی‌توانستند خواهان موفقیت آن باشند.” بسیاری از رهبران جنبش اتحادیه‌های کارگری با اعتصاب عمومی مخالفت کردند و زمانی که آن را متوقف کردند، معدن‌کاران را در وضعیتی دشواری رها ساختند.

هنگامی که اعتصاب شروع شده بود، جیمی توماس، از “اتحادیه راه‌آهن” (“NUR”)‌ (و نماینده حزب کارگر در پارلمان) خطاب به مجلس عوام گفت این اعتصاب “بزرگ‌ترین فاجعه برای کشور” است. جان کلینز از “اتحادیه ملی کارگران عمومی و شهرداری‌ها” (“NUGMW”) زمانی زیاد را صرف ملاقات با نخست‌وزیر محافظه‌کار کرد تا اعتصاب را لغو کند. رمزی مک‌دونالد، رهبر حزب کارگر، نیز وضعیتی بهتر نداشت. او اعلام کرد: “من اعتصاب عمومی را دوست ندارم. نظرم را تغییر نداده‌ام… صادقانه بگویم، آن را دوست ندارم.”

اگرچه معدنچیان (معدن‌کاران) با قاطعیتی بیشتر توسط آرتور کوک رهبری می‌شدند، ولی بیشتر رهبران چپگرای اتحادیه‌های کارگری دیگر نتوانستند جایگزینی ارائه دهند. در حالی که والتر سیترین مشغول تلاش برای خاموش کردن آتش اعتراض بود، اعلام فراخوان “همه قدرت به شورای عمومی”، فایده‌ای نداشت. طبقه ما شایستهٔ یک رهبری واقعی بود، ولی با عقب‌نشینی و شکست‌خوردگی‌ای فلاکت‌بار روبرو شد.

 

درس‌هایی برای امروز

در چند سال اخیر شاهد بسیاری از مسائل رایج، مانند یورش به حقوق بازنشستگی و دستمزد، بوده‌ایم که علیه آن چندین اتحادیه دست به اعتصاب زده‌اند. ولی اعضای اتحادیه‌های کارگری به‌ندرت برای هماهنگی اعتصابات خود گردهم آمده‌اند. ما به یک استراتژی مشترک برای مقابله با بسیاری از مشکلات گسترده جامعه که اعضا و جوامع ما با آن مواجه هستند نیاز داریم. این گفتگویی است که باید در بستر بحران هزینه‌های زندگی، جنگ‌های متعدد، کاهش ریاضت اقتصادی و تهدید راست افراطی داشته باشیم.

درس بزرگ اعتصاب عمومی ۱۹۲۶ این است که بلوف و هیاهو فایده‌ای ندارد. در عوض، اگر قصد داریم اعتصاب عمومی برگزار کنیم، کارگران به یک استراتژی جدی نیاز دارند. اگر تصمیم بگیریم در آینده از سلاح اعتصاب عمومی استفاده کنیم، اتحادیه‌های کارگری به‌رهبری‌ای آهنین، سازماندهی‌ای ریشه‌دار، و شفافیتی سیاسی نیاز خواهند داشت.

استیو رایت، دبیرکل “اتحادیه آتش نشانان” (“FBU”)

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۰، ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا