نامهای نازدودنی جنبش سندیکایی و چهرههای آن
هدایتالله معلم، قهرمان تسلیمناپذیرِ طبقهٔ کارگر ایران!
در میان رهبران و پیشکسوتان جنبش کارگری- سندیکایی میهن ما هدایتالله معلم چهرهای پُرآوازه و شناخته شدهای است. او هنوز نوجوانی بیش نبود که برای کار در راهآهن از زادگاه خود روستای “نیار” اردبیل عازم مازندران شد. کار دشوار در منطقههای کوهستانی این نوجوان حساس را با ستم و استثمار آشنا ساخت. پس از مدتی به زادگاه خود باز گشت؛ فقر گسترده در زادگاهش بار دیگر او را برای یافتن کار اما این بار راهی تهران کرد. ابتدا بهصورت کارگر ساختمانی به کار مشغول شد و در همان حال با ارادهای قوی عصرها پس از ساعتها کارِ توانفرسا در دورهٔ شبانه اکابر درس خواند و دوره شش ساله را با موفقیت به پایان برد. در جستجوی شغل جدید ابتدا در تأسیسات راهآهن و سپس کارگر در انبار نفت مشغول به کار شد؛ در همین سالها جنبش سندیکایی زحمتکشان دوران اوج را میگذراند. این جوان کارگر که روح و جانش در آتش مبارزه با ستمکاران بیقرار بود، در جلسات سندیکایی کارگران شرکت میجست و به سخنرانیها و آموزشهای سندیکایی گوش فرامیداد. در همین دوره از زندگیاش به فعالیت در حزب طبقهٔ کارگر، حزب تودهٔ ایران، وارد شد. معرف او به حزب “رضا روستا” بود. رضا روستا از پایهگذاران و رهبر “شورای متحدهٔ مرکزی کارگران و زحمتکشان ایران” بود. رفیق معلم چندین بار بهدلیل فعالیتهای سیاسیاش پیش از کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بازداشت و زندانی شد. مدت این بازداشتها طولانی نبود. سرانجام بعد از کودتای ۲۸ مرداد در ارتباط با کمیته دهقانی ورامین دستگیر و تا سال ۱۳۳۵ در زندان بود. پس از آزادی در کارخانه پارس استخدام و به کار اشتغال یافت. در این سالها رفیق معلم از فعالان اصلی “سندیکای فلزکار و مکانیک” بود و در این مسیر تجربهٔ فعالیت سیاسی و سندیکاییاش را به جوانان مایل به فعالیت سندیکایی انتقال میداد. در سال ۱۳۴۶ باز هم توسط ساواک دستگیر و بهمدت ۸ ماه در زندان قزلقلعه زندانی بود و بعد به زندان قصر انتقال یافت. در سال ۱۳۴۹ از زندان آزاد شد ولی باز هم به مبارزه ادامه داد. رفیق معلم از هیچ کوششی برای افشای رژیم سلطنتی و ارباب آمریکایی آن کوتاهی نمیکرد. او همراه گروهی از یارانش هستهای انقلابیای فعال را تشکیل داد. در سال ۱۳۵۴ این هسته انقلابی مخفی کشف و او به زندان معروف به “کمیته مشترک ضد خرابکاری” انتقال یافت و زیر شکنجههای سخت قرار گرفت. در پاسخ به بازجوی ساواک که خطاب به او گفته بود: “بازهم که آمدی اینجا؟”، با لحنی آرام و مطمئن در پاسخ گفته بود: “ولی این بار زودتر آزاد خواهم شد”! رژیم ضد کارگری شاه این کارگر قهرمان را به حبس ابد محکوم کرد. امّا انقلاب شکوهمند مردم ایران درهای زندانهای رژیم شاه را گشود. این کارگر و سندیکالیست مبارز آزاد شد و این رژیم سلطنتی بود که تا ابد به زبالهدان تاریخ فرستاده شد. رفیق معلم در آبانماه ۱۳۷۵ که بهدست توانای مردم از زندان آزاد گردید بلافاصله فعالیتهای سیاسی و سندیکایی را آغاز کرد. بهسبب شایستگیهای سیاسی، اخلاقی، و وفاداری بیخدشه به آرمان زحمتکشان به عضویت کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران، حزب طبقهٔ کارگر ایران، انتخاب شد. او در این سالها بهطور همهجانبه به سندیکاهای کارگری یاری میرساند و در فعالیت سندیکایی نقشی مؤثر داشت. او در بازسازی مجدد “سندیکای فلزکار مکانیک” و تأسیس “شرکت تعاونی” آن نقشی مهم داشت و درعینحال بهدلیل سابقهٔ فعالیت، اعتمادِ کارگران به او، و آشناییاش با موازین فعالیت سندیکایی، در زمرهٔ مسئولان “انجمن همبستگی سندیکاها و شوراهای کارگران و زحمتکشان تهران و توابع” قرار گرفت. در راه فعالیت مؤثر سندیکایی و ارتقای نقش تشکلهای مستقل بین سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۱ تلاش خستگیناپذیرش همراه با رفقا و سندیکالیستهایی همچون “حسینپور تبریزی”، “حسن جلالی”، “عزت زارع”، و دیگران فراموش نشدنی است. هدایتاله معلم نمونهای از سنخ انقلابیای خستگیناپذیر، فروتن، و تسلیمناپذیر در جنبش کارگری میهن ماست. جمهوری اسلامی در ادامه دادن به شیوهٔ سیاست ضد کارگری رژیم سلطنتی پهلوی تاختوتاز به جنبش کارگری را تدارک دید. سرانجام رفیق هدایت معلم صبح روز ۶ اردیبهشتماه ۱۳۶۲ دستگیر شد و او را به زندان و شکنجهگاه “توحید” یا همان “کمیته مشترک” سابق و میراث بهجا مانده از پادشاهی محمدرضا پهلوی برای رژیم اسلام سیاسی انداختند. واپسگرایان این فرزند دلاور طبقهٔ کارگر را بهشدت شکنجه کردند. او را یک سال زیر چشمبند برزنتی خشن قرار دادند. معلم هرگز تسلیم دشمنان مردم ایران یعنی گزمگان رژیم ولایت فقیه نشد. در زندان جزوِ مقاومترین زندانیان سیاسی بود. رفیق معلم از سازمان دهندگان اصلی اعتصاب غذای اول زندانیان سیاسی زندان اوین در سالهای دهه شصت بود. او مبارزی بود با روحیهای پولادین و نماد مقاومت، ایثار، و وفاداری به آرمان طبقهٔ کارگر ایران است. ارتجاع کارگرستیز در سال ۱۳۶۷ در جریان “فاجعهٔ ملیِ” کشتارِ دستهجمعی زندانیان سیاسی این راد مرد را نیز بههمراه دیگر فرزندان مبارز میهن اعدام کرد. نام رفیق هدایت معلم در مقام یکی از رهبران برجستهٔ طبقهٔ کارگر و جنبش کارگری- سندیکایی ایران در تاریخ مبارزات مردم میهن ما ثبت شده است. راه و یاد او جاودانه است!
خاطرهای از رفیق هدایتالله معلم که بهراستی معلم بود.
زندان اوین، سالن شماره ۳ ، سال ۱۳۶۳. مدتی بود فشار و خشونت زندانبانان بالا گرفته بود. توهین کردن، کتک زدن، قطعِ ملاقات، قطعِ هواخوری، وجز اینها، بدون دلیل با کوچکترین بهانهای هر روز عدهای را در وسط راهروی بند بهتخت شلاق میبستند، هیچکس حق نداشت در بند قدم بزند یا با دیگران صحبت کند یا اینکه با دیگران غذا بخورد و سیگار بکشد!! هرکاری بهنظرشان جمعی بود به آن “جمع کمونی” لقب داده و اکیداً ممنوعشان کرده بودند. پاسداران به سالن شماره ۳ زندان اوین سالن “مسکو” میگفتند. بهاین دلیل که زندانیان تودهای و دیگر نیروهای چپ که بر سر موضع خود باقی مانده و در زندان نماز نمیخواندند بهطورعمده دراین سالن و اتاقهای دربستهٔ آن زندانی بودند. عدهای تواب را نیز بهمنظور کتک و توهین به زندانیان این سالن و جاسوسی کردن و گزارشنویسی بهبند ما آورده بودند. این توابان گزارشهای بلند بالا علیه همه بچهها [زندانیهای بند] به بازجوها و مسئولان بندها میدادند و این گزارشها ضمیمه پرونده هر زندانی میشد. از تعداد تقریباً ۵۰۰ نفر زندانی بند، حدود ۶۵ نفر را بهعنوان فعالان شناسایی و جدا کرده بودند و در اتاقهایی جداگانه در همان بند [سالن ۳ زندان اوین] نگهداری میکردند. یکی از این فعالان که بهاصطلاح باید تحت نظر ویژه باشد پدر محبوب بند، رفیق کارگر عضو کمیتهٔ مرکزی حزب هدایتالله معلم بود. در این شرایط سخت، جشن اول ماه مه درپیش بود. هرساله بچهها سالگردهای مختلف نظیر دهم مهر، انقلاب اکتبر، وجز اینها را پنهان از چشم گزمهها جشن میگرفتند. اما امسال اوضاع متفاوت و بهکلی خراب بود. با این وجود سرباز کهنسال کار خود را کرد… صبح روز ۱۱ اردیبهشت، رفیق معلم بهترین لباسهای خود را پوشید. از مدتی قبل مقداری کشمش و انجیر خود را که برای این روز ذخیره کرده بود رو کرد. پاکتی هم نان سوخاری داشت. آن را هم در کنار کشمش و انجیر گذارد. خندان و سرحال بود. همهٔ ما هراسان بودیم. میدانستیم که اگر توابان و زندانبانان بفهمند، برای رفیق معلم گران تمام میشود. توابین سرگرم گزارشنویسی بودند و خوشبختانه پاسداری هم در بند حضور نداشت.
معلم شادباش گویان با همه روبوسی کرد. بچهها هم متقابلاً روز کارگر را به این کارگر قهرمان تبریک گفتند. رفیق معلم گفت: “ما اغلب این جشن بزرگ جهانی را در ایران زیر سرنیزه برگزار میکردیم و حالا هم آن را در زیر چوبهٔ دار خمینی برگزار میکنیم.” بهطور فشرده و سریع از خاطراتش گفت. از برگزاری اول ماه مه در سالهای اختناق شاهنشاهی بههمراه رفقا “علی امید” و “شناسایی” تعریف کرد. وقت تنگ بود و ما هر آن انتظار واقعهای را داشتیم… و در آخر رفیق معلم خطاب به رفقای حاضر که اغلب جوان بودند گفت: “من از لابهلای این میلههای آهنی و دیوارهای بلند، روزی را میبینم که کارگران آزادانه در صفوفی فشرده و متشکل، دست در دست یکدیگر، سرود اول ماه مه را میخوانند و پایکوبان بهپیش میروند. این صف متحد سرانجام، آخرین کلام را در تاریخ کشور ما خواهد گفت. من و همقطارانم آن روز را نخواهیم دید، اما رفقای جوان در آن روز از ما هم یاد خواهندکرد.”
[بهنقل از: کتاب “شهیدان تودهای از ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۷”، انتشارات حزب تودهٔ ایران، چاپ اول ۱۳۸۱، صفحه ۴۴۵ و ۴۴۶].به نقل از ضمیمه کارگری «نامهٔ مردم» شمارۀ ۱۱۰، ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵