«کاسبان جنگ» و ضرورت دستیابی به صلحی پایدار
روز یکشنبه ۲۴ خرداد رسانه های گروهی جهان اعلام کردند که چارچوب یک توافق کلی میان جمهوری اسلامی و دولت ترامپ برای پایان دادن به جنگ چندماهه به دست آمده است و با باز شدن تنگه هرمز مذاکرات برای رسیدن به توافق در مورد دیگر مسایل باقی مانده آغاز خواهد شد.
در تاریخ معاصر ایران کمتر دورهای را میتوان یافت که کشور تا این اندازه در وضعیت تعلیق و بلاتکلیفی قرار گرفته باشد. امروز اگر چه توافق اولیه ای صورت گرفته است ولی هنوز تا دستیابی به صلحی پایدار و در چارچوب تحقق منافع ملی ایران راه درازی باقی است. ایران هنوز هم نه در جنگ است و نه در صلحی پایدار؛ نه در مسیر اصلاح قرار دارد و نه نشانهای از فروپاشی قریبالوقوع رژیم دیده میشود. جامعه، اقتصاد، و سیاست کشور در وضعی قرار دارد که میتوان آن را «برزخ سیاسی» نامید. نمونههای روشن برخوردهای درونی نیروهای خودی حکومت در دوران پس از علی خامنهای، وضع ناروشن «رهبر» تازهمنصوب، و تشدید درگیریها بر سر رسیدن به توافق با دولت ترامپ، یا حفظ شرایط «نه جنگ، نه صلح» که خواست رهبری سپاه و نیروهای امنیتی-قضایی رژیم است، حاکی از وضعی است که در آن همه از بحران سخن میگویند، اما کسی چشماندازی روشن برای خروج از آن ارائه نمیدهد.
در هفتههای اخیر شاهد تشدید درگیریهای نظامی خطرناکی بودیم که میتوانست آتش جنگ گسترده علیه ایران را دوباره برافروزد. نخست، شاهد تجاوز جنایتکارانهٔ اسرائیل به خاک لبنان بودیم که نقض آشکار آتشبس میان لبنان و اسرائیل بود. پس از آن حملهٔ موشکی تلافیجویانهٔ ایران به اسرائیل در دفاع از حزبالله لبنان صورت گرفت. سپس رژیم جنایتکار و نژادپرست اسرائیل شهرهای ایران را بمباران کرد. و سرانجام شاهد تجاوز گستردهٔ امپریالیسم آمریکا به خاک ایران و بمباران چند شهر کشور و هدف قرار دادن زیرساختهای اقتصادی و مدنی کشور بودیم. یکی از آنها حملهٔ هوایی آمریکا در منطقهٔ «بمانی» شهرستان سیریک در استان هرمزگان بودیم که طی آن دو مخزن آب آشامیدنی تخریب شد و دستکم ۲۰هزار نفر از ساکنان منطقه با بحران قطعی آب مواجه شدند. به نظر برخی کارشناسان حقوقی و نظامی نابودی مخزن آب آشامیدنی مردم عادی مصداق «جنایت جنگی» است.
در بحبوحهٔ این زدوخوردها، بعد از حملههای تلافیجویانهٔ جمهوری اسلامی به پایگاههای آمریکا در منطقه، ترامپ تهدید کرد که خیلی سختتر به ایران حمله خواهد کرد و منابع نفتی ایران، از جمله جزیرهٔ خارک، را اشغال خواهد کرد. این سخنان سخیف ترامپ ماهیت تجاوزکارانهٔ امپریالیسم آمریکا را بیش از پیش در معرض قضاوت افکار عمومی جهان قرار داد. اما پس از ابراز نگرانی جهانیان و محکوم کردن این موضع ترامپ، و با توجه به پیامدهای نامطلوبی که بسته بودن درازمدت تنگهٔ هرمز برای اقتصاد جهان و از جمله خودِ آمریکا دارد، ترامپ با این ادعا که رهبران جمهوری اسلامی با او در تماس بودهاند و خواهان جدی صلحاند اعلام کرد که اصول توافق یا تفاهم کلی با جمهوری اسلامی برای پایان دادن به جنگ نهایی شده است و توافق یا تفاهمنامهٔ میان دو کشور بهزودی امضا خواهد شد.
وقایع ماههای اخیر بار دیگر نشان داد که حکومت جمهوری اسلامی با مجموعهای از چالشهای داخلی و خارجی مواجه است که هر یک بهتنهایی میتواند ثبات نظام سیاسی را به خطر اندازد. با این حال، آنچه امروز، در کنار تهدید خارجی، رژیم حاکم را با چالشهای جدی روبهرو کرده است اوضاع داخلی کشور است. اقتصاد ایران در یکی از دشوارترین دورهها قرار دارد. تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، افزایش فقر و بیکاری، و گسترش نابرابری اجتماعی بر زندگی روزمرهٔ میلیونها ایرانی زحمتکش اثر منفی گذاشته است. دغدغهٔ بسیاری از خانوادهها تأمین حداقل نیازهای زندگی برای بقا است.
در چنین شرایطی، ازسرگیری اعتراضهای صنفی و اجتماعی در روزهای اخیر دور از انتظار نبود. کارگران، بازنشستگان، و دانشآموزان بار دیگر به خیابانها آمدهاند تا به وضع معیشت و کار و زندگیشان اعتراض کنند. اگرچه این اعتراضها هنوز به جنبش سراسری و هماهنگ تبدیل نشده، اما تداوم و گستردگی آنها نشان میدهد که نارضایتی اجتماعی از رژیم ضدمردمی ولایت فقیه نهتنها کاهش نیافته، بلکه در بافت اجتماعی جامعه نهادینه شده است.
نکتهٔ مهم آن است که بسیاری از این اعتراضها دیگر صرفاً به انگیزهٔ مطالبات اقتصادی محدود نیستند. در پس درخواستها برای افزایش مزد یا بهبود خدمات اجتماعی، بیاعتمادی عمیق به توانایی «نظام» سیاسی حاکم برای حل کردن مشکلات کشور دیده میشود. در عرصهٔ سیاست خارجی نیز اوضاع تفاوت چندانی ندارد. راهبرد «مقاومت فعال»، که در سالهای گذشته مبنای سیاست منطقهیی جمهوری اسلامی بوده است، اکنون با تردیدهای جدی مواجه است. حکومت همچنان بر حفظ نفوذ منطقهیی و توان بازدارندگیاش تأکید میکند، اما هزینههای اقتصادی و سیاسی این رویکرد بیش از پیش مورد سؤال قرار گرفته است. هرچند در درگیریهای نظامی با اسرائیل در برخی مقاطع احساسات ملیگرایانهٔ بخشی از جامعه برانگیخته شد، اما این هم در مجموع نتوانست بحران پذیرش عمومی و مشروعیت رژیم را کاهش دهد.
در هفته های اخیر همچنین شاهد گسترش نشانههای جدی اختلافنظر و شکاف در ردههای مختلف حکومت بودهایم. «کاسبان جنگ»، کسانی مانند حسین شریعتمداری و شماری از فرماندهان سپاه و نیروهای سرکوبگر، تداوم حیات جمهوری اسلامی را در این میدانند که کشور را در «حالت فوقالعاده، نه جنگ، نه صلح» نگه دارند تا از آن راه بتوانند با تشدید جو خفقان، سرکوب، و اعدامهای گسترده، از جمله اعدام معترضان دی ۱۴۰۴، سلطه و بقایشان را تضمین کنند. برای نمونه، حسین شریعتمداری میگوید: «باید از آقایان قالیباف و عراقچی پرسید، مگر نه اینکه بستن تنگه هرمز یکی از اصلیترین اهرمهای کشورمان در جنگ رمضان بوده است و مگر نه اینکه بستن تنگه راه تنفس تجاری و اقتصادی دشمن را مسدود نموده و به خفگی نزدیک کرده است؟! آقایان قرار است با کدام توجیه منطقی و توضیح قابل قبولی از این اهرم سرنوشتساز دست بردارند؟!آمریکا و متحدانش، رهبر بزرگوار ایران اسلامی و جهان اسلام را به شهادت رساندهاند، خون دهها دانشمند هستهای و فرماندهان عالیرتبه نظامی، صدها انسان بیگناه و دانشآموزان مظلوم را بر زمین ریختهاند. صدها میلیار دلار خسارت وارد کردهاند و… حالا قرار است با گشایش تنگه هرمز و دریافت هزینه خدمات(!) از کشتیهای عبوری، گلوگاه اقتصادی و تجاری آنها را رها کنیم؟! و زمینه را برای حملات و جنایات بعدی آنها فراهم آوریم؟!…» («خبر آنلاین»، ۲۴ خرداد ۱۴۰۵)
یا محمود نبویان، نمایندهٔ مجلس و عضو جبههٔ پایداری، که دربارهٔ جنگ اخیر بین ایران و آمریکا-اسرائیل و مذاکرات و توافق احتمالی میگوید: «ما آمریکا را زمین زدیم و روی سینهاش نشستیم که کار را تمام کنیم، اما ناگهان رفتیم پای میز مذاکره و میخواهیم توافقی بکنیم که او بیاید و بنشیند روی سینهٔ ما.»
در همین ارتباط، در پی اعلام وزارت خارجه در مورد احتمال رسیدن به توافق با آمریکا، روز شنبه ۲۳ خرداد اعلام شد که شانزده نمایندهٔ مجلس نزدیک به جبههٔ پایداری قرار است در تجمعی در میدان ابنسینا در مرکز تهران علیه تفاهم احتمالی جمهوری اسلامی و آمریکا سخنرانی کنند.
البته این شکافها در میان جناحهای حکومت لزوماً به معنای بحران عمیق و فوری در ساختار قدرت سیاسی نیست، اما نشان میدهد که در میان آنها اجماع روشنی دربارهٔ مسیر آیندهٔ کشور وجود ندارد. تندروها یا هستهٔ سخت قدرت و نیروهای نزدیک به سپاه و نهادهای سرکوبگر بر تداوم سیاستهای کنونی تأکید دارند و برخی دیگر، نگران از آیندهٔ رژیم، خواهان نوعی بازنگری در سیاستهای داخلی و خارجیاند.
شاید هیچ نهادی به اندازهٔ سپاه پاسداران از این وضع بهره نبرده باشد. این نهاد در دو دههٔ گذشته از نیروی نظامی «پاسدار انقلاب اسلامی» به بازیگری عمده و تعیینکننده در اقتصاد، سیاست، و امنیت کشور تبدیل شده است. تداوم بحرانهای منطقهیی و تشدید تنش با غرب به این دگرگونی سپاه بسیار کمک کرده است. به همین دلیل، از دید بخشی از ساختار قدرت حاکم، اوضاع کنونی فقط تهدید علیه بقای حکومت نیست، بلکه میتواند فرصتی برای تشدید سرکوب و انحصار و تثبیت موقعیت سیاسی و اقتصادی باشد.
تجربهٔ تاریخی نشان داده است که نظامهای سیاسی بیش از آنکه بر اثر فشار خارجی آسیب ببینند در نتیجهٔ ناتوانی در مدیریت بحرانهای داخلی دچار مشکل میشوند. سرکوب کردن اعتراضهای مردمی ممکن است بهطور موقت از گسترش ناآرامیها جلوگیری کند، اما نمیتواند ریشههای نارضایتی را از بین ببرد که نتیجهٔ سیاستهای ضدمردمی رژیم، فساد گسترده و سیستماتیک در نهادهای حکومتی، و ادامهٔ جو سرکوب و خفقان گسترده است.
بهعلاوه، نسل جوان ایران، که بخش عمدهٔ جمعیت کشور را تشکیل میدهد، خواستهایی مشخصی دارد که منعکس کننده شرایط و تحولات اجتماعی در جهان امروزین است. دسترسی گسترده به اطلاعات، ارتباط با جهان خارج، و تغییر یافتن ارزشهای اجتماعی باعث شده است که انتظارات این نسل از حکومت و جامعه دگرگون شود. در عین حال جمهوری اسلامی در چهار دههٔ گذشته نشان داده که ظرفیت زیادی برای بقا و سازگاری با شرایط دارد. رژیم بارها با بحرانهای جدی مواجه شده و توانسته است به حکومتش با سرکوب خشن و خونین ادامه دهد.
سؤال اساسی این نیست که آیا بحران وجود دارد یا نه؛ بحران آشکار است. سؤال واقعی این است که آیا رژیم میتواند با وجود همهٔ چالشهای جدی داخلی و خارجی خودش را نجات دهد؟ پاسخ این پرسش نهتنها سرنوشت جمهوری اسلامی، بلکه آیندهٔ میلیونها ایرانی را رقم خواهد زد. وقتی خطر جنگ دائم برجسته میشود، خواستهای دموکراتیک به حاشیه رانده میشود. هر انتقاد سیاسی را «تضعیف امنیت ملی» میخوانند. هر اعتراض اجتماعی با برچسب «تهدید امنیتی» مواجه میشود. در چنین فضایی، «امنیت» جای سیاست را میگیرد و «بقای نظام» اسم رمز سیاست سرکوب خشن و گستردهٔ حقوق مردم میشود.
شرایط کنونی و تهاجم امپریالیسم آمریکا به ایران ممکن است تا حدی به حفظ «نظام سیاسی» حاکم کمک کرده باشد، اما این وضع به معنای حل شدن مشکلات انباشتهٔ جامعه نیست. فقر، فساد، بیکاری، تبعیض، و نبود آزادیهای اساسی با ابزارهای امنیتی از میان نمیرود. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند صلحی پایدار و شکلگیری یک جنبش اجتماعی فراگیر و دموکراتیک است، جنبشی که بتواند مطالبات گوناگون کارگران، زنان، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، روشنفکران، و همه نیروهای سیاسی مترقی را به پروژهای مشترک برای تغییر بنیادی تبدیل کند. ضعف نیروهای چپ و دموکراتیک ایران در پراکندگی آنهاست. حکومت توانسته است هر جنبش را جداگانه سرکوب یا مهار کند، زیرا میان این جنبشها پیوندی پایدار شکل نگرفته است. اما آیندهٔ ایران در گرو غلبه بر همین پراکندگی است. امروز مسئلهٔ اصلی ایجاد بدیلی دموکراتیک است که هم با استبداد داخلی و هم با مداخلهٔ خارجی مرزبندی روشنی داشته باشد و بتواند مبارزهٔ مردم با هر دو را سازماندهی کند. جامعهای که بارها برای آزادی و عدالت و کرامت انسانی مبارزه کرده اکنون بیش از هر زمان دیگری به وحدت و سازمانیافتگی و چشماندازی مترقی و مشترک نیاز دارد. آیندهٔ کشور نه در اتاقهای مذاکرهٔ قدرتهای جهانی تعیین خواهد شد و نه در محاسبات نهادهای امنیتی. آنچه آیندهٔ ایران را رقم خواهد زد توانایی نیروهای اجتماعی برای تبدیل کردن نارضایتی عمومی به پروژهای دموکراتیک و مبارزهای مشترک و سراسری همراه با مردمی است که جانشان از ظلم و محرومیت به لب رسیده است.
شاید مهمترین درس این سالها همین باشد: هیچ قدرتی داوطلبانه از امتیازهایش چشم نمیپوشد. دموکراسی نه هدیهٔ حاکمان، بلکه دستاورد جامعهای است که برای آن سازمان مییابد و مبارزه میکند.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۲، ۲۵ خرداد ۱۴۰۵




