مسایل سیاسی روز

از میدان جنگ تا سفرهٔ مردم – تأملی بر اوضاع ایران پس از «توافق‌نامه» ناپایدار و چالش‌های پیشِ رو

آتش‌بس شصت‌روزه و آغاز مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا برای دستیابی به توافقی پایدار اگرچه خطر گسترش جنگ را موقتاً کاهش داده است، اما به‌هیچ‌وجه به معنای پایان بحران و امکان آغاز مجدد تجاوز نظامی به ایران نیست. روشن است که هر نیروی مردمی و آزادی‌خواهی پایان جنگ و تجاوز امپریالیسم آمریکا و اسرائیل به ایران را با خرسندی استقبال می‌کند، اما برخلاف تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی و روایت‌های متفاوت در واشنگتن و تل‌آویو، آنچه امروز در برابر مردم ایران قرار دارد همچنان راهی طولانی و پُرچالش برای رسیدن به «صلح» و هم‌زمان ادامهٔ دوره‌ای از ناروشنی و نابسامانی سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی است.

در تازه‌ترین گزارش‌های فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا «سنتکام» اعلام شد که نیروهای آمریکایی روز جمعه در واکنش به حملهٔ ایران به یک کشتی تجاری (با پرچم سنگاپور) در تنگهٔ هرمز، مواضعی را در ایران هدف حمله قرار دادند. بهانهٔ حملهٔ پهپادی جمهوری اسلامی به این کشتی عبور آن از مسیری بوده است که ایران آن را «غیرمجاز» می‌داند. بر اساس گزارش سنتکام، جنگنده‌های آمریکا انبارهای موشک و پهپاد و همچنین تأسیسات راداری ساحلی ایران را بمباران کردند. نیروی دریایی سپاه پاسداران نیز اعلام کرد که در واکنش به حمله‌های آمریکا به مواضع ساحلی ایران، مواضع ارتش آمریکا در منطقه، از جمله در کویت و بحرین را هدف موشک‌های بالستیک و پهپاد قرار داده است. سپاه هشدار داد که در صورت تکرار حمله‌های آمریکا، پاسخ ایران گسترده‌تر خواهد بود.

روشن است که هر یک از طرف‌های درگیر تلاش می‌کند روایت خودش را از نتیجهٔ جنگ و توافق‌نامه به افکار عمومی تحمیل کند. در ایران، رسانه‌های وابسته به رژیم از «پیروزی مقاومت» سخن می‌گویند؛ در مقابل، آمریکا و اسرائیل از «مهار شدن برنامهٔ هسته‌یی ایران» و موفقیت فشارهای نظامی و سیاسی سخن می‌رانند. همین روایت‌های متناقض نشان می‌دهد که هیچ‌یک از طرف‌ها دستاوردی قطعی و مسلّم نداشته است. از این رو، امضای توافق نامه  را باید نه پایان بحران، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از کشمکش‌های سیاسی و دیپلماتیک و نظامی دانست.

در همین شرایط، درگیری‌های درون جناح‌های مختلف رژیم بر سر تفاهم‌نامهٔ‌ امضاشده با دولت ترامپ همچنان ادامه دارد. در پی سخنان جنجالی محمود نبویان، نمایندهٔ مجلس و عضو جبهه پایداری، و انتشار بخش‌هایی از نظر منتسب به مجتبی خامنه‌ای دربارهٔ تفاهم اخیر- که او در مورد مصالحه با آمریکا نظر دیگری داشته و زیر فشار پزشکیان و قالیباف تن به آن داده است- . روزنامهٔ «آرمان ملی» اصلاح‌طلبان در مطلبی در روز ۶ تیر با عنوان «حملهٔ هدفمند به مسئولان» نوشت: «زمانی در تجمعات شبانه، روزی در صدا و سیما، و اخیراً هم در هیئت‌های عزاداری محرم، تندروها از مخالفت با تفاهم و تخریب مسئولان و تیم مذاکره‌کننده دست برنمی‌دارند. حال بگذریم از تهدیدها، اهانت‌ها، تخریب‌ها و برچسب‌های هتاکانه‌ای که به مسئولان امر، به‌طور مشخص مسعود پزشکیان، محمدباقر قالیباف، و سیدعباس عراقچی وارد می‌شود.»

روز شنبه ۶ تیر نیز اعلام شد که شصت و سه عضو مجلس خبرگان در بیانیه‌ای گفته‌اند طبق تفاهم اسلام‌آباد بازگشایی تنگه هرمز خلاف تعهد مسئولان است و «بر هر مکلفی» که به ترامپ و نتانیاهو دسترسی پیدا کند، «واجب است آنها را به درک واصل کند. پس از انتشار این بیانیه بی سابقه دبیرخانه مجلس خبرگان در اطلاعیه ای از این بیانیه انتقاد کرده و آن را مانع وحدت نامیده و گفته  مطابق آیین نامه داخلی این مجلس، پیوسته رسم بر این بوده که بیانیه‌های رسمی خبرگان یا از طریق صحن مجلس خبرگان یا از طریق هیئت رئیسه و دبیرخانه این مجلس به اطلاع عموم برسد.

ما قبلاً اشاره کرده بودیم که با کاهش فشارهای نظامی، اختلاف دیدگاه‌ها در درون ساختار قدرت، به‌خصوص پس از ترور علی خامنه‌ای و ناروشن بودن وضع مجتبی خامنه‌ای به عنوان جانشین او، آشکارتر خواهد شد. دولت، تندروهای هستهٔ سخت قدرت متشکل از سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی، و همچنین بخش‌هایی از سرمایه‌داری بزرگ که خواهان گشایش کانال‌های تجاری با آمریکا و غرب هستند، هر یک منافع و اولویت‌های متفاوتی در برخورد با روند مذاکرات، تحریم‌ها، و سیاست خارجی دارند. پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا مذاکره خواهد شد یا نه، بلکه این است که کدام بخش از ساختار قدرت در سمت‌گیری و نتیجهٔ این مذاکرات تعیین‌کننده خواهد بود.

در همین حال، جامعهٔ ایران با بحرانی فزاینده روبه‌رو است که هیچ آتش‌بس و تفاهم و توافقی با آمریکا نمی‌تواند آن را مهار کند: بحران معیشت و زندگی در نظام فاسد سرمایه‌داری و رژیم ولایی، که ده‌ها سال، با اجرای سیاست‌های نولیبرالی، و تحریم‌های ناعادلانه آمریکا، ده‌ها میلیون ایرانی را به زیر خط فقر کشانده و برای تأمین منافع کلان‌سرمایه‌داری تجاری و بورژوازی بوروکراتیک نهادینه‌شده در ساختارهای نظامی-امنیتی، زیرساخت‌های تولیدی کشور را ویران کرده است.

بر اساس اعلام مرکز آمار ایران، تورم یک‌سالهٔ منتهی به خرداد ۱۴۰۵ از مرز ۶۲درصد گذشت و تورم نقطه‌ای در خرداد از مرز ۸۸درصد فراتر رفت. بر اساس همین گزارش، تورم در مناطق روستایی کشور در خرداد ۱۴۰۵ به ۱۰۸درصد رسید. در حالی که بر اثر تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل بیش از ۲میلیون کارگر بیکار شده‌اند، افزایش ۱۰۰درصدی بهای نان در روزهای اخیر بر اثر حذف یارانه دسترسی بسیاری از خانوارها حتی به نان خالی را نیز دشوار می‌کند.

بر اساس داده‌های مرکز آمار، تورم قیمت مواد غذایی در کشور در اردیبهشت به ۱۳۰درصد رسید. اگر این افزایش نجومی قیمت مواد غذایی را به افزایش سرسام‌آور اجاره‌بهای مسکن، کمبود و گرانی دارو، و کاهش چشمگیر خدمات عمومی بیفزاییم، تصویری روشن‌تر از زندگی بسیار دشوار میلیون‌ها خانوادهٔ ایرانی خواهیم داشت. پایان یافتن بمباران‌ها تغییری در سفرهٔ خالی بسیاری از شهروندان، به‌خصوص مزدبگیران، نداده است. به همین دلیل، گرچه جنگ برای مدتی کوتاه مبارزه برای مطالبات اجتماعی را به حاشیه برد، باید منتظر بود که این مطالبات مبرم و مبارزه برای تحقق آنها با شدت بیشتری به عرصهٔ جامعه بازگردد. از این روست که بخش‌های پرقدرتی از حکومت معتقدند که باید برای مدت بیشتری همین شرایط «نه جنگ،‌ نه صلح» و فضای امنیتی را حفظ کرد تا رژیم بتواند وضع محکم‌تری پیدا کند.

آغاز دوبارهٔ اعتراض‌های گستردهٔ کارگران، بازنشستگان، معلمان، پرستاران، دانشجویان، و زنان، که پیش از جنگ نیز در جریان بود، یکی از مهم‌ترین چالش‌های جمهوری اسلامی در دورهٔ کنونی پس از جنگ است. تجربهٔ سال‌های گذشته نشان داده است که هرگاه تهدید خارجی کاهش یافته، مسائل داخلی بار دیگر در مرکز توجه جامعه قرار گرفته است: از فساد ساختاری و بیکاری و بحران معیشت گرفته تا سرکوب آزادی‌های مدنی و سیاسی. در چنین شرایطی، حکومت تلاش خواهد کرد فضای امنیتی ناشی از جنگ را حفظ و با استناد به ضرورت «حفظ امنیت ملی»، هرگونه اعتراض اجتماعی را محدود کند. اما این سیاست با واقعیتی انکارناپذیر روبه‌رو است: مشکلات اقتصادی و اجتماعی با ابزارهای امنیتی حل نمی‌شود. فشار معیشتی، شکاف‌های اجتماعی، و بی‌اعتمادی عمومی به حکومت با پایان درگیری نظامی از میان نمی‌رود.

یکی دیگر از موضوع‌هایی که در اوضاع تازهٔ کشور توجه به آن اهمیت دارد، شکست مفتضحانهٔ تلاش برای بازگرداندن رضا پهلوی و طرفداران سلطنت به صحنهٔ سیاست و به ایران است. این جریان در ماه‌های اخیر امپریالیسم آمریکا و رژیم جنایت‌کار اسرائیل را دائم به بمباران و تخریب کشور و کشتار هم‌وطنان تشویق می‌کردند و امیدوار بودند «ترامپ کار را تمام کند». ما بارها گفته‌ایم که تجاوز نظامی اسرائیل و امپریالیسم آمریکا به ایران نه‌فقط به جنبش مردمی و اعتراض‌های گستردهٔ اجتماعی علیه رژیم ضربهٔ سنگینی زد، بلکه به ثبات نسبی نیروهای سرکوبگر و تحکیم موقعیت رژیم ولایی کمک مؤثری کرد. به همین ترتیب، دخالت‌های خراب‌کارانهٔ نیروهای سلطنت‌طلب نیز به جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ و خیزش سراسری دی ۱۴۰۴ لطمه زد. جریان سلطنت‌طلبی جریانی مسموم و مزدور و ضدّملی است که کار اصلی‌اش، با پشتیبانی رسانه‌های وابسته به آن، ایجاد چنددستگی و تفرقه در مبارزات مردمی و جلوگیری از شکل‌گیری جنبشی متحد و ملی و مترقی برای ساختن آینده‌ای روشن و ایرانی آزاد و شکوفا بوده است. تلاش سلطنت‌طلبان برای مشارکت در ایجاد نهادهایی همچون «کنگرهٔ آزادی ایران» و حذب نیروهای ملی و مترقی، از جمله برخی چپ‌ها، به چنین ساختارهایی تلاشی است برای سفیدشویی و عادی‌سازی نقش مخرب رضا پهلوی و همراهانش و قرار گرفتن آنها در کنار نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور. این نیز بخش دیگری از برنامه‌های نهادهای وابسته به دستگاه‌های امنیتی اسرائیل و آمریکا برای آلوده کردن جنبش ملی و آلترناتیوسازی تقلبی و ضدّمردمی برای آیندهٔ ایران پس از جمهوری اسلامی است.

به گمان ما، نیروهای دموکراتیک و مترقی ایران اکنون مسئولیت مهمی در پیشبرد جنبش ملی به عهده دارند. اوضاع جدید می‌تواند فرصت‌هایی برای طرح دوبارهٔ مطالبات اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی و صلح پایدار در جامعهٔ ایران فراهم کند. اما این فرصت فقط در صورتی به نتایج پایدار خواهد انجامید که میان جنبش‌های کارگری، زنان، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، و دیگر نیروهای خواهان آزادی و عدالت اجتماعی پیوندی گسترده‌ و هماهنگ ایجاد شود. در شرایط کنونی کشور توجه به این امر اهمیت دارد که پایان یافتن درگیری‌های نظامی لزوماً به معنای وجود صلح نیست. صلح واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که مردم از امنیت اقتصادی، آزادی‌های مدنی، عدالت اجتماعی، و امکان مشارکت در تعیین سرنوشت خودشان برخوردار باشند. تا زمانی که این مطالبات بی‌پاسخ بماند، حتی اگر توپخانه‌ها خاموش شوند، بحران در بطن جامعهٔ ایران  همچنان ادامه خواهد داشت. آیندهٔ ایران نه صرفاً در سر میزهای مذاکره با قدرت‌های خارجی، بلکه در توجه به مطالبات انباشتهٔ میلیون‌ها شهروند و نحوهٔ پاسخ‌گویی به آنها رقم خواهد خورد، مطالباتی که از سفرهٔ مردم آغاز می‌شود و به آزادی و عدالت و حاکمیت مردم بر سرنوشت خودشان می‌انجامد. نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور باید بتوانند با اتحاد عمل و بازتاب دادن خواست‌های برحق اکثریت جامعه که از تنگ‌دستی و ظلم جانش به لب رسیده است زمینه را برای برپایی جنبشی متحد و سراسری و تحقق تغییرات بنیادین، دموکراتیک، و پایدار فراهم آورد. این مبارزهٔ مردمی در عین حال مبارزه‌ای است مهم علیه جنگ‌طلبان در درون و بیرون از حکومت و کشور که هدف نهایی‌شان تداوم وضع بحرانی کنونی و در انتها سوق دادن ایران به‌سمت برخوردهای نظامی ویرانگر جدید است.

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۳، ۸ تیر  ۱۴۰۵

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا