جنگ با ایران رهآوردی برای ترامپ نداشت
دونالد ترامپ پس از به راه انداختن جنگی ویرانگر و تحمیل هزینههایی سنگین، اکنون در جایگاهی راهبردی ضعیفتر از زمان آغاز آن قرار دارد. مهمترین نتیجهٔ این جنگ برای او آن بوده که توانایی ایران برای بستن تنگهٔ هرمز و برهم زدن روند عادی اقتصاد جهانی، در عمل آزموده و اثبات شده است.
آندریاس کریگ، دانشیار بخش مطالعات دفاعی در King’s College London و نویسندهٔ کتاب نظم اجتماعی ـ سیاسی و امنیت در جهان عرب، در گفتوگو با نشریهٔ ژاکوبن (Jacobin) دربارهٔ یادداشت تفاهم میان ایران و ایالات متحده، امکان گسترش آن به آشتی گستردهتر میان دو کشور، و پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران برای منطقه و جهان سخن گفته است.
دنیل فین: تا اینجا دربارهٔ توافقهای انجام گرفته بین ایران و ایالات متحده چه میدانیم؟
آندریاس کریگ: در مورد آنچه مورد توافق قرار گرفته، باید در بهکارگیری واژهها بسیار محتاط بود. این یک پیمان صلح یا یک سازش فراگیر نیست. آنچه امضا شده، یادداشت تفاهمی است که هدفش آغاز یک روند گفتوگو است. به نظر میرسد دو طرف بر چارچوبی برای تمدید آتشبس، بازگشایی تنگهٔ هرمز، آغاز کاهش بخشی از فشار محاصره و تحریمهای آمریکا، و ایجاد مسیر تازهای برای گفتوگوهای هستهای توافق کردهاند. همچنین گویا دربارهٔ داراییهای مسدودشدهٔ ایران نیز تفاهمی شکل گرفته است، هرچند زمانبندی اجرای تعهدات و میزان داراییهایی که آزاد خواهد شد، همچنان مورد اختلاف است.. مهمترین نکته این است که این توافقی برای آغاز گفتوگوها است، نه توافقی که راه را برای پایان کشمکش بگشاید. این سند بیش از هر چیز بازتاب دهندهٔ ارادهٔ دو طرف برای آغاز روندی از گفتوگو است. به هر دو امکان میدهد بدون پذیرش شکست، از لبهٔ پرتگاه فاصله بگیرند.اما دشوارترین گرههای این مناقشه همچنان ناگشوده ماندهاند: غنیسازی، ذخیرههای اورانیوم با غنای بالا، توان موشکی ایران، محور مقاومت، حزبالله، انصارالله و حوثیهای یمن و آیندهٔ امنیت خلیج فارس. از نظر من، این توافق گامی مهم در آغاز راه است، اما هنوز به یک سازش راهبردی نرسیده است.
دنیل فین: جدای از شعارها و لفاظیهای سیاسی، آیا دولت ترامپ میتواند دستاوردی را نشان دهد که نسبت به آنچه در بهمن ماه روی میز بود، پیشرفتی به شمار آید؟
آندریاس کریگ: در مقایسه با آنچه در بهمن ماه در عمان روی میز بود، گمان نمیکنم دولت ترامپ بتواند به شکلی باورپذیر از دستاوردهای بزرگی سخن بگوید. از نظر لفاظیهای سیاسی، واشنگتن خواهد گفت که جنگ، ایران را به پذیرش گفتوگو واداشت، زیرساختهای نظامی-صنعتی ایران آسیب دیدند، و تهران اکنون در رابطه با موضوعهایی گفتوگو میکند که پیش از این از پرداختن به آنها خودداری میکرد. اما اگر نمایش سیاسی را کنار بگذاریم، ایالات متحده به امتیازهای تعیین کنندهای که خواهان آن بود دست نیافته است. پیش از جنگ، مسیری برای دستیابی به توافقی بر سر محدودیتهای هستهای شامل بازرسیهای سرزده، مدیریت ذخیرههای هستهای، و نوعی محدودیت در غنیسازی را در بر میگرفت. آنچه ایالات متحده اکنون در اختیار دارد به روشنی بهتر از آن نیست. هزینهٔ راهبردی بسیار سنگینی پرداخته تا به نسخهای محدودتر، شکنندهتر و نظامیتر از آنچه از راه دیپلماسی میتوانست زودتر به آن دست یابد، برسد.
ایران برنامهٔ غنیسازی خود را واگذار نکرده است. حکومت آن فرو نپاشیده است. شبکهٔ منطقهای آن ناپدید نشده است. و جنگ به جای آنکه توان ایران برای بستن تنگهٔ هرمز را مهار کند، وجود و کارایی این توان را به اثبات رسانده است. از این روی به باور من جنگ به کاهش توان تاکتیکی اما پسرفت راهبردی انجامیده است.
دنیل فین: رویدادهای میان اوایل اسفند و نیمهٔ فروردین چه نکتههایی را دربارهٔ توان نظامی دو طرف آشکار کرد؟ آیا آمریکا و اسرائیل توان ایران برای تاب آوردن در برابر این فشارها را دستکم گرفته بودند؟
آندریاس کریگ: این بازهٔ زمانی نشان داد که آمریکا و اسرائیل میتوانند خسارت جدی وارد کنند، اما نه به حدی که از نظر راهبردی تعیینکننده باشد. آنها میتوانستند به نهادها، فرماندهان، سامانههای پدافند هوایی، و بخشهایی از زیرساخت نظامی-صنعتی ایران ضربه بزنند و آسیبهای جدی وارد کنند.. اما نتوانستند کانون اصلی قدرت و پایداری حکومت را در هم بشکنند. این کانونِ قدرت و پایداری در یک نقطه یا نهاد مشخص متمرکز نیست. نه در یک کاخ، نه در وجود یک رهبر، نه در یک پایگاه هوایی و نه در یک مرکز فرماندهی. ایران امروز بیش از آنکه یک دولت متعارف باشد، به ساختاری سیاسی ـ امنیتی شباهت دارد که برای بقا در شرایط فشار، محاصره و رویارویی مداوم شکل گرفته است. ساختاری پراکنده، آرمانمحور و نامتقارن که برای تحمل و جذب چنین فشارهایی سازمان یافته است. به گمان من آمریکا و اسرائیل از توانایی ایران برای تابآوری این کارزار نظامی شگفتزده شدند، هرچند نمیبایست چنین میشد. تمام سامانهٔ امنیتی ایران بر پایهٔ بقا در برابر بمباران، تحریمها، خرابکاری و تهدید به حذف فیزیکی رهبران تنظیم شده است. به نظر میرسد اسرائیلیها و آمریکاییها احتمال شکاف در ساختار حکومت، خیزش مردمی و فلج شدن رهبری را بیش از اندازه برآورد کرده بودند. در عمل اما بمبارانها به تحکیم نفوذ سپاه پاسداران انجامید و به تهران این امکان را داد که مدعی شود در برابر نیرومندترین ائتلاف نظامی منطقه ایستادگی کرده و فرو نپاشیده است.
دنیل فین: اگر ترامپ کم و بیش تا پایان فروردین ماه با آتشبس موافقت کرده بود، چرا بیش از دو ماه طول کشید تا یادداشت تفاهم نهایی شود؟ آیا در این بازهٔ زمانی، پویاییهای سیاسی و نظامی تأثیرگذار بر تصمیمهای هر دو طرف دستخوش دگرگونی مهمی شده بود؟
آندریاس کریگ: دلیل اینکه بیش از دو ماه طول کشید تا به تفاهمنامه برسیم این است که هیچ یک از دو طرف نمیدانست چگونه بنبست نظامی را به زبان سیاسی برگرداند. ایران میخواست ایالات متحده در مورد تحریمها، داراییها و تنگهٔ هرمز گام اول را بردارد. واشنگتن میخواست ایران در مورد محدودیتهای هستهای و دریایی گام اول را بردارد. هر دو طرف میخواستند نشان دهند که طرف مقابل را به عقبنشینی وادار کرده است.
در این دوره پویاییهای این رویارویی نیز دگرگون شد. ایران دریافت که تنگهٔ هرمز نیرومندترین برگ برندهٔ آن است. آمریکا دریافت که فشار نظامی نمیتواند ایران را به عقبنشینی قاطع از مواضعش وادارد. کشورهای پیرامون خلیج فارس نیز دریافتند که پایگاههای آمریکایی نه تنها مایهٔ حفاظت بلکه هدفی برای حمله هستند. قطر، عربستان سعودی و ترکیه بیش از پیش واشنگتن را به سوی یک توافق عملی کوچکتر سوق دادند. و اسرائیل کوشید با بهرهگیری از جبههٔ لبنان و عملیات اطلاعاتی، شعلهٔ درگیری را زنده نگه دارد. بنابراین دیرکرد رخداده تنها فنی نبود بلکه بازتاب کشمکشی گستردهتر بر سر تفسیر و معنای سیاسی جنگ بود.
دنیل فین: اسرائیل در جریان گفتوگوهای ایران و آمریکا چه نقشی ایفا کرد؟ گزارشهایی که از تنشهای جدی میان اسرائیل و همپیمانان آمریکاییاش خبر میدادند، تا چه اندازه با واقعیت همخوانی داشتند؟
آندریاس کریگ: نقش اسرائیل بیشتر اخلالگرانه بود. اسرائیل خواهان پیامدی بسیار گستردهتر از آنچه آمریکا در نهایت پذیرفت، بود: نابودی زیرساختهای غنیسازی ایران، خارج کردن اورانیوم غنی شده، محدود کردن تولید موشک و پایان حمایت ایران از نیروهای نیابتی.
هیچ یک از اینها در مرحلهٔ اول به دست نیامد. بنابراین اسرائیل تلاش کرد با تشدید تنش در لبنان، تحت فشار قرار دادن آمریکا برای سختتر کردن شرایط خود، و استدلال اینکه هرگونه آزادسازی داراییها، توان نظامی و شبکهٔ منطقهای ایران را تقویت میکند، اهرم فشار خود را حفظ کند.
تنشهای بین اسرائیل و آمریکا واقعی بود. البته این تنشها را نباید تا حد یک گسست راهبردی بزرگنمایی کرد، اما خیالی هم نبودند. دونالد ترامپ در پی یک پیروزی سیاسی بود و نمیخواست تنگهٔ هرمز برای مدتی طولانی بسته بماند. اما بنیامین نتانیاهو میخواست جنگ تا آنجایی ادامه یابد که بتواند توازن منطقهای را دگرگون کند و جایگاه سیاسیاش را نجات دهد.
این دو هدف با یکدیگر همخوان نبودند. اسرائیل بیش از پیش در تمایلش برای بازگشت به رویارویی نظامی با ایران تنها ماند، در حالی که کشورهای پیرامون خلیج فارس، ترکیه، پاکستان و قطر همگی به سمت تنشزدایی گرایش داشتند.
دنیل فین: این یادداشت تفاهم چه پیامدی (در صورت وجود) برای تهاجم اسرائیل به لبنان دارد؟
آندریاس کریگ: برای لبنان، این یادداشت تفاهم پیش از آنکه راهگشا باشد مشکلآفرین است. ایران میخواهد لبنان نیز در چارچوب آتشبس گنجانده شود. اسرائیل میخواهد آزادی عمل خود را در برابر حزبالله حفظ کند. حزبالله نیز میکوشد پیوند میان پروندهٔ لبنان و ایران را برای مهار حملات اسرائیل به کار گیرد. آمریکا هم در پی آن است که جبههٔ لبنان چندان آرام بماند که مسیر گفتوگو با ایران دچار اختلال نشود.
این موضعها با یکدیگر سازگار نیستند. پیامد عملی این است که لبنان به مهمترین صحنهٔ برهم زنندهٔ توافق تبدیل شود. اسرائیل ممکن است در سطح مناسبات امریکا و ایران با یادداشت تفاهم کنار بیاید، اما همچنان هرگاه احساس کند با تهدیدی روبر است، عملیات خود را در جنوب لبنان، بیروت یا دره بقاع ادامه دهد. در چنین وضعی، ایران اسرائیل را به نقض روح آتشبس متهم خواهد کرد و حزبالله نیز میزان تابآوری طرف دیگر را خواهد آزمود. بنابراین یادداشت تفاهم ممکن است رویارویی مستقیم آمریکا و ایران را متوقف کند، اما به کشمکش اسرائیل و حزبالله پایان نخواهد داد. اگر هم تأثیری داشته باشد، لبنان را به جایی تبدیل میکند که تفاهمنامه برای نخستین بار در آن آزموده میشود.
دنیل فین: به نظر شما رویدادهای چهار ماه گذشته چه درسآموزیهایی برای همپیمانان عرب با واشنگتن در پی داشته است؟
آندریاس کریگ: درسآموختههای همپیمانان عرب واشنگتن تلخ است. آنها دریافتهاند که ایالات متحده میتواند جنگی را آغاز کند که کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس آن را برنگزیدهاند،اما تضمینی نیست که بتواند از آنها در برابر پیامدهای آن جنگ محافظت کند یا آن را بر پایهٔ منافعشان به پایان برساند. پایگاههای آمریکایی از کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس محافظت نکردند. بلکه این کشورها را به هدفی برای حمله بدل کردند. ایران نیز به جای رویارویی مستقیم با واشنگتن و تلآویو، هدفهایی نرمتر و نزدیکتر را مورد هدف قرار داد. کشورهای خلیج فارس همچنین آموختهاند که باید هماهنگ عمل کنند. هنگامی که عربستان، قطر و امارات متحدهٔ عربی از یکدیگر جدا باشند، قدرتهای بیرونی میتوانند آنها را بازیچهٔ خود کنند. اما هنگامی که همسو شوند، به کانون اثرگذاری منطقه بدل خواهند شد.
این جنگ نشان داد که همگرایی کشورهای خلیج فارس میتواند حتی در برابر فشارهای نیرومند طرفداران اسرائیل نیز بر تصمیمهای واشنگتن اثر بگذارد. این کشورها دیگر تنها نقش دنبالهروی آمریکا را بازی نمیکنند. آنها به یکی از پشتوانههای مهم قدرت آمریکا تبدیل شدهاند و از این رو انتظار دارند که نگرانیهای امنیتیشان به جای قرار گرفتن در حاشیه، در جایگاهی محوری در سیاستگذاری واشنگتن قرار گیرد.
دنیل فین: با توجه به اینکه بسیاری از موضوعها، به ویژه در رابطه با برنامهٔ هستهای ایران، به گفتوگوهای آینده موکول شده است، احتمال اینکه این یادداشت تفاهم به یک توافق یا سازش گستردهتر تبدیل شود، چقدر است؟
آندریاس کریگ: در مورد چنین احتمالی خوشبین نیستم. دستیابی به یک یادداشت تفاهم محدود شدنی است، زیرا همهٔ طرفها به بازگشایی تنگهٔ هرمز و توقف بیدرنگ جنگ نیاز دارند. اما دست یافتن به یک توافق فراگیر بسیار دشوارتر است. گره پروندهٔ هستهای، بهویژه مسئلهٔ غنیسازی، همچنان ناگشوده باقی مانده است. ایران به آسانی تعلیق کامل برنامهٔ غنیسازی را اگر نشانهٔ تسلیم بنماید، نخواهد پذیرفت. ترامپ نیز به آسانی آزادسازی داراییها یا کاهش تحریمها را در داخل نمیتواند توجیه کند. اسرائیل نیز خواهد کوشید هر توافقی را که برای ایران زمان، منابع مالی یا اعتبار سیاسی فراهم کند، برهم بزند. محور مقاومت در دستور کار گفتوگوها نیست، زیرا تهران آن را موضوعی مربوط به حاکمیت ملی میداند، نه ابزاری برای چانهزنی.
برداشت من این است که این روند بیش از آنکه به یک سازش بزرگ بیانجامد، به یک توافق موقتِ طولانیمدت تبدیل خواهد شد. میتواند کشمکش را مهار کند، به گفتوگو شتاب دهد و فشار بر ترابری دریایی و بازارهای انرژی را کاهش دهد. اما دورنمای دستیابی به یک توافق فراگیر میان ایران و آمریکا همچنان چندان ناروشن است.
*آندریاس کریگ دانشیار گروه پژوهشهای دفاعی کینگز کالج لندن و نویسندهٔ کتاب نظم اجتماعی-سیاسی و امنیت در جهان عرب است.
*دنیل فین سردبیر بخش ویژگیها در نشریهٔ ژاکوبن است. او نویسندهٔ کتاب تروریست یک مرد: تاریخ سیاسی ارتش جمهوریخواه ایرلند (IRA) است.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۳، ۸ تیر ۱۴۰۵



