مسایل سیاسی روز

اتحاد پیروزمند نیروهای سیاسی در خیزشِ سی‌ام تیرماه ۱۳۳۱ علیه دیکتاتوری و امپریالیسم!

تجربهٔ ارزشمند قیام ملی ۳۰ تیرماه که صفحه‌هایی بسیار درخشان از تاریخ مبارزات مردم ایران را رقم زد بیانگر این واقعیت است که با اتحادِ عملِ همهٔ نیروهای مترقی ومیهن‌دوست برارتجاع، دیکتاتوری، و امپریالیسم می‌توان غلبه کرد. اگرچه شرایط عینی و ذهنی کنونی جامعه ما قیاس با تیرماه ۱۳۳۱ از جنبه‌هایی مشخص متفاوت‌اند، ولی وجود حاکمیت دیکتاتوری و تحمیل سیاست‌های جنگ‌طلبانه امپریالیستی و مبارزه با آن‌ها در راه دستیابی به حق حاکمیت مردم شباهت‌های مهم این دو دوران‌ با یکدیگر است.   نگاهی کوتاه به وقایع اجتماعی- سیاسی قبل از قیام “سی تیر” بیانگر این واقعیت است که محمدرضا شاه در تقابل با خواست و ارادهٔ مردم و تقویت مواضع خود، از واگذار کردن وزارت جنگ و دیگر اختیارات قانونی و اجرایی به دکتر محمد مصدق که در آغاز سال ۱۳۳۱ و افتتاح مجلس هفدهم در اردیبهشت‌ماه همین سال از پایگاهی مستحکم در بین قشرهای مختلف مردم و حتی بخشی از جبههٔ ملی هم بهره‌مند نبود، خودداری می‌کرد. توازن نیروهای داخلی مجلس شورا و سنا در طول زمان غیبت دکتر مصدق که در خردادماه ۱۳۳۱ روانه لاهه شده‌ بود تا در دادگاه آن از حقوق مردم ایران در ارتباط با ملی شدن صنایع نفت دفاع کند، به ضرر مصدق و نهضت ملی ایران تغییر کرد. این روند در انتخاب “امامی”، نامزد دربار، به‌مقام رئیس مجلس در مقابل دکتر “شایگان”، نمایندهٔ جبههٔ ملی، به‌وقوع پیوست. دکتر مصدق سه روز بعد از پذیرش مقام نخست‌وزیری در روز ۱۹ تیرماه، تقاضای انتخاب وزیر جنگ از طرف خود و همچنین برخورداری از اختیارات قانونی نخست‌وزیر در بخش قانونگذاری و اجرایی را خواستار شد. شاه این پیشنهاد و خواست قانونی دکتر مصدق را نپذیرفت و برکنترل خودش بر ارتش و نیروهای نظامی پافشاری کرد.  کتاب “کودتا” نوشته ارزشمند پروفسور آبراهامیان جزو آثار پژوهشی‌ای دقیقی است که از آن برای درک عمیق‌تر تحول‌های دوران مصدق و خیزشِ مردمیِ ۳۰ تیرماه ۱۳۳۱ می‌توان بهره گرفت. در زمرهٔ نتایجی که این کتاب درارتباط با این وقایع مطرح می‌کند این است که دولت بریتانیا در سال ۱۳۳۱ شاه را در جهت صادر کردن فرمانی برای برکنار ساختن دکتر مصدق می‌راند. اما شاه در تصمیم‌گیری در این مورد مردد بود. شاه خواهان به‌وجود آوردن جبهه‌ای از نیروهای ضد مصدق برای ساقط کردن دولت او از طریق مجلس بود. سندهای آورده شده در کتاب “کودتا” نشان می‌دهند آمریکا و بریتانیا هر یک جداگانه با پرداخت پول‌هایی هنگفت و سازمان دهیِ شبکه‌هایی مخفی در بین گروهی از نمایندگان مجلس، شخصیت‌ها، و نیروهای سیاسی و مذهبی (به‌خصوص آیت‌الله کاشانی و طرفدارانش)، به شاه در این مورد کمک می‌کردند.

به‌دنبال خودداری شاه از واگذار کردن وزارت جنگ و دیگر اختیارات قانونی و اجرایی به دکتر مصدق، دکتر مصدق در روز ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ از مقام خود استعفا داد. دکتر مصدق در اعلام استعفایش از طریق نطق خود در مجلس که بر پایهٔ دیدگاه مشروطه‌خواهی‌اش که “شاه سلطنت کند و نه حکومت” بود، بر این نکته تأکید کرد و گفت: “من به این نظر رسیده‌ام که برای پیروزی مبارزهٔ ملی‌ای که مردم آن را آغاز کرده‌اند، به یک وزیر جنگ قابل اعتماد احتیاج دارم. … و شاه با این مخالفت نموده!”

مجلس شورا در جلسه‌ای غیرعلنی بدون حضور نمایندگان هوادار دکترمصدق، احمد قوام‌السطنه، این چهرهٔ عامل بیگانه و ضدملی را به مقام نخست‌وزیری منصوب کرد. قوام در نخستین سخنرانی‌اش که از رادیو پخش می‌شد ادعا کرد ملی شدن “صنعت نفت” را او راه‌اندازی کرده است و به‌دنبال آن با شدیدترین لحن مردم را در صورت اخلال در اقدام‌های مصلحانه‌اش تهدید کرد. ولی سیاست ارعاب و وحشت‌آفرینی‌اش خیلی زود در مقابل هوشیاری مردم، حزب‌ها، و سازمان‌های مترقی و میهن‌دوست به‌شکست انجامید. مقاومت در برابر دولت غیرقانونی قوام به خیزشی ملی با خصلت ضداستبدادی و ضدامپریالیستی تبدیل گردید. حزب تودهٔ ایران، جبههٔ ملی ایران، و سایر نیروهای آزادی‌خواهِ مخالفِ استبداد در مقابل حکومت قوام دست به مقاومت زده و با برپایی تظاهراتی گسترده که در تاریخ میهن ما تا آن روز بی‌سابقه بود، استبداد و خودکامگی را به‌چالش طلبیدند.

آبراهامیان در کتاب خود نشان می‌دهد در ۳۰  تیرماه ۱۳۳۱، حزب تودهٔ ایران با تصحیح خط‌مشی خود با تمام قوا و در سراسر کشور به پشتیبانی از مصدق فراخوان اعتصاب عمومی داد. در این پیکار نخست کارگران دلاور صنعت نفت در آبادان زیر پرچم حزب تودهٔ ایران پا به میدان گذاشتند. پلیس و نیروهای نظامی به‌سوی مردم آتش گشودند و عده‌ای کشته و زخمی شدند. به‌دنبال این وقایع در تهران نیز کارگران راه‌آهن، کارخانه‌های چیت‌سازی، دخانیات، سیمان تهران، و جز این‌ها، در جواب به فراخوان حزب تودهٔ ایران متحد و یکپارچه دست به اعتصاب زدند. به‌روایت آبراهامیان، جبههٔ ملی ایران نیز طیفی گسترده‌ از قشرها و طبقات اجتماعی بینابینی و اصناف بازار و حتی مغازه‌داران بالای شهر و بخش وسیعی از روحانیون را در این اتحاد ملی برای دفاع از دموکراسی و پیروزی خیزش توانست بسیج کند.

در این بسیج ملی همچنین جوانان و دانشجویان به صف مبارزه پیوسته و با شعارهای “مرگ بر استبداد”،”زنده باد مصدق”، و “دست شاه از دخالت در امور کوتاه” در خیابان‌ها به‌حرکت درآمدند. رمز پیروزیِ قیام ملی ۳۰ تیرماه در این اتحادِ عمل و همبستگیِ تاریخی نهفته است. خیزشِ مردم ارتجاع و استبداد را به عقب‌نشینی وادار کرد. ساعت ۵ عصر روز ۳۰ تیرماه ۱۳۳۱ خبر استعفای احمد قوام از رادیو دولتی پخش شد و جنبش توده‌ها در پرتو اتحادِ عمل نیروهای ملی و مترقی کشور به‌پیروزی رسید. در این روز مردم با قیام خود توطئهٔ دربارِ پهلوی، ارتجاع داخلی، و امپریالیسم را که درتلاش بودند حق حاکمیت مردم را با تحمیل حکومت قوام پایمال کنند باطل و خنثیٰ ساختند.

همچنین در روز بعد، یعنی ۳۱ تیرماه، خبرِ رأیِ دادگاه لاهه به تهران رسید که طبق آن، این دادگاه به‌نفع ایران رأی داده و عدم صلاحیت خود را برای رسیدگی به اختلاف میان ایران و شرکت صنعت نفت انگلیس اعلام داشت.

با گذشت ۷۴ سال از قیام ملی ۳۰ تیر و تجربهٔ ارزشمند مبارزهٔ مردم با ارتجاع داخلی و نیروهای امپریالیستی، اکنون میهن ما به‌دنبال تهاجم ویرانگر ماشین جنگی دولت جنایتکار اسرائیل و امپریالیسم آمریکا در یکی از بحرانی‌ترین وضعیت تاریخ خود قرار دارد. این جنگ خانمان‌سوز در تضادِ آشکار با منافع جنبشِ مردمی و مبارزهٔ آزادی‌خواهانهٔ مردم ایران با رژیم ولایت فقیه و امپریالیسم است. رژیم ولایی که بیش از چهار دهه با سرکوب، اعدام، بی عدالتی، فساد، فقر، ورشکستگیِ اقتصادی، تحمیلِ سیاست‌های نولیبرالیِ مخرب و تلفیقِ آن با قانون‌های ارتجاعی مذهبی، تبعیض، سانسور، و جز این‌ها، مشروعیت حقوقی و مردمی‌اش را در جامعه از دست داده است، در این روزها در شکل تشییع رهبر خود و بازتاب پردامنهٔ رسانه‌ای آن سعی در به‌نمایش گذاشتن مشروعیت خود دارد. رژیم ضد مردمی ولایی با دستگاه عریض‌وطویل امنیتی و رسانه‌ای‌اش با مخدوش کردن تاریخ مبارزاتی حزب تودهٔ ایران و دیگر نیروهای مترقی و ملی به القا کردن ذهنیتِ تشکل‌گریزی در بین مبارزان اپوزیسیون می‌پردازد.

حزب تودهٔ ایران بر این عقیده است که مسیر ترقی جامعه ما گذار از مرحلهٔ دیکتاتوری به مرحلهٔ دموکراتیک است و مبارزهٔ ضد دیکتاتوری برای آزادی و عدالت اجتماعی و مبارزهٔ ضد امپریالیستی برای دفاع از حاکمیت ملی و صلح، در پیوندی دیالکتیکی قرار دارند. در این راه از اتحاد پیروزمند نیروهای سیاسی در ۳۰ تیرماه بیاموزیم و با ارتقایِ سطحِ مبارزهٔ جنبشِ مردمی، ترویجِ تشکل‌گرایی نیروها و فعالان سیاسی، و سازمان‌دهیِ اتحاد در جبههٔ واحد ضد دیکتاتوری، این آموزه را به‌کار گیریم.

گرامی باد خاطرهٔ ماندگارِ مبارزانِ دلیر قیام ملیِ سی‌ام تیرماه ۱۳۳۱

برقرار باد اتحاد همهٔ نیروهای مترقی و میهن‌دوست در مبارزه برای برقراریِ صلح، آزادی، و عدالت اجتماعی

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۴، ۲۲ تیر  ۱۴۰۵

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا