جنگ، بحران، و بقای حکومت استبدادی
پس از یورش مجدد و گستردهٔ امپریالیسم آمریکا به میهن ما، درگیریهای سنگین نظامی میان ایران و آمریکا دوباره آغاز شد. بر اساس گزارشهای منتشرشده، این درگیریها به کشته شدن ۱۷ تن و زخمی شدن دهها تن از هممیهنانمان منجر شد. این برخوردهای نظامی بار دیگر شکننده و ناپایدار بودن شرایط کنونی را نشان داد و خطری جدی که از سوی جنگطلبان در آمریکا، در رژیم نژادپرست اسرائیل، و در ایران منطقهٔ ما را تهدید میکند پیش روی افکار عمومی جهان قرار داد. ما در هفتههای اخیر بارها به این خطر و ناپایداری اوضاع اشاره کردیم. تحولات روزهای اخیر نیز نشان میدهد که ایران نه در مسیر صلح پایدار است و نه در آستانهٔ ثبات سیاسی.
حملههای تازهٔ نظامی، ناامنی دوباره کشتیرانی در تنگهٔ هرمز، تلاش حکومت ایران برای نمایش قدرت در مراسم خاکسپاری علی خامنهای و اعلام اینکه میزان جمعیت حاضر در این مراسم رفراندومی در تأیید رژیم ولایت فقیه بود، در کنار تداوم بحران عمیق اقتصادی، همگی نشاندهندهٔ وضعی است که میتوان آن را «بحران دائمی» حکومت نامید. این بحران نهتنها محصول سیاستهای خارجی امپریالیسم و متحدانش در منطقه، بلکه نتیجهٔ مستقیم ساختار سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی نیز هست.
در شرایطی که کشور به حرکت بهسمت صلح پایدار و عادیسازی اوضاع جامعه برای گذران زندگی مردم نیاز دارد، تهدید به «انتقامگیری» از عاملان ترور رهبران جمهوری اسلامی و کمک به کارزار تبلیغاتی اسرائیل در مورد خطری که از سوی ایران جان ترامپ را تهدید میکند فقط به سود کاسبان جنگ در ایران و منطقه است که با برقراری صلح پایدار سخت مخالفاند. بر اساس گزارش رسانههای آمریکایی وال استریت ژورنال و سیانان، هفتهٔ گذشته اسرائیل اطلاعاتی را محرمانه در اختیار دولت ترامپ قرار داده است که بر اساس آن ادعا میشود جمهوری اسلامی طرحی برای ترور دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تهیه کرده است. بر اساس گزارشهای همین کارزار «اطلاعاتی»، در تصمیمگیریهای ترامپ برای از سرگیری حمله به ایران و اظهارنظر در خصوص پایان یافتن آتشبس، و همچنین در ناسزاگوییهای تند او به سران جمهوری اسلامی، اسرائیل نقش مستقیمی داشته است. به نوشتهٔ سیانان، برخی مقامهای آمریکایی معتقدند که این «اطلاعات» با هدف به شکست کشاندن روند دیپلماسی طراحی شده است. بخشهایی از این کارزار دولت جنایتکار نتانیاهو نیز بر اظهار نظرهای تحریکآمیز شماری از رهبران جمهوری اسلامی متکی است. برای نمونه، احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران، در پیامی به مناسبت خاکسپاری علی خامنهای گفت: «خونخواهی آیتالله علی خامنهای و مجازات عاملان و آمران آن مطالبهای قطعی، مشروع، و فراموشنشدنی خواهد ماند.»
عزتالله ضرغامی نیز روز چهارشنبه ۱۷ تیر ضمن اشاره به حضور رئیسجمهور آمریکا در ترکیه- برای شرکت در نشست سران ناتو- مدعی شد که دونالد ترامپ «برای قصاص» در دسترس است، اما ایران برای حفظ دوستی و حسن همجواری با همسایگان، او را هدف قرار نداده است. در پیام منتسب به مجتبی خامنهای نیز آمده است: «انتقام خواست ملت است و بهطور حتم انجام خواهد شد.»
جنگ و تهدید خارجی برای هستههای سخت قدرت در جمهوری اسلامی فقط خطری نظامی نیست، بلکه فرصتی نیز برای بازسازی اقتدار فرسودهٔ رژیمی بحرانزده است. جمهوری اسلامی در دهههای گذشته بارها نشان داده است که در رویارویی با چالشهای دشوار و اعتراضهای گستردهٔ مردمی، بهجای پاسخگویی به خواستهای مردم، به زبان سرکوب خشن و خونین و بسیج ایدئولوژیک پناه میبرد. هرچه فشار خارجی بیشتر شود، رژیم فضای داخلی را بستهتر میکند. در چنین شرایطی، وقتی صدای اعتراض اجتماعی بلند میشود، رژیم آن را به «دشمن خارجی» نسبت میدهد.
مراسم خاکسپاری علی خامنهای را باید در همین چارچوب دید. رژیم کوشید این مراسم را به صحنهای برای نمایش وحدت، قدرت، و تداوم حکومت تبدیل کند. اما در پشت این نمایش واقعیتی دیگر نهفته است: جامعهای خسته، فقیر، عصبانی، و بیاعتماد. حضور سازمانیافتهٔ هواداران حکومت در این مراسم نمیتواند شکاف عمیق میان اکثریت قاطع مردم و ساختار قدرت را پنهان کند. رژیمی که برای اثبات پذیرش عمومی و مشروعیتش همیشه مجبور است به صحنهآرایی متوسل شود در واقع دچار بحران جدی مشروعیت و پذیرش عمومی است.
بالا گرفتن شعلههای جنگ، که هر روز ابعاد خطرناکتری مییابد، بیشک به منافع ملی ما لطمه میزند. نیروهای تندرو و جنگطلب در هستهٔ سخت قدرت جمهوری اسلامی و وابستگان آنها که سیاستهای جنگطلبانه و تنشآفرین را تبلیغ و اجرا میکنند بیشک به سیاستهای راهبردی امپریالیسم آمریکا و رژیم نژادپرست اسرائیل کمک میکنند.
اکنون، در پی سومین دور حملههای گستردهٔ نیروهای آمریکایی، که به گفتهٔ فرماندهی مرکزی آمریکا بیش از ۸۰ موقعیت در ایران هدف قرار گرفت، و سپس حملههای تلافیجویانهٔ ایران به پایگاههای نظامی آمریکا در عمان و اردن و کویت، ایران اعلام کرده است که تنگهٔ هرمز را میبندد. شبکهٔ سیبیاس آمریکا در روزهای اخیر به نقل از مقامهای ارشد آمریکایی گزارش داد که مقامهای ایرانی در گفتوگوهای خصوصی به مشاوران دونالد ترامپ گفتهاند که حمله به کشتیهای تجاری در تنگهٔ هرمز «اشتباه» بوده و این اقدام خواست بخشی از تندروها با هدف تضعیف مذاکرات بوده است.
حزب تودهٔ ایران ضمن ابراز نگرانی جدی از دور تازهٔ برخوردهای نظامی معتقد است که کشاندن ایران به دام برنامههای رژیم جنایتکار اسرائیل و امپریالیسم آمریکا برای ادامه دادن به درگیریهای نظامی فقط به ویرانی بیشازپیش ساختارهای تولیدی کشور و تشدید فقر و محرومیت زحمتکشان منجر خواهد شد. امروز ملت ایران همزمان قربانی دو جریان ویرانگر است: از یک سو سیاستهای مداخلهجویانه و نظامیگرایانهٔ امپریالیسم آمریکا و متحدانش در منطقه، و از سوی دیگر حکومتی که با ماجراجویی و سرکوب و فساد کشور را بحرانزده کرده و بهسوی انزوا و فرسایش برده است. مخالفت قاطع ما و نیروهای مترقی و آزادیخواه کشور با تجاوز نظامی آمریکا به معنای سکوت در برابر استبداد داخلی نیست، همانگونه که مخالفت با جمهوری اسلامی نیز نباید به استقبال از بمباران و تحریم قدرتهای خارجی و ویرانی کشور منجر شود.
بحران اقتصادی فزایندهٔ کشور، که بیشازپیش زندگی عادی را برای دههامیلیون ایرانی طاقتفرسا کرده است، برخلاف برخی اظهارنظرهای «کارشناسانه» در روزنامههای مجاز کشور، صرفاً مشکل مدیریتی نیست، بلکه بحرانی ساختاری و نتیجهٔ مستقیم سیاستهای ضدملی و ضد منافع زحمتکشان برای تأمین منافع کلان سرمایهداری کشور است که دفتر علی خامنهای دهها سال است برای اجرا به دولتهای گوناگون و برگماردهٔ ولی فقیه دیکته میکند. تورم، سقوط ارزش پول ملی، افزایش فقر، بیکاری، فساد، و نابرابری، واقعیتهای روز و دهشتناک زندگی در جمهوری اسلامیاند. برگزاری مراسم تشییع علی خامنهای همراه با تبلیغات حکومتی تغییری در این وضع نمیدهد. در چنین شرایطی، حکومت با حفظ وضع «نه جنگ، نه صلح» و امنیتی کردن بیشازپیش جامعه همچنان به سرکوب خشن و خونین هرگونه صدای اعتراض در کشور ادامه میدهد تا از این طریق بقایش را تضمین کند. مسئلهٔ اصلی این است که جمهوری اسلامی قادر به حل کردن بحرانهای داخلی نیست و فقط میکوشد آنها را مدیریت کند و از آنها برای بقای خودش استفاده کند. جنگ و بحران و ناامنی اجتماعی ابزارهایی برای عقب راندن جامعهٔ مدنی، توجیه سرکوب، و تقویت نهادهای نظامی و امنیتیاند. در چنین وضعی، نیروهای مترقی و دموکراتیک ایران مسئولیتی سنگین و دشوار به عهده دارند: همزمان باید در برابر تهدید خارجی و جنگ و مداخلهٔ نظامی بایستند، و در برابر استبداد داخلی نیز سکوت نکنند.
راه نجات ایران نه از مسیر بمباران خارجی میگذرد، نه از مسیر توهم اصلاحپذیری ساختاری که بارها نشان داده است حاضر به عقبنشینی در برابر ارادهٔ مردم و خواستهای زحمتکشان نیست. ایران به صلح نیاز دارد، اما نه صلحی که فقط بقای استبداد را تضمین کند. ایران به ثبات نیاز دارد، اما نه ثباتی که بر گور آزادی و عدالت اجتماعی بنا شده باشد. صلح واقعی و پایدار زمانی محقق میشود که با آزادیهای سیاسی، عدالت اقتصادی، حق تشکل، پایان یافتن سرکوب، و مشارکت آزادانهٔ مردم در تعیین سرنوشت خودشان همراه باشد.
امروز پرسش اساسی این نیست که حکومت چگونه از بحران بعدی عبور خواهد کرد. پرسش اساسی این است که ملت چگونه میتواند از چرخهٔ جنگ، فقر، سرکوب، و استبداد عبور کند. پاسخ این پرسش نه در اتاقهای تصمیمگیری کشورهای امپریالیستی است و نه در اتاقهای تصمیمگیری «بیت» و سپاه و شعام و سران انحصارطلب جمهوری اسلامی. پاسخ در شکلگیری جنبش گستردهٔ مردمی، صلحطلب، عدالتخواه، و دموکراتیک است، جنبشی که بتواند هم با جنگطلبی خارجی مخالفت کند و هم با استبداد داخلی مقابله کند. جمهوری اسلامی میکوشد از بحران عبور کند و به بقایش ادامه دهد، اما هیچ حکومتی نمیتواند برای همیشه بر پایهٔ ترس و سرکوب، فقر و محرومیت، و اضطرار و امنیتیسازی دوام آورد. آیندهٔ ایران نه در نمایشهای قدرت حکومتی سرکوبگر، بلکه در نیروی سازمانیافتهٔ مردمی نهفته است که حقوق و آزادیهای دموکراتیک، زندگی شایسته، عدالت اجتماعی، و صلح را حق خودشان میدانند.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۴، ۲۲ تیر ۱۴۰۵



