مسایل سیاسی روز

فقر در جامعه ایران و پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، و انسانی آن

فقر یکی از مهم‌ترین و پیچیده‌ترین مسائل اجتماعی و اقتصادی در ایران معاصر است که طی دهه‌های اخیر ابعاد گسترده‌تری یافته و بخش‌های مختلف جامعه را تحت تأثیر قرار داده است. این پدیده صرفاً به کمبودِ درآمد محدود نمی‌شود، بلکه مجموعه‌ای از محرومیت‌ها در زمینه‌های معیشت، آموزش، سلامت، مسکن، اشتغال، امنیت اجتماعی، و کیفیت زندگی را دربر می‌گیرد. در سال‌های اخیر، هم‌زمان با افزایش تورم، کاهش شدید ارزش پول ملی، رکود اقتصادی، کاهش قدرت خرید خانوارها، و گسترش نابرابری‌های اقتصادی، مسئله فقر از مهم‌ترین دغدغه‌های جامعه ایران بوده است. بسیاری از پژوهشگران معتقدند فقر دیگر تنها مختص گروه‌های سنتیِ کم‌درآمد نیست بخشی از طبقه متوسط نیز به دلیل فشارهای اقتصادی در معرض سقوط به زیر خط فقر قرار گرفته است.

فقر در ساده‌ترین تعریف به وضعیتی گفته می‌شود که افراد یا خانوارها قادر به تأمین نیازهای اساسی زندگی خود نباشند. این نیازها شامل خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت، درمان، و آموزش است. با این حال، مفهوم فقر در دهه‌های اخیر تغییر یافته و از چارچوب صرفاً اقتصادی فراتر رفته است. امروزه بسیاری از متخصصان علوم اجتماعی و اقتصادی از مفهوم “فقر چندبُعدی” استفاده می‌کنند که علاوه بر درآمد، عامل‌هایی مانند دسترسی به خدمات درمانی، کیفیت آموزش، امنیت شغلی، کیفیت محیط زندگی، و امکان مشارکت اجتماعی را نیز دربر می‌گیرد. در این نگاه، ممکن است فردی از نظر درآمدی بالاتر از خط فقر باشد، اما به‌دلیل محرومیت از امکانات ضروری زندگی همچنان در وضعیت فقر قرار گیرد. نرخ فقر از حدود ۲۰ درصد در سال ۱۳۹۰ به ۲۸٫۱ درصد در سال ۱۳۹۹ رسیده و بیش از ۱۰ میلیون نفر به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند. این وضعیت با عامل‌هایی همچون تورمِ مزمن، تحریم‌های اقتصادی، کاهش رشدِ تولیدِ ناخالصِ داخلی، و چالش‌های اقلیمی‌ای نظیر خشکسالی همراه بوده است. در ارتباط با فقرِ غذایی، شمار افرادِ دچار شده به ناامنیِ غذایی از حدود ۱۸ میلیون نفر در سال ۱۳۹۶ به بیش از ۲۶ میلیون نفر در سال ۱۳۹۹ افزایش یافته و برآورد می‌شود در سال ۱۴۰۴ بیش از ۳۲ میلیون نفر ــ معادل بیش از یک‌سوم جمعیت کل کشور ــ با این معضل دست‌به‌گریبان باشند.

بررسی روندهای اقتصادی کشور نشان می‌دهد طی سال‌های گذشته فقر در ایران روندی افزایشی داشته است. افزایش هزینه‌های زندگی، رشد قیمت کالاهای اساسی، بالا رفتن هزینه‌های درمان و آموزش، افزایش اجاره‌بها، و کاهشِ درآمدِ واقعی خانوارها موجب شده است شمار بیشتری از مردم با مشکلات معیشتی مواجه شوند. بسیاری از خانواده‌ها بخش عمده درآمدشان صرف تأمین نیازهای اولیه می‌شود بنابراین توان پس‌انداز، سرمایه‌گذاری، یا برنامه‌ریزی بلندمدت برای آینده‌شان را از دست داده‌اند. این وضعیت به‌ویژه در میان قشرهای کم‌درآمد، کارگران، بازنشستگان، زنان سرپرست خانوار، و ساکنان منطقه‌های محروم بیش از دیگر گروه‌ها است.

از جمله مهم‌ترین عامل‌های گسترش فقر در ایران دوامِ تورمِ مزمن و طولانی‌مدت است. افزایش مداوم قیمت کالاها و خدمات باعث شده است قدرت خرید مردم به‌شکلی محسوس کاهش یابد. در حالی که درآمد بسیاری از خانوارها با سرعتی کم‌تر از نرخ تورم افزایش پیدا می‌کند، هزینه‌های زندگی با شتابی بیشتر رشد می‌کنند. نتیجه این وضعیت کاهش رفاه خانوارها و افزایش جمعیت زیر خط فقر است. تورم همچنین افزایش نااطمینانی اقتصادی، کاهش سرمایه‌گذاری، و محدود شدن فرصت‌های شغلی را موجب می‌شود که خود به تشدید فقر منجر می‌گردد.

عامل مهم دیگر بیکاری و ناامنی شغلی است. اشتغال پایدار مهم‌ترین ابزار خروج از فقر محسوب می‌شود، اما در سال‌های اخیر بسیاری مشغله‌هایی موقت، غیررسمی، و کم‌درآمد داشته‌اند. رکود اقتصادی و کاهش سرمایه‌گذاری محدود شدن فرصت‌های شغلی را باعث شده و بسیاری از جوانان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی برای ورود به بازار کار با دشواری روبه‌رو هستند. حتی بسیاری از شاغلان نیز برای تأمین هزینه‌های زندگی درآمدی کافی ندارند و در زمرهٔ “شاغلان فقیر” قرار می‌گیرند. این وضعیت نشان می‌دهد داشتن شغل به‌تنهایی تضمین‌کننده خروج از فقر نیست. از نظر مارکس، فقر محصول ذاتی و اجتناب‌ناپذیر شیوهٔ تولیدِ سرمایه‌داری است، زیرا انباشتِ ثروت در یک سو ضرورتاً به انباشتِ فلاکت در سوی دیگر می‌انجامد. بر طبق نظر او، بیکاریِ مزمن (ارتشِ ذخیرهٔ صنعتی) نیز سازوکاری ساختاری به‌منظور سرکوبِ میزان دستمزدها و حفظ فقر در بین کارگران است. درنتیجه، ریشه‌کن کردن فقر تنها با الغای مالکیت خصوصی و پایان دادن به استثمار کارِ مزدی ممکن است نه با اصلاحاتِ درون‌سرمایه‌داری.                                                              ” بحرانِ مسکن نیز از عامل‌های اصلی فشار اقتصادی بر خانوارهای ایرانی است. در سال‌های اخیر قیمت خرید خانه و اجارهٔ مسکن رشدی چشمگیر داشته و بخش بزرگی از درآمد خانوارها را می‌بلعد. بسیاری از خانواده‌ها ناچارند بیش از نیمی از درآمد ماهانه‌شان را داشتن سرپناهی قابل سکونت صرف کنند. هزینهٔ بالای داشتنِ سرپناه کاسته شدن از توانِ آنان برای تأمین سایر نیازهای ضروری دیگر مانند آموزش، بهداشت، و به ویژه تغذیه سالم را موجب  شده است. رشد حاشیه‌نشینی و گسترش سکونتگاه‌هایی غیررسمی در اطراف شهرهای بزرگ نیز از پیامدهای مستقیم بحرانِ مسکن است.

فقر اثرهایی گسترده‌ بر اقتصاد کشور دارد. کاهش قدرت خرید خانوارها افتِ تقاضا برای کالاها و خدمات را موجب می‌شود و درنتیجه رشدِ اقتصادی را محدود می‌کند. همچنین فقر کاهشِ سرمایهٔ انسانی را هم باعث می‌شود، زیرا افراد کم‌درآمد معمولاً دسترسی‌ای کم‌تر به آموزش، مهارت‌آموزی، و خدمات درمانی دارند. کاهشِ سطحِ آموزش نیروی کار و سلامت آنان در بلندمدت بهره‌وریِ اقتصادی را می‌کا‌هد و روند توسعهٔ کشور را با مشکل و حتی با مانع مواجه می‌کند. علاوه بر این، افزایش وابستگی خانوارهای فقیر به کمک‌های دولتی و نهادهای حمایتی می‌تواند فشاری بیشتر بر منابع عمومی وارد کند.

پیامدهای اجتماعی فقر نیز بسیار گسترده و عمیق هستند. افزایش نابرابری اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی، رشد حاشیه‌نشینی، افزایش مهاجرت از منطقه‌های محروم به شهرهای بزرگ، و کاهش اعتماد عمومی از جمله نتایج فقر هستند. هنگامی که بخش بزرگی از جامعه در تأمین نیازهای اولیه‌اش با مشکل روبرو باشد، احساس بی‌عدالتی و ناامیدی افزایش پیدا می‌کند. این مسئله می‌تواند انسجام اجتماعی را تضعیف کرده و زمینهٔ بروز تنش‌های اجتماعی را فراهم سازد.

یکی دیگر از پیامدهای مهم فقر گسترشِ آسیب‌های اجتماعی است. مطالعات مختلف نشان داده‌اند میان فقر و پدیده‌هایی مانند اعتیاد، جرم، خشونت خانوادگی، کارِ کودکان، و ترک تحصیل ارتباطی معنادار وجود دارد. هرچند فقر به‌تنهایی علت بروز این آسیب‌ها نیست، اما می‌تواند زمینه‌ای مساعد برای گسترش این آسیب‌ها فراهم کند. خانواده‌هایی که با فشارهای شدید اقتصادی روبه‌رو هستند در معرض مشکل‌های روانی بیشتر، تنش‌های خانوادگی، و آسیب‌های اجتماعی قرار می‌گیرند.

آموزش نیز به‌شدت تحت تأثیر فقر قرار دارد. کودکان خانواده‌های کم‌درآمد معمولاً دسترسی‌ای محدودتر به امکانات آموزشی دارند و در بسیاری موارد به‌دلیل مشکلات اقتصادی از ادامه تحصیل بازمی‌مانند. هزینه‌های آموزشی، تهیه لوازم تحصیل، هزینهٔ وسیلهٔ رفت‌وآمد، و آموزش‌های تکمیلی برای بسیاری از خانواده‌ها سنگین است. این مسئله موجب می‌شود فرصت‌های پیشرفت اجتماعی برای کودکان فقیر محدود شود و چرخه فقر از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد. به‌همین دلیل بسیاری از پژوهشگران آموزش را مهم‌ترین ابزار مقابلهٔ بلندمدت با فقر می‌دانند.

فقر همچنین اثری بلاواسطه بر سلامت جسم و روان انسان دارد. افراد کم‌درآمد به خدمات درمانی، تغذیهٔ مناسب، و امکانات بهداشتی معمولاً دسترسی‌ای کم‌تر دارند. سوءِتغذیه، بیماری‌های مزمن، کاهش کیفیت زندگی، و افزایش آسیب‌پذیری در برابر بیماری‌ها از جمله پیامدهای فقر هستند. فشارهای اقتصادی مداوم می‌تواند افزایش اضطراب، افسردگی و کاهش امید به آینده را موجب شود. درنتیجه، فقر نه‌تنها سلامت جسم، بلکه سلامت روان جامعه را نیز تهدید می‌کند.

برخی گروه‌های اجتماعی بیش از دیگران در معرض فقر قرار دارند. سالمندان، زنان سرپرست خانوار، افراد دارای معلولیت، بیکاران بلندمدت، و ساکنان منطقه‌های محروم جزو این گروه‌ها هستند. سالمندان به‌دلیل افزایش هزینه‌های درمان و کاهش درآمد پس از بازنشستگی با مشکل‌هایی بیشتر دست به‌گریبان‌اند. زنان سرپرست خانوار نیز اغلب با محدودیت فرصت‌های شغلی و درآمدی روبه‌رو هستند و درنتیجه آسیب‌پذیری‌ای بیشتر در برابر فقر دارند. زنانه شدن فقر (فقر زنانه) به وضعیتی گفته می‌شود که زنان به‌دلیل نابرابری‌های اقتصادی، اجتماعی، و حقوقی بیش از مردان در معرض فقر قرار می‌گیرند. عامل‌هایی مانند تبعیض در بازار کار و میزان مشارکت اجتماعی در بازار کار، نابرابری دستمزدها، دسترسیِ محدود به منابع اقتصادی و فرصت‌های اجتماعی از مهم‌ترین دلیل‌های این پدیده هستند. در ایران، برخی قانون‌ها و حکم‌های فقهی مانند نابرابری در ارث، حق طلاق، دیه، و وابستگی مالی ناشی از نفقه، توان اقتصادی زنان را کاهش می‌دهند. همچنین تأکید بر نقش‌های سنتی خانوادگی و محدودیت در برخی فرصت‌های شغلی و مدیریتی، مشارکت اقتصادی زنان را محدود می‌کند. در‌نتیجه، این عامل‌ها در کنار ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی موجود، زمینه‌ساز تداوم فقر و وابستگی اقتصادی زنان می‌شوند.

امروزه بسیاری از کارشناسان بر این باورند که مقابله با فقر نیازمند مجموعه‌ای از سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی هماهنگ است. کنترل تورم، ایجاد اشتغال پایدار، حمایت از تولید، گسترش پوشش بیمه‌های اجتماعی، اصلاح نظام مالیاتی، توسعه آموزش و مهارت‌آموزی، حمایت از قشرهای آسیب‌پذیر، و سرمایه‌گذاری در منطقه‌های محروم از جمله اقدام‌هایی هستند که به کاستن از میزان فقر می‌توانند کمک کنند. بدون اصلاحات ساختاری و برنامه‌ریزی بلندمدت، کاهش پایدار فقر دشوار خواهد بود.

درمجموع، فقر در جامعه ایران جزو مهم‌ترین چالش‌های اقتصادی، اجتماعی، و انسانی عصر حاضر در این کشور است. این پدیده تنها به کمبود درآمد محدود نیست و ابعاد مختلف زندگی مردم را تحت تأثیر قرار می‌دهد. افزایش تورم، بیکاری، جنگ، بحران مسکن، کاهش ارزش پول ملی، و نابرابری‌های اجتماعی موجب شده‌اند بخش قابل‌توجهی از جمعیت کشور همواره با دشواری‌های معیشتی دست‌وپنجه نرم کنند. تداوم این وضعیت پیامدهایی بلندمدت برای توسعه اقتصادی، سرمایه انسانی، و انسجام اجتماعی کشور می‌تواند دربر داشته باشد. از این روی، کاهش فقر و بهبود کیفیت زندگی شهروندان باید در حکم مهم‌ترین اولویت‌های سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی در ایران مورد توجه قرار گیرد.

۴۷ سال تجربه در جمهوری اسلامی، یک حقیقت را فریاد می‌زند: فقر، تصادف نیست، سیاست است. نظامِ توزیعِ ناعادلانه‌ ثروت، نهادهای فاسد و ناکارآمد، و نبودِ اراده در حاکمان به‌منظور برقراری عدالت، فقر را به بخشی از نظمِ موجود تبدیل کرده است. مادام که این ساختارها پابرجا هستند، سخن از فقرزدایی، شعارِ بی‌پشتوانه‌ای بیش نیست. ادامه‌ این روند، آینده‌ای جز عقب‌ماندگیِ انباشته و تنزلِ کیفیِ زیستیِ همگانی برای ایران رقم نخواهد زد.

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۴، ۲۲ تیر  ۱۴۰۵

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا