نقشِ فرانسه در پیشبُردِ سیاست جهانیِ جنگطلبانهٔ ترامپ
در حالی که میلیونها نفر با فقر مواجه هستند و بودجهٔ خدمات عمومی تحت فشار است، فرانسه میلیاردها یورو به هزینههای دفاعی و تولید تسلیحات اختصاص میدهد که نشاندهندهٔ چرخشی خطرناک بهسوی آمادگی دائمی برای جنگ است.
امانوئل ماکرون، در آخرین سخنرانی خود خطاب به نیروهای مسلح فرانسه پیش از روز باستیل، اعلام کرد اروپا باید آماده باشد تا حتی “بهبهای خون ما” از خود دفاع کند. ماکرون، در مقام رئیسجمهور فرانسه، بر روند آمادهسازی کشور برای جنگهای “با شدت بالا” نظارت داشته است. او همچنین در نشست هفتهٔ گذشتهٔ ناتو مدعی شد اروپا اکنون در موقعیتی بسیار بهتر برای مقابله با روسیه قرار دارد.
کشورهای عضو ناتو در واقع تنها برای جلب رضایت دونالد ترامپ است که متعهد شدهاند هزینههای نظامی خود را بهبهای کاهش بودجهٔ رفاه اجتماعی و خدمات عمومی بهطور چشمگیر افزایش دهند. درنهایت این فشار دولت ترامپ بود که فرانسه و دیگر اعضای ناتو را وادار کرد با اختصاص ۵ درصد از “تولید ناخالص داخلی” (GDP) خود به آنچه “دفاع” نامیده میشود تا سال ۲۰۳۵ / ۱۰۱۴ خورشیدی موافقت کنند.
ماکرون در پیشبُرد این استدلال نقشی تعیینکننده داشته است به این معنا که فرانسه به ایجاد یک “اقتصاد جنگی” (économie de guerre) نیاز دارد. قوانینی مانند “قانون برنامهریزی نظامی” بر لزوم گسترش تولید تسلیحات و مهمات در مقیاس صنعتی تأکید کردهاند. این قوانین همچنین برای اختصاص دادن مبلغهایی هنگفت از منابع عمومی به توسعهٔ فناوریهای جدید مرگبار از جمله پهپادها، هوش مصنوعی، و سامانههای تسلیحاتی خودکار زمینه را فراهم کردهاند.
ماه گذشته پارلمان فرانسه طرحهای دولت برای افزایش هزینههای نظامی بهمیزان ۵/۳۰ میلیارد پوند دیگر تا سال ۲۰۳۰ / ۱۴۰۹ را تصویب کرد. این افزایش هزینه نظامی بودجهٔ سالانهٔ دفاعی فرانسه را تا پایان این دهه به ۶۵ میلارد پوند خواهد رساند. بهجز حزب “فرانسهٔ تسلیمناپذیر”، حزبهای سیاسی از همه طیفهای سیاسی به این افزایش هزینههای نظامی رأی مثبت دادند. ژروم لِگاوره، نمایندهٔ مجلس ملی فرانسه و عضو حزب “فرانسهٔ تسلیمناپذیر”، خاطرنشان کرده است این اقدامها در شرایطی بهاجرا گذاشته میشوند که ۱۰ (ده) میلیون نفر در فرانسه در فقر زندگی میکنند.
ماکرون، در مقام رئیسجمهور، مدافع سیاستهای ریاضت مالی و کاهش بودجهٔ خدمات عمومی بوده است. از این رو، افزایش عظیم هزینههای نظامی بیشازپیش خشمبرانگیز و غیرقابلقبول بهنظر میرسد. فعالان صلح خواستار آن هستند که این منابع مالی برای بهداشت، آموزش، و مقابله با تغییرهای اقلیمی صرف شود. متأسفانه دولت فرانسه در موضعگیری خود بسیار پابرجاست. ماکرون از زمان آغاز جنگ اوکراین بارها کوشیده است خود را همچون رهبری قدرتمند و قاطع معرفی کند. این تلاشها گاه اوجهایی مضحک داشته است. در یک مقطع کاخ الیزه حتی مجموعهای عکس شرمآور منتشر کرد که ماکرون را به شکل یک بوکسور عضلانی به تصویر میکشید.
در ماههای اخیر، تلفات غیرنظامیان جنگ اوکراین افزایش یافته است. با این حال، ماکرون بهجای کمک به برقراری صلح، بارها این ایده را مطرح کرده است که کشورهای اروپایی میتوانند نیروهای زمینی خود را در اوکراین مستقر کنند. این تهدیدها در سال ۲۰۲۵/ ۱۴۰۴ زمانی که گروه بهاصطلاح “ائتلاف مشتاقان” تشکیل شد شدت گرفت. این گروه ائتلافی از کشورهای اروپایی است که ظاهراً در پی استقرار یک نیروی نظامی مشترک در اوکراین هستند. از آنجا که همهٔ اعضای این ائتلاف عضو ناتو نیز هستند، چنین اقدامی میتواند به یک جنگ جهانی منجر شود.
در عمل، تنها راه پایان دادن به جنگ در اوکراین از مسیر دیپلماسی خواهد بود. این امر احتمالاً مستلزم آن است که اوکراین، روسیه، و ناتو بهطور متقابل بر مجموعهای از ضمانتهای امنیتیای چندجانبه بهتوافق برسند. ماکرون با امتناع از پذیرش این واقعیت، در عوض به تشدید تنشها دامن زده است. از جملهٔ این اقدامها طرح پیشنهادی او برای استقرار جنگندههای رافائلِ با قابلیت حمل سلاح هستهای در کشورهایی مانند آلمان و لهستان بوده است. چنین اقدامی میتواند سلاحهای هستهای فرانسه را در مجاورت مرزهای روسیه قرار دهد. بنابراین، اگر جنگی گستردهتر در قارهٔ اروپا رخ دهد خطر تبدیل شدن آن به یک درگیری هستهای نیز افزایش خواهد یافت. ماکرون در توجیه رویکرد تهاجمی خود، بهطور فزایندهای استدلال کرده است که روسیه تهدید موجودیتیای است که باید با آن “به هر بهایی” مقابله کرد.
در بازنگری راهبرد امنیت ملی فرانسه که در سال ۲۰۲۵ / ۱۴۰۴ منتشر شد، دولت ماکرون پیشنهاد کرد کل کشور باید برای رویارویی با این چالش از طریق یک “بازسازی اخلاقی واقعیِ جامعه” بسیج شود. جای تعجب نیست که جنبش صلح فرانسه که مهمترین سازمان صلحطلب این کشور به شمار میرود، استدلال کرده است دولت فرانسه متمایل است افکار و اذهان مردم را نظامی کند. در این گزارش روسیه بهمنزلهٔ دشمن طبیعیِ ارزشهای اروپایی بهتصویر کشیده شده است. چنین تبلیغاتی آشکار تنها به تشدید خصومتها کمک میکند. درعینحال ماکرون نیز بهطور فزایندهای مدعی شده است اروپا باید “استقلال استراتژیک” خود را در برابر ایالات متحده دنبال کند. انتخاب دوبارهٔ دونالد ترامپ به ریاستجمهوری ایالات متحده روابط میان کاخ سفید و کاخ الیزه را زیر فشار قرار داده است. یکی از نقطههای اصلی اختلاف تلاشهای مکرر ترامپ برای تعلیق کمکهای نظامی آمریکا به اوکراین بوده است.
ماکرون اغلب به این شرایط بهصورتی فرصتطلبانه واکنش نشان داده است. مشاجره تلویزیونی بسیار تند بین ترامپ و ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین، ماکرون را بر آن داشت تا بحث در مورد گسترش چتر هستهای فرانسه در سراسر اروپا را خواستار شود. در اوایل سال جاری ماکرون بهشدت از تهدیدهای علنی ترامپ برای الحاق گرینلند انتقاد کرد. جالب آنکه اندکی پس از سفر ماکرون به این جزیره، فرانسه با موفقیت موشکهای زمینبههوای بیشتری به دانمارک فروخت. برای فرانسه بهرهگیری از نارضایتیها و نگرانیهای اروپا نسبت به ایالات متحده سابقهٔ تاریخی نیز دارد. برجستهترین نمونه، شارل دوگل بود که در سالهای دههٔ ۱۹۶۰ / ۱۳۴۰ از نگرانی اروپاییها دربارهٔ توانایی ایالات متحده در دفاع از این قاره در برابر شوروی بهره گرفت تا گسترش زرادخانهٔ هستهای فرانسه را توجیه کند.
دوگل، در مقام نخستین رئیس “جمهوری پنجم” فرانسه استدلال میکرد فرانسه همچون نشانهای از اعتبار بینالمللی و برای پیگیری سیاست خارجیای مستقل به سلاحهای هستهای نیاز دارد. دوگل حتی در سال ۱۹۶۶ / ۱۳۴۵ فرانسه را از ساختار فرماندهی نظامی یکپارچه ناتو خارج کرد. این امر تنها در سال ۲۰۰۹/ ۱۳۸۸ در دوران ریاستجمهوری نیکولا سارکوزی لغو شد. برای دوگل ترویج “عظمت فرانسه” اهمیتی اساسی داشت. این دیدگاه بازتابدهندهٔ نوعی نگرش ملیگرایانهٔ محافظهکارانه بود که بر این فرض استوار بود که فرانسه همچنان یک قدرت بزرگ است و باید منافع مستقل خود را دنبال کند. با این حال، این به آن معنا نیست که فرانسه بهطور بنیادی سلطهٔ ایالات متحده بر اروپا را بهچالش کشیده باشد. حتی دوگل نیز پذیرفت که فرانسه از “ائتلاف آتلانتیک” بهرهمند میشود.
پس از دوگل هدف فرانسه این بوده است که از سوی ایالات متحده بهجای اینکه شریکی کوچکتر در نظر گرفته شود شریکی برابر دیده شود. برای دستیابی به این هدف فرانسه گاه زمانی که احساس کرده منافع خودش در معرض خطر قرار گرفته است در برابر ایالات متحده واکنش نشان داده است. این امر تا حدی توضیح میدهد که چرا فرانسه نسبت به جنگهای ایالات متحده در ویتنام و عراق موضع انتقادی داشت. درمجموع، ماکرون سیاست خارجیای را دنبال کرده است که تابع هدفهای ایالات متحده است. هیچ جا این موضوع از امتناع او از فاصله گرفتن از جو بایدن یا دونالد ترامپ در برابر حمایتشان از پاکسازی قومی فلسطینیان توسط اسرائیل آشکارتر نبوده است.
با وجود اختلافی نمایشی با بنیامین نتانیاهو بر سر شناسایی دیرهنگام دولت فلسطین از سوی فرانسه، ماکرون در سراسر دورهٔ نسلکشی در غزه همچنان به حمایت از اسرائیل ادامه داده است. برخلاف “پدرو سانچز” در اسپانیا، او از حمایت از پروندهٔ نسلکشی آفریقای جنوبی علیه اسرائیل در دیوان بینالمللی دادگستری خودداری کرده است. او همچنین به درخواستهای سانچز برای آنکه اتحادیهٔ اروپا تحریمهایی گسترده علیه اسرائیل اعمال کند و برخی توافقهای تجاری را لغو یا متوقف سازد توجهی نکرده است. مهمتر از همه، فرانسه در طول نسلکشی غزه همچنان به صادرات سلاح به اسرائیل ادامه داده است.
“ژانلوک ملانشون” که بار دیگر در انتخابات ریاستجمهوری سال آینده فرانسه در مقام نامزد حزب “فرانسهٔ تسلیمناپذیر” شرکت خواهد کرد، همواره از سرسپردگی فرانسه به ایالات متحده انتقاد کرده است. ملانشون در تازهترین موضعگیریهایش از ناتوانی ماکرون در محکوم کردن جنگ غیرقانونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران انتقاد کرده است. او در پیامی در شبکههای اجتماعی نوشت: “تهدیدهای بیمحتوای ترامپ و نتانیاهو برای نابود کردن ایران تنها بهلطف همدستی اروپا با آنان امکانپذیر است.”
ملانشون همچنین در مصاحبهای افزایش هزینههای نظامی اروپا را پرداخت باج به امپریالیسم ایالات متحده توصیف کرده است. او تا حدی این دیدگاه را چنین توضیح داد که این پولها نه برای ساخت هواپیماها و زیردریاییها در داخل کشور، بلکه برای خرید این تجهیزات از ایالات متحده صرف خواهد شد. بهطور کلی، همانطور که ملانشون در مصاحبهٔ خود توضیح داد، افزایش سلاح های اروپا با هدف فراهم کردن شرایطی انجام میشود که ایالات متحده بتواند “شرایط جنگ با چین را ایجاد کند”. از این دیدگاه، یا جنگ اوکراین برای ایالات متحده یک عامل انحرافی است، یا پنتاگون میخواهد ناتو، روسیه را در اروپا درگیر و گرفتار نگه دارد، در حالی که خود در پی گشودن یک صحنه جدید جنگ در آسیا و اقیانوسیه است.
تلاشهای ترامپ برای مطیع کردن خشونتآمیز کشورهایی مانند ایران در غرب آسیا و ونزوئلا در آمریکای لاتین، کشورهایی که بر عرضه جهانی نفت نفوذی قابلتوجه دارند، احتمالاً با هدف تسهیل این جاهطلبیهای گستردهتر امپریالیستی انجام میشود. صرف نظر از محاسبههایی دقیق که انجام میشود، تلاش جنگ افروزی جهانی ترامپ نهتنها اروپاییها را امنتر نمیسازد، بلکه تنها به خطرناکتر کردن جهان کمک میکند.
کنفرانس جهانی علیه جنگ که ماه گذشته در سنترال هال وستمینستر برگزار شد، دقیقاً نمونهای از همان مخالفت گسترده را نشان داد که برای مقابله با نظامیسازی اروپا توسط ترامپ باید ایجاد شود. گفته میشود که حدود ۸۰۰ نماینده از فرانسه برای شرکت در این رویداد به لندن سفر کردند. ژروم لِگاوره، در مقام نمایندهٔ حزب “فرانسهٔ تسلیمناپذیر”، بر اهمیت ایجاد همبستگی جهانی طبقه کارگر تأکید کرد تا بتوان “حرکت به سوی جنگ را متوقف کرد.”
همانطور که لِگاوره استدلال کرد، این امر مستلزم آن است که همهٔ نیروهای اجتماعی از جمله جنبشهای کارگری و اتحادیههای صنفی و جنبشهای صلحطلب که خواهان پایان دادن به “ماشین مرگ” هستند متحد شوند. برای عقب راندن جهان از آستانه جنگ جهانی، این تلاش باید فراتر از مرزهای ملی انجام شود و بیدرنگ آغاز گردد.
نوشتهٔ کانر بالینز، نشریهٔ مورنینگ استار، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵ (۲۶ ژوئیه ۲۰۲۶).
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۵، ۵ مرداد ۱۴۰۵