انترناسیونالیسم چیست؟
توضیحی مهم از سوی محققان کتابخانهٔ “یادمان مارکس” در ارتباط با مقولهٔ “انترناسیونالیسم” در جهانِ سال ۲۰۲۶/ ۱۴۰۵
“انترناسیونالیسم” بهگونهای ژرف در اندیشه و کنش سوسیالیستی جای گرفته است. کتابخانهٔ “یادمان مارکس” و آموزشگاه کارگران بر این باور است که با واکاویِ این مفهوم پیچیدگیهای آن بهتر نمایان میشود.
“انترناسیونالیسم” مفهومی محوری در اندیشه و کنش سوسیالیستی است. شعار “کارگران جهان، متحد شوید” و نیز سرودی بهنام “انترناسیونال” که به زبانهای گوناگونی برگردانده شده از سوی گروههای کمونیست و سوسیالیست در سراسر جهان پذیرفته شده است. “انجمن بینالمللی کارگران” (International Workingmen’s Association) که به “انترناسیونال نخست” نیز شهرت دارد در سال ۱۸۶۴ میلادی (۱۲۴۳ شمسی) در لندن پایهگذاری شد و کارل مارکس نیز بهزودی یکی از چهرههای برجستهٔ آن شد. نشستهای “انترناسیونال نخست” در جایی برگزار میشد که امروزه با نام “خانهٔ مارکس” شناخته میشود و کتابخانهٔ “یادمان مارکس” نیز در آن جای دارد.
در سالهای پس از آن، “انترناسیونال”هایی دیگر با هدف بهکار بستن آرمانهای “انجمن بینالمللی کارگران” پدید آمدند. با اینهمه، خودِ مفهوم “انترناسیونالیسم” نیازمند واکاوی و روشنسازی است.
انترناسیونالیسم در جهان سرمایهداری و فراتر از آن نمودهایی گوناگون داشته است: از “توماس پین” و “مارکی دو لافایت” که در سالهای ۱۷۷۷-۱۷۷۶ (۱۱۵۵-۱۱۵۶خورشیدی) برای شرکت در انقلاب آمریکا راهی آن سرزمین شدند تا داوطلبانی از کشورهای گوناگون که میان سالهای ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۸ (۱۳۱۴ تا ۱۳۱۷) در بریگاردهای بینالمللی علیه فاشیسم در اسپانیا جنگیدند، و نیز تا نیروهای داوطلب لندن که در سالهای دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ (۱۳۴۰ و ۱۳۵۰) بهرهگیری از امتیاز ناشی از سفیدپوست بودنشان برای انجام مأموریتهای پنهانی در حمایت از “کنگرهٔ ملی آفریقا” (ANC) در مبارزه با رژیم آپارتاید آفریقای جنوبیِ دست زدند. امروز نمودهای این “انترناسیونالیسم” را در فعالیتهای سازمانهایی از “صلیب سرخ جهانی” یا “پزشکان بدون مرز” گرفته تا کنشگری گروه “اقدام برای فلسطین” و آنانی که برای اعتراض به حمایت بریتانیا از نسلکشی در غزه گرد هم میآیند، و نیز کارزار “خلع سلاح هستهای” (CND)، گروه “فقط نفت را متوقف کنید”، و دیگر گروههای کنشگری که آگاهی از پیامدهای بس زیانبار جنگ و دگرگونیهای اقلیمی برای سیارهٔ ما و مردمان آن، پایهٔ کنششان است میتوان مشاهده کرد.
انترناسیونالیسم همیشه ماهیتی سیاسی یا طبقاتی ندارد و همواره نیز در برابر اندیشهٔ “دولت ـ ملت” قرار نمیگیرد. این گرایش، که بیشتر بر پایهٔ هویتی مشترک شکل میگیرد و هویت طبقاتی تنها یکی از نمودهای آن است، در جنبشهای گوناگون بینالمللی از حقوق زنان و گروههای زیر ستم، از ملتهای زیر فرمان استعمار و بردگان گرفته تا سیاهپوستان، گروههای قومی و پیروان آیینهای گوناگون، پشتیبانی کرده است. از اینروی، این جنبشها را تنها بر پایهٔ هویت طبقاتی نمیتوان توضیح داد.
انترناسیونالیسم همچنین در فعالیتهای برخی دولت-ملتها خود را نشان میدهد. کوبا امروز در دشوارترین شرایط از راه سیاست “انترناسیونالیسم پزشکی” یعنی گسیل کادر درمانی و تیمهای پزشکی به کشورهای نیازمند و نیز آموزش دانشجویان خارجی پزشکی در کوبا همبستگیاش را با دیگر کشورهای “در حال توسعه” و ملتهای دچار بلایای طبیعی یا بحرانهای بهداشتی بهنمایش میگذارد.
مارکس و انگلس در نوشتههای پراکندهشان دربارهٔ “مسئلهٔ ملی”، ملتها را نه پدیدههایی جاودانه، بلکه صورتبندیهایی تاریخی میدیدند که همگام با گسترش سرمایهداری پدید آمدهاند. آنان [مارکس و انگلس] با ناسیونالیسم واپسگرا یا ضدانقلابی مخالفت میورزیدند، اما استدلال میکردند که جنبشهای ملی میتوانند جنبههایی پیشرو نیز داشته باشند، زیرا امپراتوریهای فئودالی را تضعیف میکنند، به گسترش سرمایهداری و بدین ترتیب و در پی آن گسترش طبقهٔ کارگر را پیش میبرند و زمینهٔ انترناسیونالیسم آیندهٔ پرولتاریا را فراهم میسازند. از این روی، آنان از پیکارهای استقلالطلبانهٔ لهستان و ایرلند، یکپارچگیِ آلمان و ایتالیا همچون جنبشهایی پیشرو پشتیبانی میکردند، زیرا این جنبشها به تضعیف امپراتوریهای واپسگرا مانندروسیهٔ تزاری، دودمان هابسبورگ، و استعمار بریتانیا میانجامیدند.
لنین این دیدگاه را بسط داد و آن را سامانمند ساخت. او بر حق ملتها برای جدایی از سلطهٔ استعمار و امپریالیسم تأکید داشت و استدلال میکرد که کارگران ملتهای ستمگر از آن میان روسیه تزاری با سلطهٔ طبقهٔ حاکم خود بر دیگر ملتها مانند اوکراینیها، فنلاندیها، لهستانیها، گرجیها که خواهان خودگردانی ملی و حق تعیینسرنوشت خویش بودند باید فعالانه مخالفت ورزند.
به باور لنین، تنها از راه دفاع از حقوق ملتهای ستمدیده از آن میان حق زبان، فرهنگ، و نهادهای آنان وحدت طبقه کارگر را میتوان بازآفرید. همزمان در برابر هرگونه شوونیسم ملی یا قومی یعنی برتریجویی و تعصب ملی باید ایستاد: انترناسیونالیسم اصیل پرولتری لازمهٔ مخالفت با هر گونه ستم ملی است. از این دیدگاه، خودگردانی ملی و انترناسیونالیسم همیشه در تضاد با یکدیگر نیستند. گاه این دو، دو روی یک سکهاند.
در میان اسلاوهای جنوبی احساس هویتی مشترک شکل گرفت، احساسی که دستکم تا اندازهای واکنشی به سلطه و اشغال سرزمینهای آنان از سوی امپراتوریهای اتریش- مجارستان و عثمانی بود. این روند، پس از پایان جنگ جهانی نخست به تشکیل کشور یوگسلاوی انجامید.
با اشغال یوگسلاوی بهدست آلمان و ایتالیا در جنگ جهانی دوم، جنبشی نیرومند برای رهایی ملی و مقاومت پارتیزانی پدید آمد که کمونیستها و سوسیالیستها رهبری آن را بر عهده داشتند. پیروزی این جنبش به تشکیل فدراسیون سوسیالیستی یوگسلاوی انجامید. این کشور تا پیش از آنکه با اوجگیری دوبارهٔ ناسیونالیسم راستگرا از هم بپاشد، یکی از کشورهای پیشگام جنبش جهانی عدم تعهد بهشمار میرفت.
کنفرانس باندونگ در سال ۱۹۵۵(۱۳۳۴)، بیستونُه کشور آسیایی و آفریقایی را گردهم آورد تا از صلح، توسعهٔ اقتصادی، و حق تعیین سرنوشت همهٔ ملتهای زیر سلطهٔ استعمار پشتیبانی کنند و هرگونه همسویی با هر یک از دو اردگاه غرب و شوروی را رد کنند.
در آفریقا،کشور بورکینافاسو در دوران توماس سانکارا سیاستی نیرومند بر پایهٔ دیدگاه “پانآفریقاییگرایی” در پیش گرفت. این کشور نام “ولتای علیا”- نام استعماریاش – را کنار گذاشت، کمک غربی و بازپرداخت بدهی را رد کرد، و از جنبشهای آزادیبخش جهانی ضد امپریالیستی، از آفریقای جنوبی (کنگرهٔ ملی آفریقا) و صحرای غربی (جنبش پولیساریو) گرفته تا آمریکای مرکزی (جنبش ساندینیست نیکاراگوئه) پشتیبانی کرد. سیاستهای همسو با این رویکرد امروزه از سوی حکومت نظامی کنونی بهرهبری ابراهیم ترائوره دنبال میشود. در بریتانیا، همگام با گرایش “حزب کارگر” به راست، در تلاش برای همراهی با احساسات ضد مهاجرتی، دلجویی از کمپانیهائی که از آن حمایت مالی می کنند و چاپلوسی نزد ترامپ، در همان حال، در میان ملتهای تشکیل دهندهٔ بریتانیا نیز گرایشهایی پدید آمده است که برای بهچالش کشیدن سلطهٔ سرمایهٔ خصوصی در حال یافتن راههایی هستند.
در درون نیروهای چپ این امر به بازشناسی این نکته انجامیده که هویتهای ملی دربردارندهٔ چالشهایی با وضع موجود میتوانند باشند. امری که برای نمونه در شعار “فدرالیسم پیشرو” حزب کمونیست بازتاب یافته است.
با این حال، انترناسیونالیسم همیشه بهمعنای همبستگی میان ملتها و نیروهای پیشرو نیست. شکلهایی دیگر از آن نیز وجود دارد که در خدمت منافع سرمایهداری قرار میگیرند و گاه از آنها با تعبیرهایی مانند “انترناسیونالیسم بورژوایی”، “لیبرال” یا “جهانوطنی” یاد میشود. در این برداشت، هدف اصلی نه ایجاد همبستگی میان کارگران و زحمتکشان کشورهای گوناگون، بلکه گسترش انباشتِ سرمایه از راه بازرگانی، سرمایهگذاری، و استخراج ارزش اضافی در فراسوی مرزهای ملی است.
نهادهایی چون سازمان تجارت جهانی، صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی، و پشتیبانانشان ازجمله شرکتهای چندملیتی، شبکههای فراملی بانکی و دولتهای تحت سیطرهٔ آنها، و نیز برخی سازمانهای مردمنهاد و خیریه، اغلب گفتمانی از حقوق بشر، دموکراسی، و دیگر هنجارهای لیبرالی برمیسازند که منافع امپریالیستی یا نواستعماریشان را بپوشانند. چنانکه در “ائتلافهای داوطلبانهٔ مشتاقان” ناتو نیز دیدهایم،
این گفتمان برای توجیه مداخلهٔ نظامی و حفظ نظم جهانی مبتنی بر وابستگی، مبادلهٔ نابرابر، و انباشت سرمایه به کار گرفته میشود. البته جنبشهای فاشیستی و نوفاشیستی، بهویژه در اروپا، نیز گونهای انترناسیونالیسم خاص خود را دارند.
بهطور معمول گفته میشود جنگ سرد، یعنی دورهٔ رقابت ژئوپلیتیک میان ایالات متحده و اتحاد شوروی و متحدانشان، اندکی پس از تسلیم آلمان نازی در سال ۱۹۴۵ (۱۳۲۴) آغاز شد و با فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ (۱۳۷۰) به پایان رسید. اما در واقع، جنگ سرد در سال ۱۹۱۹ (۱۲۹۸) آغاز شد. زمانی که دو “انترناسیونال” وجود داشت که هر یک میکوشید جهان را بر پایهٔ الگوی خود بازسازی کند. این رویارویی میان دو انترناسیونالیسم همچنان ادامه دارد.
درنهایت، از دیدگاه مارکس، انگلس، و لنین، طبقهٔ کارگر میهنی بهمعنای متعارف ندارد و ناسیونالیسم نمیتواند بر ضرورت مبارزهٔ طبقاتی غلبه کند. اصول بنیادینی که مارکسیستهای نخستین بنیان نهادند همچنان الهامبخش رویکردهای امروزین است. در عصر سرمایهداری جهانی، همبستگی پرولتری در فراسوی مرزهای ملی ضرورتی اساسی است. این همبستگی از یک سو بر حق ملتهای زیر ستم برای تعیین سرنوشت خود پای میفشارد و از سوی دیگر میپذیرد که ناسیونالیسم بسته به بافت تاریخی و سیاسیاش پیشرو یا واپسگرا میتواند باشد.
بر این پایه، از مبارزههای ضد امپریالیستی در کشورهای جنوب جهانی و نیز از جنبشهای مردمان بومی برای پاسداری از حق حاکمیتشان که بهرهکشی شرکتهای بزرگ یا دولتها را بهچالش میکشند باید پشتیبانی کرد. همچنین گونههایی از ناسیونالیسم را که به استواری سلطهٔ بورژوازی یا نخبگان، بیگانهستیزی یا نظامیگری میانجامند باید بهدقت بررسی و با آنها مخالفت کرد، گونههایی که از آن زمرهاند جنبشهای ملیگرای راست افراطی در اروپا و ایالات متحده و دیگر جنبشهای جداییطلب “قومملیگرا” که اغلب از پشتیبانی شرکت های بزرگ اقتصادی برخوردارند.امروزه بیش از هر زمانی دیگر روشن شده است که بهرهکشی، فقر، گرسنگی، خشکسالی، همهگیری بیماریها، پیامدهای دگرگونی اقلیمی، و تأمین زندگی شایسته برای همهٔ مردم، چه در هر کشوری و چه در جهان به رویکردی انترناسیونالیستی نیازمند است، رویکردی که در جهانی زیر سلطهٔ سرمایهٔ مالی امکان تحقق ندارد.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۶، ۱۹ مرداد ۱۴۰۵