ایران همچنان در برزخ «نه جنگ، نه صلح»، گرفتار بحرانهای فزایندهٔ سیاسی-اقتصادی، و قربانی ماشین سرکوب و اعدام
مسعود پزشکیان در مصاحبهای که بخش اول آن چهارشنبه ۱۴ مرداد از تلویزیون ایران پخش شد اشارههای روشنی به جنگ قدرتی کرد که هماکنون در هرم حکومت اسلامی در جریان است. صحبتهای جنجالبرانگیز باقر خرازی، رهبر «حزبالله ایران»، خبر برکناری ذوالقدر و برگماری محسن رضایی، که همچون جلیلی مخالف مذاکره و تفاهم نامهٔ امضا شده با آمریکاست، به عنوان نمایندهٔ »رهبری« و دبیری شورای عالی امنیت ملی (شعام)، از جمله نمونههای این جنگهای جناحی در هفتهٔ گذشته است که در صحبتهای پزشکیان نیز به آنها اشاره شد. پزشکیان همچنین به فسادی اشاره کرد که در همهٔ ردههای تصمیمگیری حکومت وجود دارد. او در بخشی از صحبتهایش به اعتراضهای مردمی دی ۱۴۰۴ و کشتهها و آسیبدیدگان این اعتراضها اشاره کرد و گفت: «من هنوز هم نمیتوانم این حوادث را فراموش کنم و نباید کارمان به اینجا میرسید»، گرچه حرفی از این نزد که آن چندهزار نفری را که خودش کشته شدنشان را انکار نمیکند چه کسانی کشتند. او در بخشی دیگر از صحبتهایش گفت که با توجه به شرایط دشوار ناشی از تحریم و جنگ و محدودیتهای اقتصادی، دولت اصلاحات را ضرورتی ناگزیر برای آیندهٔ کشور میداند.
البته آنچه پزشکیان در مورد اصلاحات اقتصادی در نظر دارد تکرار همان سیاستهای نولیبرالی و شکستخورده در دهههای گذشته است که در ایجاد بحران اقتصادی سراسری و راندن دهها میلیون ایرانی زحمتکش به زیر خط فقر نقش اساسی داشته است. به گفتهٔ پزشکیان: «راه درست این است که کارخانهها و شرکتهای ما واقعاً توسط بخش خصوصی مدیریت شوند… البته این کارها بسیار دشوار است. تغییر همیشه سخت است… مدیریت این وضعیت با کمک خداست و گرنه به این سادگی نیست.»
پزشکیان، در آغاز سومین سال ریاست جمهوریاش، در حالی این حرفها را میزند که بر اساس آماری که مرکز آمار ایران منتشر کرده، تورم سالانه با افزایش ۴درصدی به ۶۶درصد رسیده است، که بیشترین تورم در تمام سالهای پس از انقلاب است. علاوه بر این، تازهترین آمار نشان میدهد که فقر و محرومیت در کشور بیداد میکند و نزدیک به ۴۰درصد از جمعیت ایران زیر خط فقری زندگی میکنند که جمهوری اسلامی خودش تعریف کرده است. پزشکیان در سخنانش روشن نکرد که با این همه فساد- که رهبران ریز و درشت جمهوری اسلامی سردمدار رسمی و غیررسمی آناند- نیازهای زحمتکشان کشور، از جمله بازنشستگانی که در هفتههای اخیر در حرکتهای اعتراضی متعدد در سراسر ایران پیگیرانه خواهان رسیدگی به وضع بسیار وخیم زیستیشان هستند، چگونه قرار است تأمین شود. فقط در خبرها بود که سازمان تأمین اجتماعی اعلام کرده است که «مجموع مطالبات معوق بازنشستگان از فروردین و اردیبهشت امسال به ۸۲ همت (۸۲ هزار میلیارد تومان) رسیده است و تلاشها برای تأمین منابع مالی لازم جهت پرداخت هرچه سریعتر این معوقات همچنان ادامه دارد.»
افزون بر بحرانهای فزایندهٔ اقتصادی و تشدید درگیریهای درونحکومتی، تحولات چند روز اخیر در ارتباط با جنگ بار دیگر ایران و منطقه را در وضعی قرار داده است که شاید بهترین توصیف آن همان «نه جنگ، نه صلح» باشد. خطر رویارویی نظامی گسترده همچنان واقعی و جدی است، اما دیپلماسی نیز برای جلوگیری از آن همزمان جریان دارد؛ تهدیدها ادامه دارد، اما در کنار آن مذاکره نیز پیش میرود؛ و دولتهای منطقه در حالی که میکوشند از جنگی بزرگتر جلوگیری کنند، برای نظم امنیتی تازه در منطقه آماده میشوند. توافق امنیتی و دفاعی میان ترکیه و پاکستان و عربستان سعودی رخدادی است که جمهوری اسلامی نمیتواند نادیده بگیرد: پاکستان قدرت هستهیی است؛ ترکیه یکی از مهمترین قدرتهای نظامی منطقه و عضو ناتو است؛ و عربستان سعودی در سالهای اخیر با سرعت برای افزایش وزن سیاسی، اقتصادی، و نظامیاش تلاش کرده است. نزدیک شدن این سه کشور در چارچوب «توافق مکه» میتواند نشانهای از شکلگیری موازنهٔ قدرت تازهای در منطقه و پیرامون آن باشد که دیگر لزوماً بر محور قدیمی «ایران در برابر کشورهای عربی خلیج فارس» تعریف نمیشود. واکنش تند محافل اصولگرا و نمایندگان تندرو در ایران به این تحول نیز از همین جنبه شایان توجه است. مسئله فقط روبهرو بودن با یک توافق نظامی دیگر نیست. پرسش بزرگتر برای رژیم ایران باید این باشد: آیا هدف اصلی این ترتیبات امنیتی منطقهیی جدید مهار کردن قدرت و نقش ایران در منطقه است؟ به گمان ما همینطور است.
در همین ارتباط، مذاکرات ایران و عمان دربارهٔ تنگهٔ هرمز در روزهای اخیر نیز اهمیت ویژهای دارد. عباس عراقچی ضمن اشاره به پیشرفت خوب این مذاکرات و رسیدن به توافق گفت که البته چنین توافقی به معنای بازگشایی تنگهٔ هرمز نیست. روشن است که اگر این مذاکرات به توافقی پایدار بینجامد، اهمیتش فقط در بازگرداندن امنیت نسبی به کشتیرانی نخواهد بود. تنگهٔ هرمز اکنون گرهگاهی شده است که در آن چند بحران به یکدیگر پیوند خوردهاند: امنیت خلیج فارس، صادرات نفت و انرژی، رابطهٔ ایران با همسایگان عرب، و مهمتر از همه خطر برخورد مستقیم ایران و آمریکا. از این رو، هر توافق عملی بر سر تنگهٔ هرمز را میتوان نخستین نشانهٔ جدی کاهش تنش دانست. اما اشتباه خواهد بود اگر کاهش تنش را با حل شدن بحران یکی بدانیم. هنوز چارچوب سیاسی پایداری برای تنظیم روابط ایران و آمریکا یا برای نظم امنیتی منطقه شکل نگرفته است، و تا زمانی که چنین چارچوبی وجود نداشته باشد، امکان بازگشت سریع از میز مذاکره به میدان جنگ همچنان وجود دارد.
تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و رژیم جنایتکار اسرائیل به ایران در ماههای گذشته فاجعهٔ بزرگی برای میهن ما بود که نمیتوان و نباید به پیامدهای منفی آن برای آیندهٔ ایران بیتوجه بود. حملهٔ گستردهٔ آمریکا به زیرساختهای حیاتی کشور بیتردید پیامدهای فاجعهباری برای مردم ایران و کل منطقه داشته است و خواهد داشت.
از سوی دیگر، در حالی که دیپلماتها در حال مذاکرهاند و رسانههای جهان دربارهٔ ترامپ و تنگهٔ هرمز و موازنههای جدید منطقهیی بحث میکنند، در داخل کشور ماشین سرکوب و کشتار حکومت استبدادی و ضدمردمی همچنان در کار است. اعدامها ادامه دارد، احکام مرگ صادر میشود، و فشار بر زندانیان سیاسی، فعالان مدنی، و گروههای قومی و مذهبی همچنان بخشی از واقعیت روزمرهٔ کشور است. وضع برزخی «نه جنگ، نه صلح» برای حکومت فرصتی شده است که به سرکوب اعتراضهای مردمی ادامه دهد و در ضمن برای بقا و تثبیت آیندهاش و پر کردن خلأ قدرت در رأس هرم حکومتی بعد از علی خامنهای تلاش کند.
جمهوری اسلامی در دهههای اخیر بارها نشان داده است که با اتکا به خطر و توطئهٔ خارجی، مرز میان مخالفت سیاسی و «تهدید امنیتی» را مخدوش میکند. انتقاد و مخالفت با سیاستهای ضدّملی رژیم به همکاری با دشمن تعبیر میشود و اعتراض به وضع کار و زندگی به مسئلهٔ «امنیت ملی» و توجیهی برای سرکوب خشن و خونین اعتراضهای مردمی تبدیل میشود. به همین دلیل است که جنگ و تجاوز خارجی و سرکوب خشن داخلی را نباید دو مسئلهٔ جدا از یکدیگر دانست.
برخورد با این وضع برای نیروهای مترقی، چه در ایران و چه در کشورهای دیگر، یک آزمون سیاسی جدی است. سیاست مترقی نمیتواند از بمباران ایران، تخریب زیرساختهای کشور، یا «تغییر رژیم» از طریق جنگ حمایت کند. تجربهٔ عراق و افغانستان و دیگر جنگهای متعدد منطقه باید برای دست کشیدن از توهم «آزادی از طریق بمباران» کافی باشد. اما مخالفت با سیاستهای تجاوزکارانهٔ امپریالیسم آمریکا و رژیم جنایتکار اسرائیل نیز نمیتواند و نباید بهانهای برای دفاع مستقیم یا غیرمستقیم از حکومت اسلامی ایران و سکوت در برابر سرکوب خونین مردم ایران باشد.
میتوان مخالف تجاوز نظامی آمریکا به ایران بود و همزمان خواهان توقف اعدامها در ایران شد. میتوان با گسترش نظامیگری و مسابقهٔ تسلیحاتی در منطقه مخالفت کرد و همزمان از آزادی زندانیان سیاسی و حق اعتراض مردم ایران دفاع کرد. میتوان با تحریمهایی که زندگی مردم عادی و زحمتکش ایران را ویران میکند مخالف بود و در همان حال حکومت جمهوری اسلامی را بهعلت نقض خشن و خونین حقوق اساسی شهروندان ایران مسئول دانست. این دو موضع هیچ تناقضی با یکدیگر ندارند.
در شرایط کنونی، و در حالی که ماشین مرگ دستگاه قضایی جمهوری اسلامی هر روز جوان دیگری را به چوبهٔ دار میکشد، مخالفت و مبارزهٔ گسترده با اعدام فوریت مییابد. کارزار علیه اعدام در ایران همچنین میتواند نقطهای باشد که طیف گستردهتری از نیروهای دموکراتیک و مترقی را گرد هم آورد، از آنانی که اولویت اصلیشان جلوگیری از جنگ است تا آنهایی که تمرکزشان را بر حقوق بشر و مبارزه برای آزادیهای سیاسی گذاشتهاند. این لحظهای است که همبستگی بینالمللی با مردم ایران معنایی بسیار مشخص پیدا میکند: نه حمایت از جنگ برای سرنگونی حکومت با دخالت خارجی، نه سکوت در برابر سرکوب خشن و خونین مردم ایران به نام مبارزه با امپریالیسم، بلکه تلاش همزمان برای جلوگیری از جنگ و برای متوقف کردن ماشین اعدام و سرکوب.
در عرصهٔ خارجی، مذاکرات با عمان شاید بتواند خطر جنگ بر سر تنگهٔ هرمز را تا مدتی کاهش دهد؛ ترتیبات تازهٔ امنیتی منطقه نیز شاید سرانجام نوعی موازنهٔ قدرت جدید ایجاد کند؛ و ترامپ نیز شاید به رفتوآمد میان تهدید نظامی و مذاکره ادامه دهد. اما برای کسی که در زندان منتظر اجرای حکم اعدام است این تحولات ژئوپلیتیک همان معنا و اهمیت را ندارد. دیپلماسی ممکن است جنگ میان دولتها را متوقف کند، اما موضوع مهم دیگر این است که چه نیرویی میتواند جنگ جمهوری اسلامی با مخالفان داخلی و مردم ناراضی ایران را متوقف کند.
برای نیروهای مترقی پاسخ روشن است: نه به تجاوز امپریالیسم علیه ایران؛ نه به سرکوب و حکومت دیکتاتوری؛ توقف فوری اعدامها و آزادی فوری و بیقیدوشرط همهٔ زندانیان سیاسی-عقیدتی!
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۶، ۱۹ مرداد ۱۴۰۵




