در بزرگداشت صدوبیستمین سالگرد انقلاب مشروطیت:انقلاب مشروطیت سرآغازِ تحولی نو در جامعه ایران در نبرد با استبداد و استعمار بود!
صدوبیست سال پیش جامعهٔ قرونوسطایی ایران با جنبشی انقلابی ساختار این نظام پوسیدهٔ سنتی را درهم کوبید و نیاز تاریخی به خروج از صورتبندی واپسمانده برپایه فئودالیسم به سمت پیشرفت اجتماعی و رهایی از زنجیراستعمار را ممکن ساخت.
انحطاط فئودالیسم، ستم استبدادی دربار قاجار، و تجاوزات استعماری جوی انفجاری در بطن جامعه ایران بهوجود آورد، جوی که نخستین جرقههایش به صورت امواج اعتراضات اجتماعی و قیامهای شهری و روستایی ظاهر گردیدند.
انقلاب مشروطیت که از ژرفای زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران نشئت گرفت در زمرهٔ بزرگترین جنبشهای مردمی در منطقه خاورمیانه و سرآغازِ تحول اجتماعی، سیاسی، و فرهنگیای عمده درمیهن ما بود.
این انقلاب بر زمینه تضادهای درونی جامعه ایران که از یک سو تضاد بین نیروهای رشدیابندهٔ اجتماعی کارگران، دهقانان، خردهبورژوازی، و سرمایهداری ملی با دربار قاجار، فئودالها، روحانیون وابسته به آنها و بورژوازی کمپرادور و از سوی دیگر تضاد بین سیاست استعمارگرانه امپریالیستها و خواست مردم دستیابی به استقلال، عدالت، و برابری از جانب مردم شکل گرفت، خصلتی “ضد فئودالی و ضد استعماری” داشت.
همچنین در این دوران جامعهٔ ایران که بهلحاظ تقویمی و تاریخی به قرن بیستم میلادی وارد میشد در خواب قرونوسطایی بهسر میبرد. با وجود این از جریان خروشان و قانونمند تاریخ یعنی زوال تدریجی جامعه سنتیِ فئودالی نمی توانست برکنار بماند. بنابراین کشور کُند و دردناک بهسوی استقرار فرماسیون (صورت بندی) سرمایهداری حرکت میکرد.
در آستانه انقلاب شریان حیاتی اصلی اقتصاد و بازار ایران در دست استعمارگران بود. حکومت استبدادی قاجار در چنگ امپریالیستهای روسی و انگلیسی حکم ابزاری بیاراده را داشت. استعمارگران از طریق فشارهای سیاسی و اقتصادی و درصورت لزوم نظامی، زمامداران را به تسلیم در برابر خواستهایشان وامیداشتند.
انقلاب مشروطیت که طی سالها در بطن جامعه نضج گرفته بود، درمرحله نخست علاوه بر تودههای وسیع مردم که از ظلم و جور استبداد به تنگ آمده بودند، گروهی از اشراف، روحانیون، قشرهایی از خردهبورژوازی و بورژوازی ملی از آن حمایت میکردند.
انقلاب ابتدا با تظاهرات و بستنشینی درتهران آغاز شد. برکناری “عینالدوله” از صدارت، اخراجِ کارمندان بلژیکی ازمسئولیتهای مالی و دولتی، برکناریِ “علاءالدوله” (حاکم جبار تهران)، تأسیسِ “عدالت خانه”، و غیره… از خواستهای اولیه مشروطهخواهان و نیروهای ضداستبداد بود. اعتراضات و تظاهرات دیگر نقاط ایران، ازجمله اصفهان، گیلان، آذربایجان، فارس و کرمانشاه را نیز دربرگرفت. همچنین فعالیتهای هدفمند و خستگیناپذیر سوسیالدموکراتهای انقلابی ایران (سَلَف حزب کمونیست ایران و حزب تودهٔ ایران) به ژرفش مبارزه و تعمیق خواستهای بنیادین تودهها یاری رساند.درچنین شرایطی بود که مظفرالدینشاه قاجار زیر فشار جنبش عظیم انقلابی و اعتراضهای مردم در ۱۴ مرداد ماه ۱۲۸۵( ماه اوت ۱۹۰۶ میلادی) فرمان مشروطه در زمینه تدوین قانون اساسی، تشکیل مجلس، و برگزاری انتخابات را صادر کرد.
به این ترتیب نیروی پرتوان مردمی توانست برای نخستین بار در تاریخ ایران استبداد را بهزانو درآورَد و تشکیل مجلس منتخب مردم را به دربار و حامیان خارجی آن-استعمارگران- تحمیل نماید. براین منوال مشروطیت با همه ناکامیهایش برگ تاریخ را به سود حاکمیت مردم ایران ورق زد. باوجوداین، استعمارگران روسی و انگلیسی با کمک عوامل داخلیشان ازجمله دربار قاجار، روحانیون وابسته به فئودالها، و زمینداران بزرگ که منافعشان را درخطر میدیدند به توطئه و فعالیتهای مخرب خود علیه مشروطیت ادامه دادند.
محمدعلیشاه که بعد از فوت مظفرالدینشاه در اواخر سال ۱۲۸۵ (۱۹۰۷ میلادی) بر تخت سلطنت نشست با تحریک تزار روسیه و حمایت انگلستان توقف قانون مشروطه و انتخابات را خواستار شد و سرانجام به دست لیاخوف، قزاق روسیه تزاری دستور به توپ بستن مجلس را داد.
با این کودتای خائنانه که تعقیب و کشتار انقلابیونی چون “ملکالمتکلمین”، “جهانگیر صوراسرافیل”، و انقلابیهای دیگر را به دنبال داشت مرحله دوم انقلاب مشروطیت آغاز گردید.
در این مرحله تبریز به سنگر دفاع از انقلاب بدل شد. گروههای مسلح مردمی در دفاع از آرمانهای انقلاب تشکیل گردید و شخصیتهایی چون “علی مسیو” ( کربلایی علی مسیو)، “حیدرعمواوغلی”، “ستارخان” و “باقرخان” در ردهٔ چهرههای برجستهٔ مبارزه قرار گرفتند. در این بین “انجمن غیبی” که مهمترین مرکز سوسیالدموکراسی انقلابی ایران بود، دفاع قهرمانانهٔ تبریز را فرماندهی میکرد. مشروطهخواهان در تهران، رشت، اصفهان، خراسان، و سایر نقاط کشور با الهام از دفاع تبریز به مبارزه با دربار و ارتجاعیون برخاستند. سرانجام مشروطهخواهان در تهران پیروز شدند و توطئه مشترک ارتجاع و امپریالیسم با نیروی انقلابی درهم کوبیده شد.اگرچه مشروطیت بار دیگر پس از کودتای محمدعلیشاه احیا شد، ولی انقلاب بهدلایلی از رشد و گسترش خود ناکام ماند. رفیق قهرمان “رحمان هاتفی” در کتاب “انقلاب ناتمام” بهدرستی دلیل این ناکامی را چنین توضیح می دهد: ” دلیل این امر (ناکامی انقلاب) را نخست باید در ضعف نسبی بورژوازی ملی ایران و سُستی نهادهای اساسی آن جست، بورژوازی ایران هویت کاملی نداشت. در کنار بورژوازی تجاری، جای بورژوازی صنعتگر خالی مانده بود.” همچنین زندهیاد رفیق “عبدالحسین آگاهی” در مجموعه مقالهاش بهنام “بیست و دو جُستار” درمقالهٔ “شصت سال از تأسیس حزب کمونیست ایران گذشت” با پژوهش علمی خود در زمینه ضعف تاریخی بورژوازی دیروز و امروز ایران در رویاروئی با نفوذ امپریالیسم در زمینه اقتصادی- اجتماعی ازجمله نوشته است: “درآمیختن سرمایهٔ صنعتی و بانکی، پیدایش سرمایه مالی، صدور سرمایه به دنبال و در تکمیلِ صدور کالا و بالأخره سیاست استعماری امپریالیسم، تأثیر شدید دوجانبهای بر روند تاریخیِ گذارِ جامعه ایران از نظام ارباب- رعیتی به نظام سرمایهداری باقی میگذارد. این تأثیر متضاد، گسترش مناسبات اجتماعیِ سرمایهداری و شکل گرفتن بورژوازی ایران را از مسیر معمولی تاریخی منحرف میکند. همه اجزای اصلی رشدِ مستقل اقتصاد سرمایهداری (گسترشِ روابط پولی- کالایی، محدود شدنِ اقتصاد جنسی، توسعهٔ اقتصادِ روستایی، تبدیلِ نیروی کار به کالا، گسترشِ کارمزدی در شهر و دِه، تقویتِ صنایع دستی، پیدایش صنایع جدید بزرگ و ماشینی از بطن صنایعِ کوچک پیشهوری و غیره) تحت تأثیر جدی و متضاد سرمایهٔ انحصاری امپریالیستی قرار میگیرد. سمت فعالیت بازارِ واحدِ داخلی که درشُرُف تشکیل بود و از نشانههای رشد سرمایهداری است، بیشازپیش معطوف به تقاضای بازار جهانی میشود. همهٔ این عوامل، در روند انباشت اولیه سرمایه مؤثر واقع میشود، سرمایه تجاری و بالنتیجه بورژوازی کمپرادور( دلال) بیشتر و سریعتر از سرمایهٔ صنعتی و بورژوازی ملی رشد میکند. رشتههایی از کشاورزی و صنایع (تهیه موادخام) رشد میکنند. یعنی رشتههایی که محصولاتشان برای سرمایه انحصاری امپریالیستی ضروری است، و درمقابل از رشد صنایع مستقل ملی و مادر جلوگیری میشود. خلاصه آنکه گسترش روابط سرمایهداری و شکل گرفتن بورژوازی در ایران یک جانبه، غیرعادی، و مسخ شده و به کُندی پیش میرود.”
دقیقاً برپایه چنین حرکت مسخ شدهٔ شکل گیریِ سرمایهداری در ایران است که انقلاب مشروطیت با خصلت ضد فئودالی و ضد استعماری، انقلابی که نخست در دست بورژوایی ملی و خردهبورژوازی بود، نتوانست به پیروزی نهایی، یعنی سرنگونیِ فئودالیسم و ریشهکن کردن استمعار دست یابد و درنیمه راه ناکام ماند.
ولی اثرهای این انقلاب در زمینههای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، وحقوقی ازجمله فراهم آمدن حق آزادی بیان، آزادی اندیشه، حزبها و اجتماعات، شرکت زنان در حیات سیاسی و اجتماعی کشور، گسترش اندیشههای نو، بهویژه اندیشهٔ سوسیالیسم علمی، تقویتِ آگاهی یافتن از هویت ملی، تحول بهسوی قانونیت، و غیره تا امروز ادامه دارد.
اکنون مردم میهن ما با دو روندِ ویرانگر در نبرد هستند. ازیک سو با عملکردها و سیاستهای جنگطلبانه و مداخلهجویانه امپریالیسم آمریکا و متحدانش درمنطقه و از سوی دیگر با حکومتی که با ماجراجویی، سرکوب، و فساد کشور را بحرانزده کرده و بهسوی انزوا و فرسایش کشانده است. در آستانه صدوبیستمین سالگرد انقلاب مشروطیت، با تکیه بر تجربیات غنی این تحول اجتماعی درمییابیم مبارزه برای رهایی از استبداد داخلی و علیه ترفندهای امپریالیستی با گذشتِ این دوره زمانی هنوز در دستور روز مبارزان راه آزادی و عدالت اجتماعی است.
حزب تودهٔ ایران راه نجات از بحران رو به افزایش سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی کنونی را همسوئی و مبارزهٔ مشترک همۀ نیروهای چپ، آزادیخواه، و مترقی در به چالش کشیدن حاکمیت مرتجع ولائی و در مقابله کردن با تهدیدهای امپریالیسم آمریکا میداند و استقرار حکومتی ملی و دموکراتیک را خواستار است.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۶، ۱۹ مرداد ۱۴۰۵