به سوی آینده

از هیروشیما تا امروز مدرن‌سازیِ زرادخانه‌های هسته‌ای

س. الف سپیده

 

در ماه اوت ۱۹۴۵/ ۱۳۲۴خورشیدی آمریکا به‌دستور رئیس‌جمهور وقت، هری ترومن، با  انداختن دو بمب اتمی بر  دو شهر ژاپن، “هیروشیما” و “ناکازاکی”، نشان داد دسترسی به سلاح هسته‌ای فقط ابزاری به‌منظور بازدارندگی در استراتژیِ (راهبردِ) امنیتیِ امپریالیستی این کشور  نیست، بلکه سلاحی برای قتل‌عام در مقیاس توده‌‌هاست. برآوردهای  تاریخی این جنایتِ فراموش‌نشدنی نشان می‌دهند در “هیروشیما” ده‌ها هزار نفر در همان روز نخست کشته شدند و شمار قربانیان تا پایان همان سال به حدود ۱۴۰ هزار نفر رسید. در “ناکازاکی” نیز ده‌ها هزار نفر در دم یا در ماه‌های بعد جان باختند.

این یادآوری تاریخی مهم است، چون هر بحثی دربارهٔ “مدرن‌سازی” زرادخانه‌های اتمی باید از همین نقطه آغاز شود: از دو  شهری که خاکستر شدند، از بدن‌هایی که سوختند، و از نسلی که با بیماری‌های ناشی از تشعشع اتمی تا سال‌ها بعد همچنان تاوان آن را می‌داد.

 

میلیاردها دلار به‌منظور ساختِ سلاح‌های هسته‌ایِ آخرالزمانی۱                                

در حالی که جهان با بحران‌های انسانی، فقر، فروپاشی زیست‌محیطی، و تهدیدهای امنیتیِ فزاینده روبه‌روست، دولت‌های دارای سلاح هسته‌ای در سال گذشته (۲۰۲۵) ۱۱۹ میلیارد دلار( ۱۹ درصد افزایش نسبت به سال ۲۰۲۴) فقط برای نگهداری، نوسازی، و توسعهٔ زرادخانه‌های اتمی‌شان خرج کردند. این رقم بنا بر گزارش سازمان “کارزار بین‌المللی امحای سلاح‌های هسته‌ای”۲   رکوردی بی‌سابقه است و نشان می‌دهد مسابقهٔ تسلیحاتی نه تنها متوقف نشده، بلکه با شتابی بیش از گذشته ادامه دارد.

از ۹ کشوری که امروز سلاح هسته‌ای در اختیار دارند که عبارتند از: ایالات متحده آمریکا، روسیه، چین، فرانسه، بریتانیا، هند، پاکستان، اسرائیل، و کره شمالی، ایالات متحده با اختلافی بسیار با دیگر کشورهای دارای سلاح‌های هسته‌ای ‌بیش‌ترین هزینه‌ را صرف ساخت سلاح‌‌های هسته‌ای می‌کند. واشنگتن در سال ۲۰۲۵ به‌تنهایی ۲/۶۹ میلیارد دلار برای سلاح‌های هسته‌ای خرج کرد، مبلغی که از مجموع هزینه بسیاری از کشورهای جهان برای آموزش، بهداشت یا دیگر کمک‌های انسانی هم بالاتر است. این عدد فقط یک آمار مالی نیست، بلکه بیانگر اولویت سیاسی واشنگتن است: سرمایه‌گذاری روی بالا بردن ظرفیت نابود کردن، نه کاستن از تنش و نه برای امنیت بیشتر انسان.

سیاست آمریکا درسال‌های اخیر بیش‌ازپیش بر ترکیبی از فشارِ نظامی، تهدیدِ هسته‌ای، و نمایشِ قدرت استوار بوده است. این رویکرد به‌جای کاستن از بحران‌ها به گسترش رقابت تسلیحاتی دامن زده و پیامی روشن به دیگر دولت‌ها داده است که برای بقا به سمت نظامی‌سازیِ بیشتر باید رفت. در دو سه سال اخیر ایالات متحده عملاً سیاستی را پیش برده که بر فشارِ نظامی، احیایِ رقابت بین قدرت‌های بزرگ، و نمایشِ آمادگی برای تهاجم هسته‌ای تکیه دارد. این واقعیت تناقض سیاست خارجی آمریکا را به‌خوبی نشان می‌دهد به‌این معنا که از یک‌سو خود را مدافع نظم بین‌المللی معرفی می‌کند و از سوی دیگر در بودجه نظامی خود بیشترین سرمایه‌گذاری را می‌کند و علاوه بر آن میلیاردها دلار برای مدرن‌سازیِ سلاح‌هایی اختصاص می دهد که در صورت به‌کار بردن‌‌شان میلیون‌ها انسان را می‌تواند نابود کند.

“اتحادیه اروپا” نیز در این مسیر کم‌وبیش همگام با واشنگتن حرکت کرده است. پس از آغاز جنگ اوکراین دولت‌های اروپایی بودجه‌های نظامی‌شان را به‌طور چشمگیری افزایش داده‌اند و اتحادیه اروپا درسال ۲۰۲۴ به رکورد ۳۴۳ میلیارد یورو و سال ۲۰۲۵ به رقم ۳۸۱ میلیارد یورو در هزینه‌های دفاعی خود رسید. این جهش، نشان می‌دهد اروپا به‌جای حرکت به‌سوی معماری امنیتی‌ای مستقل و صلح‌محور، بیش‌از‌پیش در مدار نظامی‌سازی و وابستگی به منطق بازدارندگیِ امپریالیستی قرار گرفته است.

در همین چارچوب، گزارش‌ها حاکی از آن هستند که آمریکا حتی در حال بررسی گسترش استقرار سلاح‌های هسته‌ای در بخش‌هایی بیشتر از اروپا از جمله شرق و منطقه بالتیک، و کشورهای تازه به پیمان ناتو پیوستهٔ فنلاند و سوئد است. چنین روندی نه امنیت، بلکه خطر تبدیل اروپا به خط مقدم رویاروییِ هسته‌ای را افزایش می‌دهد. این سیاست‌ها عملاً نشان می‌دهند ناتو و متحدان اروپایی‌اش به‌جای کاهش تنش در حال نهادینه‌کردن وضعیت آماده‌باش دائمی هستند.

فراموش نباید کرد که تنها مورد استفادهٔ عملی از سلاح هسته‌ای در جنگ توسط آمریکا علیه هیروشیما و ناکازاکی انجام شد، فاجعه‌ای که هزاران انسان را در لحظه یا در ماه‌ها و سال‌های بعد به کام مرگ برد و آثارش نسل‌ها باقی ماند. همین تجربه باید کافی باشد تا روشن کند که سلاح هسته‌ای ابزار بازدارندگیِ “عادی” نیست، بلکه ماشینی برای قتل‌عام در مقیاس تمدنی است.

امروز نیز با انباشت هزاران کلاهک هسته‌ای و مدرن‌سازی مداوم آن‌ها خطر فقط تکرار تاریخ نیست، خطر عبور از آستانه‌ای است که می‌تواند کل نظم انسانی را فروبپاشد. ”

موسسهٔ بین المللی تحقیقات صلح استکهلم”۳ برآورد کرده جهان در آغاز سال ۲۰۲۵ حدود ۱۲۲۴۱ کلاهک هسته‌ای داشته  که حدود ۲۱۰۰ کلاهک روی موشک‌های بالستیک در وضعیت عملیاتی یا آماده‌باش نگهداری می‌شوند. آمریکا و روسیه همچنان بیشترین زرادخانه‌های هسته‌ای را دارا هستند و بخشی از کلاهک‌ها را روی موشک‌های بالستیک و در وضعیت آماده‌باش بالا نگه می‌دارند. این وضعیت به‌طور مستقیم با فناوری‌های جدید پیوند دارد، چون هرچه شناسایی، رهگیری، و حمله سریع‌تر شود، دو طرف بیشتر به سمت “آمادگی فوری” و کاستن از آستانهٔ تصمیم‌گیری می‌روند. در عمل، فناوری به‌جای کاهش خطر به رقابت برای وارد آوردن “اولین ضربه” یا “ضدحمله سریع‌تر” دامن زده است.

 

چین و دیگر قدرت‌ها

چین نیز در سال‌های اخیر زرادخانه خود را گسترش داده و در مسیر مدرن‌سازی قرار گرفته است. برای قدرت‌هایی مثل چین فناوری‌های نوین هسته‌ای و غیرهسته‌ای باعث شده‌اند که مفهوم بازدارندگی از حالت ساده “داشتن بمب” به سمت “تاب آوری و دوام زرادخانه” و “قابلیت پاسخ دوم” تغییر کند.

در همین چارچوب، کشورهای دیگر مانند هند، پاکستان، فرانسه، و بریتانیا هم به‌جای کاهش اتکا به سلاح هسته‌ای درگیر نوسازی پایانه‌ها، سامانه‌های فرماندهی، و ظرفیت‌های پرتاب هستند.

 

فناوری چگونه دکترین هسته‌ای را عوض کرد

تکنولوژی‌های جدید دکترین هسته‌ای قدرت‌های بزرگ را از “بازدارندگیِ نسبتاً پایدار” به “آمادگیِ دائمی، واکنشِ سریع و گنگی و ابهامِ خطرناک” سوق داده‌اند. مهم‌ترین اثرِ این فناوری‌ها کوتاه‌کردن زمان تصمیم‌گیری، افزایش دقتِ حمله، و تضعیفِ ثباتِ راهبردی است.

در دوره جنگ سرد، دکترین هسته‌ای بیشتر بر توازن وحشت، تعداد کلاهک‌ها، و تضمینِ انتقام متقابل استوار بود. امروز اما ترکیبِ هوش مصنوعی، سامانه‌های فرماندهی و کنترل پیشرفته، ماهواره‌های شناسایی، موشک‌های هایپرسونیک، پهپادهای دوربرد، و دفاع موشکی این منطق را تغییر داده‌اند.  نتیجه این است که قدرت‌های بزرگ بیشتر به سمت “استفاده‌پذیری” سلاح هسته‌ای، پراکندگی سامانه‌ها، و آماده‌باش دائمی می‌روند تا از غافلگیری احتمالی جلوگیری کنند .

یکی از مهم‌ترین تغییرات ورود هوش مصنوعی به لایه‌های شناسایی، هشدار زودهنگام، و تحلیل اطلاعات است. این فناوری می‌تواند سرعت واکنش را بالا ببرد، اما هم‌زمان خطر خطای محاسباتی، هشدار غلط، و تصمیم‌گیری شتاب‌زده را هم بیشتر می‌کند . همین تصور، ثبات بازدارندگی را شکننده می‌کند، چون هر طرف می‌ترسد طرف مقابل در آینده توان خنثی‌سازی پاسخ هسته‌ای را پیدا کند . فناوری‌های جدید دکترین هسته‌ای را امن‌تر نکرده‌اند، بلکه آن را سریع‌تر، مبهم‌تر، و پرخطرتر کرده‌اند. به همین دلیل امروز بحث هسته‌ای فقط دربارهٔ تعداد کلاهک‌ها نیست، دربارهٔ الگوریتم‌ها، زمان واکنش، خودکارسازی، و کاستن از دامنهٔ جنگ است.

 

سخن پایانی

اگر بخواهیم صریح بگوییم، سیاست‌های نظامی آمریکا و اتحادیه اروپا در سال‌های اخیر نه‌تنها جهان را امن‌تر نکرده‌اند، بلکه به عادی ‌سازی تهدید هسته‌ای، تشدید مسابقه تسلیحاتی، و کاهش اعتبار گفتمان صلح کمک کرده‌اند. دربرابر این روند، یادآوری هیروشیما و ناکازاکی فقط اشاره‌ای تاریخی نیست، هشداری است نسبت به آنچه دوباره می‌تواند تکرار شود. امروز بیش از ۸۰ سال بعد، همان منطق مرگ‌بار در لباسی تازه ادامه دارد. در چنین وضعی، هزینه واقعی این سیاست‌ها را مردم عادی می‌پردازند: منابعی که می‌توانست صرف درمان، آموزش، بازسازی زیرساخت‌ها، و مقابله با بحران آب‌وهوا شود، به‌سمت زرادخانه‌هایی می‌رود که حتی خود دولت‌های دارنده‌شان مدام می‌گویند “نباید” از آن‌ها استفاده کرد.

پی نوشت:

۱.‌ ” Apocalyptic nuclear weapons “.

۲.‌ “ICAN”  (International Campaign to Abolish Nuclear Weapons) https://www.icanw.org/

۳.‌ ” SIPRI ”   (Stockholm International Peace Research Institute) https://www.sipri.org/

***

به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۶، مرداد ۱۴۰۵

 

 

دکمه بازگشت به بالا