به سوی آینده

سخن نخست: اعدام نفرت‌انگیز است نه به اعدام، آری به زندگی، صلح و آزادی

به دنبالم نگرد

من از مسیرها عبور کرده‌ام

نه برای رفتن که برای معنا گرفتن

آنچه از من باقی می‌ماند

نه خودم است نه صدایم

بلکه سوالی است که در ذهن تو

باقی می‌ماند و همین کافیست.

 

                               ”وَریشَه مرادی“، خردادماه ۱۴۰۴ بند زنان زندان اوین

                                        (زندانی در خطر صدور دوبارۀ حکم اعدام)

 

اعدامِ انسانی مانند وریشه مرادی که در این جهان در پی ”گرفتن معناست“ به پراکندن بذر ”سوال در ذهن“ انسان‌های دیگر می‌انجامد. ”اعدام“ قتلِ برنامه‌ریزی‌شدۀ حکومتی و نشانه‌ای آشکار از توحش و بی‌فرهنگی است. اعدام غیرانسانی‌ترین و نفرت‌انگیزترین حکمی است که می‌تواند صادر شود.

قوه قضائیه ایران، علیرغم اجرای اعدام‌های گسترده در سطح کشور، تاکنون هیچ‌گونه گزارشی رسمی و مدون درپیوند با ارزیابی تجربی و آماری از اثرگذاری ”اعدام“ بر بازدارندگی یا مهار ”جرایم“ در ایران منتشر نکرده است.

محسنی اژه‌ای رئیس قوۀ قضائیه در پی عادی‌سازی ”اعدام“ در جامعه و زهرچشم گرفتن از مردم معترض و منتقد است. شوربختانه به دلیل پنهان‌کاری‌ها در اجرای احکام اعدام، آماری دقیق از شمار اعدام‌‌ها در ایران از زمان برپایی حکومت جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ تا به امروز وجود ندارد. برپایۀ برخی گمانه‌زنی‌ها می‌توان گفت که حکومت جمهوری اسلامی در ۴۸ سال  دوران حیاتش ده‌ها هزار حکم اعدام را صادر و اجرا کرده است. تنها در تابستان ۱۳۶۷ و در جریان ”فاجعۀ ملی“ و کشتار دسته‌جمعی زندانیان سیاسی حدود پنج‌ هزار تن  زندانی با نگرش‌های گوناگون سیاسی در زندان‌های جمهوری اسلامی اعدام شدند.

برپایۀ گزارش برخی نهادهای حقوق بشری ازجمله ”کانون حقوق بشر ایران“ تنها از فروردین‌ماه امسال تا کنون بیش از ۳۰۰ تن در زندان‌های مختلف ایران اعدام شده‌اند. دست‌کم ۵۶ تن از آنان به اتهام‌های ”امنیتی“ و در پیوند با اعتراضات به چوبۀ دار آویخته شده‌اند. افزون بر آن هم‌اکنون در ایران هزاران زندانی، دارای حکمِ اعدامِ قطعی یا اولیه هستند که بیشتر آنان را محکومان جرایم مواد مخدر تشکیل می‌دهند. برپایۀ گزارش کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد و ”عفو بین‌الملل“، هم‌اکنون دست‌کم بین ۷۸ تا بیش از ۱۰۰ تن از فعالان سیاسی، عقیدتی، دگراندیشان و بازداشت‌شدگان اعتراضات اخیر با احکام قطعی یا اتهاماتی منجر به اعدام در خطر اجرای حکم قرار دارند.

در تمامی این سال‌ها و در پس اعدام‌های انجام شده در ایران روشن نیست که حکومت جمهوری اسلامی چه نقش و مسئولیتی برای خود در پدیدآوردن و بازتولید زمینه‌های عینی ”جرایم“ می‌‌بیند.

 

جامعۀ ایران از حکومت جمهوری اسلامی اخلاقی‌تر می‌اندیشد

”اعدام“ گذشته از آنکه مجازاتی بی‌‌رحمانه برای متهم است برای خانوادۀ متهم و جامعه نیز مجازاتی غیرانسانی است. اعدام قتل و خشونتی دولتی است و وجدان جمعی جامعه را می‌آزارد. صدرو و اجرای حکم اعدام به‌شکلی فاحش از قبحِ خشونت در جامعه می‌کاهد و به عادی، روزمره شدن و پایین آمدن آستانۀ تحمل خشونت در جامعه می‌انجامد.

جامعۀ ایران در خلال سال‌های گذشته دگرگون شده است. ذهنیت جامعۀ ایران نسبت به ”اسلام سیاسی“ به حقوق ذاتی زنان، به حق انتخاب پوشش، به مقولۀ آزادی، به عاملیت و کنشگری فردی و جمعی در کشور و به حکم غیرانسانی اعدام متحول شده است. برای نمونه جامعۀ امروز ایران دیگر پذیرای تنبیه بدنیِ دانش‌آموزان در مدارس نیست و نسبت به آن برمی‌آشوبد، همان‌گونه هم از صدور و اجرای احکامی مانند شلاق، سنگسار، قطع یَد و اعدام نیز بیزار است و آن‌ها را غیرانسانی می‌داند.

کسانی که تحول جامعۀ ایران را نمی‌بینند و لجوجانه در برابر خواست‌های به‌حق امروزین جامعه می‌ایستند تنها  نفرت می‌کارند و جامعه را خشمگین و آمادۀ انفجارهای مهارناشدنی می‌کنند. نمایش‌های انتقام‌جویانۀ دولتی در سطح شهر مانند اعدام خیابانی دوتن از متهمان پروندۀ ”میدان علیخانی“ در سحرگاه ۶ مردادماه ۱۴۰۵ در میدان علیخانی ملک‌شهر اصفهان با اعتراض مردم فرهیختۀ اصفهان روبه‌رو شد. کارزار ”سه‌شنبه‌های نه به اعدام“ که در بهمن‌ماه ۱۴۰۲ با اعتراض زندانیانِ زندان قزل‌حصار کرج  علیه صدور و اجرای حکم اعدام کلید خورد و آغاز شد با اعتراض و اعتصاب غذای هفتگی زندانیان در زندان‌های کشور و همچنین ایرانیان آزادی‌خواه در خارج از زندان سومین سالِ پویش خود را طی می‌کند. مردم فهیم ایران دیگر حکم ”اعدام“ را برنمی‌تابند و آن را تجاوز به آرامش روانی جامعه و شاخ‌و‌شانه کشیدن و نمایشِ قهرِ حکومتی در برابر مردم بی‌دفاع می‌بینند. حکومت جمهوری اسلامی که در خلال این سال‌ها همواره از عطوفت و رأفت اسلامی سخن گفته است در عمل اما به عاملی جهت اعمال خشونت دولتی در جامعه نسبت به مردم آزادی‌خواه، معترضان صنفی و سیاسی و به‌ویژه در پیوند با اجرای پوشش اجباری نسبت به زنان، به زندانیان سیاسی، صنفی، عقیدتی،”امنیتی“ و دیگر زندانیان بدل شده است.

ذهنیت جامعۀ ایران از نظر انسانی و اخلاقی در جایگاهی به‌مراتب والاتر نسبت به حکومت اسلامی قرار گرفته است. مردم ایران خواهان حفظ کرامت انسانی و آرامشِ روانی جامعه‌اند و نیک می‌دانند که با اعدام و قتل حکومتی هیچ‌چیز اصلاح و انسانی‌تر نمی‌شود بلکه برعکس روح جامعه جریحه‌دارتر می‌شود و چرخۀ خشونت شدت می‌گیرد. حکومتی که متکبرانه به خواست‌های مردم پشت می‌کند به ژرف‌تر شدن شکاف میان خود و جامعه می‌افزاید و جایگاه اخلاقی و مشروعیت خود را هرچه‎بیشتر از دست می‌دهد.

 

سهم مردم ایران بمباران بیگانگان شده است و سرکوب داخلی

مردم فهیم ایران علیرغم نفرت خود از جمهوری اسلامی و مناسبات اجتماعی به‌غایت ستمگرانه و تضاد طبقاتی وحشتناک حاکم هنگامی که امنیت، حاکمیت ملی ایران و تمامیت ارضی کشور در اثر تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و رژیم جنایت‌کار اسرائیل به‌خطر افتاد و ”جنگ بقا“ در جریان بود همبسته و شجاعانه در برابر دشمن و برای دفعِ تجاوز پای کشور خود ایستادند. این ایستادگی و همبستگی نیز جلوه‌ایی دیگر از فرهنگ و آگاهی اجتماعی مردم ایران است.

حکومت جمهوری اسلامی و قوۀ قضائیه‌اش اما در این شرایط خطیر  و همزمان با تجاوز نظامی بیگانگان به کشور با اجرای احکام اعدام و تزریق خشونت آرامشِ روانی را از جامعه سلب می‌کند و به ناخشنودی هرچه‌بیشتر مردم و تنش‌های اجتماعی می‌افزاید. افزون بر صدور و اجرای احکام اعدام از سوی قوه قضائیه باید از دستگیری‎های گسترده، احضارهای امنیتی، برخوردهای اداری، اخراج‌ها و محرومیت‌های شغلی  ازجمله در وزارت آموزش‌وپرورش، نهادهای دولتی، دانشگاه‌ها و واحدهای صنعتی در چند ماه گذشته نیز نام برد.

تمدید ریاست محسنی اژه‌ای برای یک دورۀ پنج سالۀ دیگر بر رأس قوۀ قضائیه و انتصاب فردی بدنام و چهره‌ای امنیتی به نام حسین طائب به ریاست ”سازمان بسیج مستضعفان سپاه پاسداران“ از سوی مجتبی خامنه‌ای  نشان‌دهندۀ آن است که در حکومت جمهوری اسلامی کماکان در بر همان پاشنه می‌چرخد و از آن نباید انتظار تحول و گشایشی در جهت روی آوردن به خواست‌های مردم را داشت. گذشته‌ازآن به نظر می‌رسد که انتصاب طائب به ریاست ”بسیج“ نشان‌دهندۀ  نگرانیِ راس قدرت از گسترش اعتراضات مردمی و تنش‌های اجتماعی در دوران پساجنگ و تمهیدی برای آن شرایط است.

با گذار از ”جنگ بقا“  و ورود به ”جنگ فرسایشی“ و ادامۀ وضعیت تعلیقِ ”نه جنگ و نه صلح“ که البته هر آن ممکن است با تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل دوباره به جنگی خانمان‌سوز و گسترده بینجامد، با رشد فزایندۀ اعتراض‌های مردمی و مطالبه‌گر به سطح علنی جامعه روبه‌رو هستیم. برای نمونه می‌توان از گردهمایی‌های اعتراضی کارگران و کارکنان شرکت نفت و گاز پارس، بازنشستگان فولاد اصفهان و پرستاران نیشابور نام برد.

جمهوری اسلامی روزمره و واکنشی کشور را اداره می‌کند و قادر نیست چشم‌اندازی روشن، واقعی و دست‌یافتنی را برای آیندۀ کشور ترسیم کند. تجربۀ سال‌ها زمامداری حکومت جمهوری اسلامی به مردم ایران نشان داده است که این حکومت هیچ‌گاه حاضر نبوده است پابه‌پای جامعۀ تحول‌یابندۀ ایران و واقعیت‌های تغییر‌یافته در سطح کشور، پاسخ‌های از پیش‌آماده و هنجارهای شناخته‌شده‌اش را  دگرگون کند و تحول بخشد. حکومت جمهوری اسلامی ثابت کرده است که از ظرفیت و استعداد انجام داوطلبانۀ کوچک‌ترین رفرمی برخوردار نیست. جنبش مردمی و مطالبه‌گر ایران در این سال‌ها همواره ناچار بوده است برای دستیابی به هرگونه تغییری به‌نفع خواست‌های مردم، بهایی گزاف را برای آن بپردازد. برای نمونه تحمیل نسبی حق انتخاب پوشش زنان و دختران ایران به حکومت جمهوری اسلامی تنها و تنها در اثر خیزش ”زن، زندگی، آزادی“ و در پی مبارزۀ مردم ایران، به‌ویژه زنان و دختران شجاع ایران میسر شده است.

۸۵ سال حیات حزب تودۀ ایران سرشار از مبارزه و تلاشی صادقانه و پیگیرانه در راه استقلال، صلح، آزادی، عدالت اجتماعی و طرح پیشنهادهای راهگشا و اندیشه‌های نو و مترقی متناسب با شرایط رشد جامعه به مردم ایران بوده است. امروز نیز حزب ما در کنار مبارزه برای دفاع از حق حاکمیت ملی و دفع تجاوز نظامیِ بیگانگان و برقراری صلحی پایدار ازجمله برای هرچه فراگیرتر شدن خواست و شعار مترقی ”نه به اعدام“ مبارزه می‌کند. باید متحد شد و تمامی نیروها را برای مبارزه علیه ”اعدام“ بسیج کرد.

 

”چوبه‌های دار را واژگون کنید!“

از سخنرانی تاثیرگذار ویکتور هوگو در ۱۵ سپتامبر ۱۸۴۸/

۲۴ شهریورماه ۱۲۲۷ در مجلس موسسان فرانسه علیه اعدام

***

به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۶، مرداد ۱۴۰۵

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا