مسایل بین‌المللی

به‌مناسبت صدمین سالگرد تولد رفیق فیدل کاسترو: ‌صد سال با فیدل

“استیون ویلکینسون”، سردبیر مجلهٔ بین‌المللی “مطالعات کوبا”، زندگی و میراث رفیق فیدل کاسترو این انقلابی کبیر را بررسی می‌کند.

 

فیدل کاسترو زمانی با مهارت کلامی خاص خود گفته بود:

“من آن‌قدر که هوادارانم فکر می‌کنند خوب نیستم، اما به‌هیچ‌وجه آن‌قدر که دشمنانم می‌گویند بد نیستم!”

در صدمین سالگرد تولد او، ۲۱ مردادماه ۱۳۰۵ (۱۳ اوت ۱۹۲۶)، شاید این سخن مناسب‌ترین نقطه آغاز برای ارزیابی زندگی و کارنامه یکی از بزرگ‌ترین دولت‌مردان قرن بیستم باشد.

شرح‌حال‌نویسانِ شخصیت‌های تاریخی عموماً خدمتی به حقیقت نمی‌کنند و در مورد فیدل نیز منتقدان او هیچ کمکی به ثبت و نگارش درست تاریخ نکرده‌اند. کارنامهٔ تاریخی او چیزی را می‌طلبد که این روزها نادر است و آن “صداقت” است. سخن را با خاطره‌ای شخصی آغاز می‌کنم. من این افتخار را داشتم که در مصاحبه‌ای با ادوارد هیث، نخست‌وزیر پیشین محافظه‌کار بریتانیا، حضور داشته باشم، مصاحبه‌ای که استلا براوو، فیلم‌ساز، در سال‌های دههٔ ۱۹۹۰ (۱۳۷۰) برای مستند خود دربارهٔ فیدل انجام داد.

ادوارد هیث سه بار با فیدل دیدار کرده بود. او در اتاق پذیرایی خانه‌اش، روی پیانوی بزرگش، عکس‌هایی از خودش در کنار حدود هشتاد نفر از سران کشورها که با آنان دیدار کرده بود را چیده بود. اما جایگاهی ویژه‌ به عکس‌های سه نفر از  آنان به‌منزلهٔ برجسته‌ترین‌شان اختصاص داده بود: مائو تسه‌تونگ، ریچارد نیکسون، و فیدل کاسترو. وقتی استلا از هیث پرسید که آیا فیدل را یک دیکتاتور می‌داند، او چنین پاسخ داد (و من هرگز این سخن را فراموش نخواهم کرد): “نه، چنین اعتقادی ندارم و علاوه بر این، کسانی که می‌گویند او دیکتاتور است، این سخن را به‌خاطر هدف‌های پلید خودشان می‌گویند.”

کسانی که هدف‌های پلید دارند همچنان در صحنه‌اند. صدمین سالگرد تولد فیدل در شرایطی فرارسیده است که کوبا شاید شدیدترین فشار خارجی در تاریخش را تحمل می‌کند. محاصرهٔ سوخت توسط ترامپ و روبیو واردات نفت از ونزوئلا را قطع کرده، موجب خاموشی‌هایی شده که تا ۲۰ ساعت در روز ادامه دارد و دسترسی به مواد غذایی و دارو را به سطحی رسانده که سازمان ملل متحد آن را یک “فاجعه انسانی” توصیف کرده است. با این حال، مردم کوبا همچنان مقاومت می‌کنند و دولت این کشور به‌تازگی ۱۷۶ اصلاح اقتصادی را از طریق مجلس ملی کوبا به‌تصویب رسانده است و همچنین در حال جذبِ سرمایه‌گذاری از چین، ویتنام، روسیه، و کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس است. هیئتی ویتنامی نیز یک روز پس از اعلام این اصلاحات اقتصادی وارد هاوانا شد. هیچ‌یک از این‌ اقدام‌ها رفتار یک دولتی شکست‌خورده نیست. همه این اقدام‌ها به‌وضوح خصلتی فیدلیستی دارند: امتناع از تسلیم شدن، عزمی حاکمیتی برای یافتن راهی به پیش و درکِ عمیق و سنجیدهٔ این واقعیت که مبارزه از هر لحظهٔ مشخصِ بحران طولانی‌تر است. این روحیه ریشه‌هایی عمیق دارد. فیدل در بیران، در استان اورینته آن زمان، از یک پدر زمین‌دار مهاجر اسپانیایی متولد شد. او در کوبایی رشد کرد که از نظر رسمی مستقل بود، ولی درعمل مستعمرهٔ ایالات متحده بود. سرمایه‌داری ایالات متحده بر اقتصاد کوبا سلطه داشت، منافع راهبردی آمریکا سیاست را در کوبا تعیین می‌کرد، و نگرش‌های نژادی آمریکا در سلسله مراتب اجتماعی نفوذ کرده بود. فیدل در دانشگاه هاوانا، جایی که در رشته حقوق تحصیل می‌کرد، با اندیشه‌های “خوزه مارتی”، شاعر و فیلسوف قرن نوزدهم کوبا و قهرمان استقلال این کشور، آشنا شد و این آشنایی تأثیری سرنوشت‌ساز بر او گذاشت.

خوزه مارتی صرفاً یک ملی‌گرا نبود. او پیرو فیلسوف آلمانی “کارل کریستیان فریدریش کراوزه” بود و در سنتی از خردگرایی‌ای لیبرال شکل گرفته بود که آموزش را بنیان رهایی، جامعه مدنی را امری مستقل و تقلیل‌ناپذیر به قدرت دولتی، و بر کرامت همهٔ ملت‌ها فارغ از نژاد تأکید می‌کرد. اگرچه فیدل عمدتاً درمقام یک فیلسوف شناخته نمی‌شود، اما با وجود این باید گفت سهمِ او در اندیشهٔ مارکسیستی در شیوه‌ای است که اندیشه‌های مارتی را با اندیشه‌های مارکس درهم آمیخت. این امر از نظر فلسفی شایان توجه است و یکی از دلیل‌هایی است که کم‌تر مورد توجه قرار گرفته، ولی در توضیح دوام انقلاب کوبا اهمیت دارد.

فیدل نه تنها سوسیالیسم اروپایی را در یک جزیرهٔ کارائیبی به‌کار گرفت، بلکه ترکیبی ارگانیک از دو اندیشهٔ سیاسی پدید آورد که فرایند انقلابی را در تجربهٔ تمدنیِ خودِ کوبا ریشه‌دار کرد. افزون بر این، او به سوسیالیسم کوبا ضرورت اخلاقی‌ای عمیق بخشید که وظیفهٔ ساختن سوسیالیسم را به یک رسالت ارتقا داد. این رسالت اخلاقی، از همان آغاز و همچنان، عمیقاً ضد نژادپرستی و جدایی‌ناپذیر از آفریقا بوده است.

کوبا، آن‌گونه که ادبیات سهل‌انگارانهٔ رایج در روزنامه‌نگاری غربی اغلب القا می‌کند، جامعهٔ‌‌ اروپایی‌ای نیست که جامعه‌ای آفریقایی به آن ضمیمه شده باشد. تمدنِ آفریقایی‌ای که از طریق برده‌داری به این جزیره آورده شد یکی از عناصر سازندهٔ هویت و چیستیِ کوباست: موسیقی، دین، رابطه با زندگی جمعی، آیین‌ها، مقاومت، و همبستگی. فیدل (و مارتی) این واقعیت را با تمام وجود درک کرده بودند. فیدل اعلام کرده بود: “خون آفریقا به‌وفور در رگ‌های ما جریان دارد.” او کوبا را “کشوری لاتین- آفریقایی” می‌دانست. این سخنان و موضع‌گیری‌ها ژست گرفتن و لفاظی نبودند، بلکه بیانی فلسفی دربارهٔ هویت بودند و پیامدهای سیاسی‌ای‌ داشتند که جهان را به‌لرزه درآوردند.

حمله به پادگان “مونکادا” در سال ۱۹۵۳ / ۱۳۳۲ و دادگاهی که در آن فیدل جایگاه متهمان را به تریبونی برای ایراد سخنرانی شاهکار خود با عنوان: “تاریخ مرا تبرئه خواهد کرد” تبدیل کرد، جرقه یک جنبش را زد. دو سال جنگ چریکی در “سیِرا مائسترا” و ورودِ پیروزمندانه به هاوانا در اول ژانویه ۱۹۵۹/ ۱۱ دی‌ماه ۱۳۳۷ همهٔ این‌ها برای خوانندگان آشناست، ولی آنچه شاید کم‌تر شناخته شده باشد سرعت و گستردگی شگفت‌انگیز اقدام‌هایی سازنده‌ بود که پس از آن در پیش گرفته شد: اصلاحات ارضی، کنترل اجاره‌بها، ملی‌کردن صنایع کلیدی، و ایجاد صنعت سینمای ملی. کوبا در دو سال کارزار سوادآموزی‌ سراسری‌ای را اجرا کرد که میزان بی‌سوادی را از حدود ۲۵ درصد به صفر رساند. در عرض سال‌های یک دهه کوبا نظام بهداشت و درمانی‌ای ایجاد کرد که در سال‌های بعد از آن به‌لحاظ نظری شاخص‌های امید به زندگی و مرگ‌ومیر نوزادان به‌طور مداوم عملکردی بهتر از ایالات متحده داشت.

نظام آموزشی‌ای سراسری از پیش‌دبستانی تا دانشگاه ایجاد شد. و در سال ۱۹۶۰/ ۱۳۳۹ “انتشارات ملی کوبای انقلابی” که به‌تازگی تأسیس شده بود به‌درخواست فیدل فعالیتش را نه با انتشار بیانیه‌ای سیاسی یا اثر کلاسیکی مارکسیستی، بلکه با چاپ و نشر چهارصد هزار نسخه از رمان “دن کیشوت دِ لامانچا ” آغاز کرد. نسخه‌هایی که در سراسر جزیره هر چهار جلدش به‌قیمت ۲۵ سنت به‌فروش رسیدند. این جزئیات برای دانشجویان ادبیات چشمگیر خواهد بود، ولی برای پژوهشگران اندیشه سیاسی فیدل نیز باید روشنگر عمق و گسترهٔ دیدگاه او درباره آن چیزی باشد که مردم انقلابی‌ای می‌توانند به آن بدل شوند.

آنچه فیدل را از تقریباً تمامی رهبران سوسیالیست هم‌نسل خودش متمایز می‌کرد توانایی او در واکنش دادن به رویدادها و درپیش گرفتن مسیری درست در برابر آن‌ها بود. او همچون شطرنج‌بازی بزرگ و فرمانده نظامی‌ای برجسته، زمانی گفته بود انقلاب توانسته است دوام بیاورد زیرا همهٔ خطاهایش تاکتیکی بوده‌اند نه استراتژیک (راهبردی). این امر از آنجا ناشی می‌شد که او می‌توانست مشکلات را پیش از وقوع ببیند و مردم خود را برای رویارویی با آن‌ها آماده کند. “کارزار اصلاحات” که در سال ۱۹۸۶/ ۱۳۶۵ همزمان با آغاز طرح “پرسترویکا” از سوی گورباچف به‌راه افتاد، یکی از برجسته‌ترین نمونه‌ها بود. این کارزار در واقع اقدامی آگاهانه و راهبردی برای ایجاد مصونیت در برابر فرایندِ فرسایندهٔ اصلاحاتی بود که در مسکو در حال اجرا بود. در حالی که گورباچف سازوکارهای بازار را وارد می‌کرد و انضباط حزبی را تضعیف می‌ساخت، فیدل، کوبا را در جهت مخالف حرکت داد، به اقتصادِ اخلاقیِ “چه‌گوارا” بازگشت، مشوق‌های مادی را رد کرد، و پایه‌های ایدئولوژیکی‌ای را که بقای کوبا به آن‌ها وابسته بود تقویت کرد. فیدل، مطابق معمول، دربارهٔ آزمایش گورباچف بی‌پرده سخن گفت: “پرسترویکا زنِ مرد دیگری است. من نمی‌خواهم درگیرِ آن شوم.” او تا ژوئیه ۱۹۸۹ / تیر- مردادماه ۱۳۶۸ آشکارا به مقام‌های کوبایی هشدار می‌داد که ممکن است بلوک سوسیالیستی از میان برود و خودِ اتحاد شوروی نیز دوام نیاورد. در همان سال، یکی از مقام‌های ارشد کوبایی شخصاً به من [استیون ویلکینسون] گفت که فیدل پیشاپیش به آنان هشدار داده بود که اتحاد شوروی ظرف پنج سال به کشوری سرمایه‌داری تبدیل خواهد شد، ولی کوبا چنین سرنوشتی نخواهد داشت.

در دسامبر ۱۹۸۹/ ۱۳۶۸ فیدل در یک سخنرانی تکان‌دهنده به‌مناسبت بزرگداشت جان‌باختگان کوباییِ جنگ آنگولا، این موضوع را علناً اعلام کرد: در کوبا هیچ فرایندی برای “بدنام کردنِ سوسیالیسم، نابود کردنِ ارزش‌های آن، و تضعیفِ روحیهٔ پیشگامان آن” در کار نخواهد بود. هنگامی که اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱/ ۱۳۷۰ واقعاً فروپاشید و کوبا را وارد “دورهٔ ویژه” کرد (دوره‌ای که با کاهش یک‌سومی تولید ناخالص داخلی، کمبود سوخت، سهمیه‌بندی مواد غذایی، و تقریباً ناپدید شدن حمل‌ونقل همراه بود)، آمادگی نهادین و روانی‌ای که فیدل ایجاد کرده بود تفاوت میان بقا و فروپاشی‌ای بود که واشنگتن با اطمینان پیش‌بینی می‌کرد. انقلاب کوبا از اتحاد شوروی بیشتر دوام آورد. این یعنی رهبری. انترناسیونالیسم کوبا جایی است که تهمت‌های دشمنان فیدل به‌طورکامل توسط واقعیت‌ها نابود می‌شود.

نیروهای مترقیاز کمک‌های پزشکی گسترده‌ای که پزشکان کوبایی در سراسر جهان ارائه می‌دهند آگاه‌ هستند، ولی از آنان چند نفر به‌طورکامل از نقش کوبا در آفریقا خبر دارد؟ بین سال‌های ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۸ (۱۳۵۴تا ۱۳۶۷) تعداد ۳۷۵ هزار سرباز، پزشک، و معلم کوبایی در آنگولا خدمت کردند. در نبرد “کوئیتو کواناواله” در سال‌های ۱۹۸۷-۱۹۸۸ (۱۳۶۶- ۱۳۶۷)  نیروهای کوبایی و آنگولایی ارتش آپارتاید آفریقای جنوبی را در بزرگ‌ترین رویارویی نظامی متعارف در قاره آفریقا از زمان جنگ جهانی دوم شکست دادند. نام دو هزار و ۷۰ کوبایی که در آنگولا جان باختند در کنار نام مبارزان آزادی‌بخش آفریقای جنوبی در “پارک آزادی” در حومهٔ پرتوریا ثبت شده است. نلسون ماندلا اهمیت این پیروزی را به‌روشنی بیان کرد: “بدون شکست ٬کوئیتو کواناواله٬ سازمان‌های ما قانونی نمی‌شدند.” نخستین کشوری که ماندلا پس از آزادی از زندان به آن سفر کرد کوبا بود.

میراثِ علمی کوبا شاید در میان میراث‌های فیدل کم‌تر از همه در غرب شناخته شده باشد. ایجاد آگاهانه یک بخش زیست‌فناوری در سطح جهانی آن هم در شرایط محاصره نمایانگر نظریه‌ای‌ مشخص دربارهٔ حاکمیت ملی است به این معنا اینکه کشوری کوچک از طریق دانش به استقلال واقعی می‌تواند دست یابد. واکسن‌های “سوبرانا” و “آبدالا” که در دوران کووید توسط پژوهشگران کوبایی تولید شدند و اثربخشی‌ای بیش از ۹۰ درصد داشتند (پژوهشگرانی که گاه به‌دلیل تحریم‌ها و ناتوانی در خرید تجهیزات بیشتر مجبور بودند تنها از یک دستگاه طیف‌سنج به‌طورمشترک استفاده کنند) محصول همین نگرش‌ هستند. همچنین به درمانِ “سرطان ریه سیماوکس”، “واکسن مننژیت B”، و نخستین “واکسن پلی‌ساکاریدی سنتزی” در جهان می‌توان اشاره کرد. “بریگاد هنری ریو” (Henry Reeve Brigade) که در سراسر جهان خدمات پزشکی در زمینه امدادرسانی به بلایای طبیعی ارائه می‌کند، و “دانشکده پزشکی آمریکای لاتین” که هزاران پزشک را از فقیرترین کشورهای جهان به‌طوررایگان آموزش داده است، چهره انسانی این میراثِ علمی هستند. امروز تنها پزشکانی که در هائیتی مشغول به کارند پزشکان کوبایی هستند. همین یک واقعیت همهٔ فلسفهٔ یک انقلاب را در خود جای داده است.

از نکته‌‌هایی که پنجاه سال پژوهش من دربارهٔ کوبا و ارتباط من با کوبا به‌طور مداوم نشان داده است این است که تصویری که رسانه‌های غربی ارائه می‌کنند تا چه اندازه با واقعیت موجود در صحنهٔ کوبا تفاوت دارد. کوبایی‌هایی که در گزارش‌های رسانه‌های غربی ظاهر می‌شوند اغلب نمونه‌ای خودانتخاب‌شده، عمدتاً انگلیسی‌زبان، ناراضی و سرخورده، و در بسیاری موارد با جامعه مهاجران کوبایی و شبکه‌های آن مرتبط هستند. آنان به‌واقع وجود دارند، ولی نمایندهٔ جامعه کوبا نیستند. بیشتر کوبایی‌هایی که در این جزیره باقی مانده‌اند با میراث فیدل رابطه‌ای پیچیده و عمیق دارند که مضمون روایت آزادی به‌سادگی آن را در خود نمی‌تواند جای دهد. من اخیراً پژوهشی درباره دیدگاه کوبایی‌ها نسبت به فیدل منتشر کردم که نشان می‌دهد آنان درمجموع به‌طورقاطع به او افتخار می‌کنند. حتی کسانی که می‌گفتند فیدل را دوست ندارند نیز نسبت به او احساس تحسین داشتند.

اخیراً با یکی از همکارانم در یک دانشگاه کوبایی صحبت می‌کردم. وقتی از او درباره حال‌وهوای مردمی که در میان آنان زندگی می‌کرد پرسیدم، بی‌درنگ گفت: “البته برخی می‌ترسند بگویند ولی اکثر قریب‌به‌اتفاق کوبایی‌ها می‌دانند ایالات متحده هیچ چیز خوبی برای‌شان به‌ارمغان نخواهد آورد.” این صدای مردمی نیست که ساکت شده یا با اجبار وادار به اطاعت شده باشند و همچنین صدای مردمی نیست که از آنچه در جهان می‌گذرد بی‌خبر باشند. این صدای مردمی است که به‌صورت عمیق و نسل‌به‌نسل به‌یاد دارند کوبا پیش از فیدل واقعاً چگونه بود: نابرابری، نژادپرستی، و اقتصاد گردشگریِ مرتبط با مافیا که انقلاب به آن‌ها پایان داد.

نظرسنجی‌های غربی که مدعی سنجش افکارعمومی در کوبا هستند، از نظر ساختاری به ثبت و بازتابِ این واقعیت قادر نیستند، زیرا بین این دو گزاره نمی‌توانند تفاوت قائل شوند: “اوضاع دشوار است” یک و “ما می‌خواهیم آمریکا این وضعیت را اصلاح کند” دو. این دو گزاره یکسان نیستند و در کوبا نیز برای اکثر قریب‌به‌اتفاق مردم هرگز یکسان نبوده‌اند. در برابر همهٔ این واقعیت‌ها، اتهام‌های مخالفان فیدل (اقتدارگرا، دیکتاتور، و سرکوبگر) به‌جای تکرارِ صِرف، نیازمند بررسی و موشکافی‌ هستند.

“اقتدارگرا” مقوله‌ای است که در چارچوب نظریهٔ سیاسی لیبرال شکل گرفته تا با معیارهایی که خود ماهیتی ایدئولوژیک دارند، مرزی میان نظام‌های قابل‌قبول و غیرقابل‌قبول ترسیم کند. کشورهایی مانند کشورهای ما [از جمله بریتانیا موطن نویسندهٔ این مقاله] که در نسل‌کُشی‌ها نقش داشته‌اند، کشورهای دیگر را اشغال کرده‌اند، زندانیان را شکنجه کرده‌اند، و افشاگران را به زندان انداخته‌اند، معمولاً با این عنوان توصیف نمی‌شوند. این استاندارد دوگانه تصادفی نیست و ریشه در ساختار دارد. هدف آن، بی‌اعتبار کردن هر پروژهٔ سیاسی‌ای‌ است که از کنترل سرمایه‌داریِ غرب خارج می‌شود. من در مقام کسی که کشورش نسل‌کُشی در فلسطین را ممکن ساخته است، در جنگ غیرقانونی عراق که به کشته شدن صدها هزار نفر انجامید شرکت کرده است، مردم ایرلند و بنگالی‌ها را به قحطی کشانده، و اعضای جنبش مائو مائو را به‌قتل رسانده است اعتبار اخلاقی پشت این اتهام‌ها (اقتدارگرا، دیکتاتور، و سرکوبگر) را به‌شدت پوچ می‌یابم.

“آنتونیو ماسئو”، قهرمان بزرگ استقلال کوبا، در سال ۱۸۷۸ / ۱۲۵۷ خورشیدی از امضای “پیمان زانخون” خودداری کرد، پیمانی که نوعی تسلیمِ مذاکره‌ شده بود که دیگر اعضایِ جنبش آن را پذیرفته بودند. او در برابر ژنرال اسپانیایی ایستاد و “نه” گفت، نه به این دلیل که منابع نظامی لازم برای ادامهٔ مبارزه را در اختیار داشت، بلکه به این دلیل که تسلیم به‌خودی خود امری مردود بود. حفظِ این روحیه، یعنی “روحیهٔ باراگوا” (تسلیم ناپذیری و مقاومت سرسختانهٔ ده سالهٔ مردم کوبا در پی “پیمان زانخون” تا کسب استقلال کامل) در سال‌های دههٔ ۱۹۹۰ / ۱۳۷۰ از سوی فیدل حفظ شد. او اعلام کرد کوبا “یک باراگوا‌ی ابدی” را حفظ خواهد کرد. این روحیه از “ماسئو” به “مارتی”، از “مارتی” به “فیدل” و از “فیدل” به استقامت آرام و آموزش‌دیدهٔ هر کوبایی انتقال یافته است، هر کوبایی‌ای که توانسته است در خاموشی‌های بیست ساعتهٔ روزانه دوام بیاورد در حالی که می‌داند ایالات متحده هیچ چیزی خوب برای او به ارمغان نخواهد آورد.

کوبا بر “باتیستا” [دیکتاتور سرنگون شده به‌وسیلهٔ انقلاب]، حمله به خلیج خوک‌ها، کارزارهای ترور سازمان‌یافتهٔ سیا، فروپاشی اتحاد شوروی، “دورهٔ ویژه”، همه‌گیری کووید، و محاصرهٔ کنونی انرژی غلبه کرده است. صد سال پس از تولد فیدل کاسترو در بیران، صادقانه‌ترین برداشت از او نه در مقام یک قدیس است و نه یک هیولا، بلکه تجسمِ امتناعی دیرینه، سازش‌ناپذیر، و عمیقاً متمدنانهٔ کوبا در برابر پذیرش شرایطی است که قدرت امپریالیستی می‌خواهد بر این کشور تحمیل کند. همان‌گونه که خود او گفته بود، “تاریخ او را تبرئه خواهد کرد”. بر اساس شواهد موجود، تاریخ همین حالا نیز او را تبرئه کرده است.

[مقاله ‌”صد سال با فیدل”، منتشر شده در روزنامهٔ “مورنینگ استار”، ۲۴ مردادماه ۱۴۰۵ (۱۳ اوت ۲۰۲۶)].

۱.‌ “استفن ویلکینسون” سردبیر مجلهٔ بین‌المللی “مطالعات کوبا” است. او در حال حاضر مشغول نوشتن کتابی دربارهٔ سوسیالیسم کوبایی است.

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۷، ۲ شهریور  ۱۴۰۵

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا