مسایل سیاسی روز

خسارت‌های جنگ اخیر آمریکا بر ضدِ ایران و بررسی تحلیلیِ آثار کوتاه‌مدت و بلندمدت آن‌ها

جنگ میان جمهوری اسلامی ایران، از یک سو، و ایالات متحده آمریکا، از سوی دیگر، که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۹ اسفندماه ۱۴۰۴) با عملیات مشترک هوایی آغاز شده است، یکی از پرهزینه‌ترین و تأثیرگذارترین درگیری‌های نظامی معاصر در منطقه خاورمیانه است و با دوره‌هایی از آتش‌بس شکننده و سپس تشدید مجدد درگیری همراه بوده است. این جنگ جزوِ گسترده‌ترین درگیری‌های نظامی در تاریخ معاصر خاورمیانه به‌شمار می‌رود.

مرحلهٔ آغازین این عملیات بر مبنای دکترین “شوک و فروپاشی سریع” طراحی شده بود، دکترینی که هدف آن وارد کردن ضربه‌ای ناگهانی و گسترده به ساختارِ فرماندهی، توانِ تصمیم‌گیری، و زیرساخت‌های راهبردی از جمله از طریق هدف قرار دادن مرکزهای حساس و فرماندهان ارشد به‌منظور تضعیف سریع توانِ مقاومت بود. بر پایه برخی تحلیل‌ها، این راهبرد با این فرض طراحی شده بود که حذفِ رهبران و فرماندهان ارشد و ازهم‌گسیختنِ ساختارِ فرماندهی زمینهٔ فروپاشی نظام سیاسی و تغییر حکومت را فراهم خواهد کرد. با این حال، درگیری برخلاف برآوردهای اولیه به جنگی فرسایشی تبدیل شده است و خسارت‌های انسانی، نظامی، اقتصادی، و زیرساختی‌ای گسترده‌ بر جای گذاشته است. آمارهای ارائه ‌شده از سوی منابع مختلف تفاوت‌هایی قابل‌توجه با یکدیگر دارند، بااینهمه اما همگی بر مقیاس وسیع تخریب تأکید می‌کنند. این مقاله، خسارت‌های اصلی این جنگ را در دو سطح کوتاه‌مدت و بلندمدت بررسی می‌کند.

برآوردهای رسمی و مستقل نشان می‌دهند تلفات انسانی در ایران سنگین‌ترین بخش جنگ بوده است. مقام‌های ایرانی رقم کشته‌شدگان را حدود ۳ هزار و ۴۶۸‌  تا بیش از ۳ هزار و۵۰۰ نفر اعلام کرده‌اند که شامل شماری قابل‌توجه از غیرنظامیان است. گروه‌های حقوق بشری‌ای مانند هرانا، تا اوایل آوریل/ فروردین‌ماه بیش از ۳۶۰۰ مرگ را تأیید کرده‌اند که حدود ۱۷۰۰ مورد آن غیرنظامی بوده است. برآوردهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل تلفات نظامی ایران را بیش از ۶ هزار نفر می‌دانند. مجروحان بین ۱۵ تا ۲۶ هزار نفر گزارش شده‌اند و حدود ۳٫۲ میلیون نفر آواره شده‌اند.

در سوی مقابل، تلفات آمریکا تا اواخر ژوئیه/ مردادماه، حدود ۱۳ تا ۱۹ نظامی و چند پیمانکار کشته و بیش از ۴۰۰ تا ۶۰۰  نفر زخمی بوده است.

حمله به مدرسه ابتدایی دخترانه “شجره طیبه” در میناب، در ۹ اسفند ۱۴۰۴، بنا بر گزارش‌ها به کشته شدن حدود ۱۵۶ تا ۱۶۸ نفر، عمدتاً کودکان، انجامیده است. همچنین، بر اساس گزارش‌های وزارت آموزش و پرورش و منابع ایرانی، صدها دانش‌آموز و معلم کشته یا مجروح شده‌اند و صدها مدرسه و ده‌ها دانشگاه از جمله دانشگاه‌های “علم و صنعت”، “صنعتی شریف”، و “شهید بهشتی” آسیب دیده‌اند. منابع بین‌المللی نیز آسیب به بیش از ۱۰۰ مرکز آموزشی را ثبت کرده‌اند. گزارش‌های ایرانی از آسیب به “مسجد جامع اصفهان” و برخی مکان‌های مذهبی‌ای دیگر حکایت دارد و همچنین وارد شدن آسیب به تعدادی از بناهای تاریخی و مذهبی در جریان حمله‌های اولیه ثبت شده است. آسیب به بیمارستان‌هایی مانند “گاندی”، “خاتم‌الانبیا”، و دیگر مرکزهای درمانی در تهران و استان‌های مختلف گزارش شده است و منابع ایرانی از آسیب به بیش از ۳۰۰ مرکز درمانی، از جمله “انستیتو پاستور”، خبر داده‌اند. منابع ایرانی همچنین از آسیب شدید یا نابودی کارخانه‌هایی مانند “توفیق دارو”، “داروپخش”، و اختلال در تأمین داروهای حیاتی از جمله آنتی‌بیوتیک‌ها و انسولین خبر داده‌اند. حمله‌‌هایی به تأسیسات ساحلی، نیروگاه‌ها و سامانه‌های آب‌شیرین‌کن در جنوب کشور از جمله در هرمزگان و برخی جزایرگزارش شده است. در مرحله تیر و مردادماه ۱۴۰۵ حمله‌‌های آمریکا به زیرساخت‌های مرتبط با بندرها و شبکه‌های ارتباطی تشدید شده است. منابع ایرانی نیز از قطع آب و برق در برخی منطقه‌ها خبر داده‌اند. حمله‌‌هایی به تأسیسات نفتی، گازی و صادراتی در منطقه‌هایی مانند عسلویه، جزیره خارک و دیگر منطقه‌های جنوبی نیز گزارش شده است و منابع ایرانی از کاهش قابل‌توجه تولید و وقوع نشت نفت سخن گفته‌اند، هرچند گزارش‌هایی درباره حجم دقیق نشت همچنان نیازمند تأیید مستقل هستند. در مرحله‌های بعدی جنگ، تمرکز حمله‌‌ها بیشتر بر زیرساخت‌های نظامی، دریایی و حمل‌ونقل ساحلی بوده است. در حمله‌‌های اولیه، آسیب به برخی پل‌ها و جاده‌ها گزارش شد و در تیر و مرداد ۱۴۰۵، حمله‌‌هایی گسترده‌تر به پل‌ها، خطوط راه‌آهن، تونل‌ها و زیرساخت‌های ارتباطی اطراف بندرعباس، بندر خمیر و دیگر منطقه‌های هرمزگان انجام شد. بر اساس گزارش‌ها، دست‌کم ۶ تا ۸ پل و چند تونل آسیب دیدند که اختلال گسترده در حمل‌ونقل زمینی جنوب کشور را موجب شد. آسیب به فرودگاه‌هایی مانند مهرآباد و برخی فرودگاه‌های جنوبی و غربی نیز گزارش شده است، اما نابودی گسترده هواپیماهای مسافربری تا کنون به‌طورمستقل تأیید نشده است و برخی منبع‌های خبری از نابودی حدود ۲۰ فروند هواپیمای مسافربری خبر داده‌اند.

منابع ایرانی از آسیب به ده‌ها هزار واحد مسکونی و در برخی گزارش‌ها بیش از ۱۰۰ هزار واحد خبر داده‌اند و منابع حقوق بشری و جمعیت هلال احمر نیز خسارت‌های گسترده به واحدهای مسکونی و تجاری را تأیید کرده‌اند، هرچند آمار دقیق میان منبع‌های خبری با یکدیگر متفاوت است. حمله‌‌ها به بندرهای مهم جنوبی از جمله بندر شهید رجایی، بندر بوشهر، بندر چابهار، بندر عسلویه، و مناطق اطراف بندرعباس، نیز گزارش شده است و در مرحله‌های اخیر درگیری‌ها، تمرکز حمله‌ها بر برج‌های نظارتی، اسکله‌ها، و زیرساخت‌های دریایی بوده است که اختلال در فعالیت‌های صادراتی را موجب شده است. همچنین، منابع ایرانی از آسیب به مجتمع‌های فولاد خوزستان و فولاد مبارکه خبر داده‌اند. درنهایت، گزارش‌هایی از آسیب به برخی آثار تاریخی و میراث فرهنگی از جمله تخت جمشید، پاسارگاد، و بناهای تاریخی اصفهان منتشر شده است. در هر درگیری نظامی زیرساخت‌ها از مهم‌ترین هدف‌ها یا قربانیان غیرمستقیم هستند. آسیب به نیروگاه‌ها، پالایشگاه‌ها، بندرها، فرودگاه‌ها، راه‌آهن، شبکه برق، سامانه‌های مخابراتی و تأسیسات صنعتی، هزینه‌های بسیار سنگینی برای بازسازی ایجاد می‌کند.

تجربه کشورهای مختلف نشان داده است بازسازی کامل زیرساخت‌های آسیب‌دیده ممکن است سال‌ها یا حتی دهه‌ها زمان ببرد.

در اینجا ذکر این موضوع ضروری است که بسیاری از زیرساخت‌ها، به‌خصوص زیرساخت‌های انرژی، آب و برق، جاده و راه‌آهن، پل‌ها و مجتمع‌های فولاد و پتروشیمی که تولیدات آن‌ها حلقه اولیه زنجیره تأمین سایر صنایع است، جنایت جنگی محسوب می‌شود، ولی ترامپ به‌طورعلنی قوانین بین‌المللی و هرگونه مبنای اخلاقی و هنجارهای حداقلی را زیر پا می‌گذارد و درعمل اعلام می‌کند که هیچ‌چیز جلودارش نیست. اینکه حقوق بین‌الملل که خود در چارچوب و در خدمت به نظام سرمایه‌داری جهانی و فرمانروایی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته است، به این شکل توسط رژیم ترامپ نادیده گرفته و لگدمال می‌شود نشان از یک بحرانی جدی در درون این سیستم [سرمایه‌داری]‌ نشان دارد. حمله به کشوری دیگر صرفاً به این دلیل که ترامپ از حکومت آن خوشش نمی‌آید، یک جنایت جنگی است. طبق این منطق معیوب ترامپ، پس هر کشوری باید بتواند علیه هر کشوری دیگر که حکومتش را “سرکوبگر” می‌داند جنگ راه بیندازد. ترامپ بارها ثابت کرده است که هیچ خط قرمزی ندارد.

اقتصاد ایران بزرگ‌ترین قربانی مستقیم جنگ بوده است. برآوردهای داخلی، خسارت مستقیم و غیرمستقیم را حدود ۲۷۰ میلیارد دلار (نزدیک به کل تولید ناخالص داخلی پیش‌بینی‌شده سال) اعلام کرده‌اند. مطالعات مستقل از جمله “بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها” و “مرکز تحقیقات الحبتور”، این رقم را بین ۱۴۴ تا ۱۸۷ میلیارد دلار تا پایان سال ۲۰۲۶ برآورد می‌کنند که معادل حدود ۴۰ تا ۸۰ درصد تولید ناخالص داخلی [ایران] پیش از جنگ است. آسیب به بخش انرژی، شامل میدان پارس جنوبی، جزیره خارک، و پالایشگاه‌ها، همچنین صنایع فولاد و پتروشیمی و بندرها و زیرساخت‌های حمل‌ونقل، از اصلی‌ترین عامل‌های این خسارت‌ها بوده است. بیش از ۲۰ درصد واحدهای صنعتی آسیب دیده‌اند و بیش از یک میلیون شغل مستقیم از دست رفته است؛ برخی برآوردها نیز ریسک از دست رفتن ۱۰ تا ۱۲ میلیون شغل را مطرح کرده‌اند. کاهش تولید صنعتی، اختلال در زنجیره تأمین، کاهش صادرات و افت سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی نیز از مهم‌ترین پیامدهای اقتصادی این جنگ بوده‌اند.

تورم به سطح‌هایی تاریخی رسیده است (تا بیش از ۵۷ درصد سالانه و در برخی ماه‌ها ۸٫۸ درصد ماهانه)، قیمت مواد غذایی بیش از ۱۰۰ درصد افزایش یافته است و ارزش ریال به‌شدت سقوط کرده است. هم‌زمان، کاهش ارزش پول ملی، افزایش هزینه‌های دفاعی، افزایش بدهی دولت و کاهش رشد اقتصادی، فشار مضاعفی بر اقتصاد کشور وارد کرده است. بازارهای مالی نیز با نوسان‌هایی شدید مواجه شده‌اند و فضای نااطمینانی، فعالیت بخش خصوصی را محدود کرده است. قطع اینترنت برای هفته‌ها نیز خسارتی مستقیم به اقتصاد دیجیتال وارد کرده است.

برای آمریکا، هزینه‌های مستقیم نظامی تا اواسط جنگ حدود ۲۹ تا ۳۷٫۵ میلیارد دلار برآورد شده است و با احتساب بازسازی پایگاه‌ها و جایگزینی تجهیزات، به ۵۰ میلیارد دلار یا بیشتر رسیده است. هزینه‌های غیرمستقیم برای مصرف‌کنندگان آمریکایی، از جمله افزایش قیمت بنزین، ده‌ها میلیارد دلار بوده است. اسرائیل نیز ده‌ها میلیارد دلار هزینه کرده است.

در سطح جهانی، بسته شدن تنگه هرمز، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین اختلال‌های عرضه نفت در تاریخ، باعث جهش قیمت نفت به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه در اوج بحران شده است و رشد اقتصادی جهانی را کاهش داده است. برآوردها از زیان تولید جهانی تا پایان سال ۲۰۲۶ حدود ۰٫۸ تریلیون دلار و تا سال ۲۰۳۰ / ۱۴۰۹ بیش از ۱٫۴ تریلیون دلار حکایت دارد. بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده ایران، به‌ویژه مجتمع‌های پتروشیمی و انرژی، ممکن است بیش از یک دهه زمان ببرد و به صدها میلیارد دلار سرمایه نیاز داشته باشد. اقتصاد ایران که پیش از جنگ نیز تحت تحریم و مشکلات ساختاری بوده است، با شکاف تولید پایدار، کاهش سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی و دشواری دسترسی به بازارهای سرمایه بین‌المللی روبه‌روست. همچنین، کاهش رشد اقتصادی، افزایش بدهی دولت، تداوم افت ارزش پول ملی، فشارهای تورمی، کاهش تولید صنعتی، اختلال در زنجیره تأمین و کاهش صادرات، از جمله پیامدهای بلندمدت این جنگ به‌شمار می‌روند. بازارهای مالی نیز ممکن است سال‌ها با نوسان‌های شدید مواجه باشند و فضای نااطمینانی، فعالیت‌های اقتصادی و روند سرمایه‌گذاری را محدود کند. افزایش هزینه‌های دفاعی نیز می‌تواند منابع مالی دولت را برای سال‌های متمادی تحت فشار قرار دهد.

افزایش فقر، بیکاری ساختاری، فرار مغزها و آسیب‌های روانی و آموزشی به نسل جوان، از دیگر پیامدهای ماندگار این جنگ خواهد بود. آسیب به محیط زیست، از جمله آلودگی ناشی از حمله‌ها به تأسیسات انرژی نیز آثار منطقه‌ای و بلندمدت خواهد داشت.

از منظر ژئوپلیتیک (جغرافیاسیاست)، جنگ موازنه قدرت منطقه‌ای را تغییر داده است، توان نظامی ایران را تضعیف کرده است، اما در‌عین‌حال روایت مقاومت را تقویت کرده است. برای آمریکا و متحدانش هزینه‌های بلندمدت شامل بازسازی ذخیره‌های تسلیحاتی، مراقبت از کهنه‌سربازان، و تأثیر بر اعتبار راهبردی بوده است. بازارهای انرژی جهانی نیز ممکن است سال‌ها با صرف ریسکِ ناشی از ناپایداری تنگه هرمز مواجه بمانند.

جنگ اخیر ایران و آمریکا نشان داده است درگیری‌های مدرن، حتی بدون اشغال زمینی گسترده، می‌توانند خسارت‌های انسانی، اقتصادی، اجتماعی، زیرساختی، و ژئوپلیتیکی‌ای گسترده‌ بر جای بگذارند. اگرچه این جنگ پیامدهایی فراتر از مرزهای دو کشور داشته است، اما بار اصلی آن بر دوش مردم و زحمتکشان به‌ویژه غیرنظامیان قرار گرفته است یعنی بر دوش مردمی که با جان ‌باختن عزیزان، آوارگی، فقر، بیکاری، تخریب زیرساخت‌ها و کاهش کیفیت زندگی، سنگین‌ترین هزینه‌های جنگ را پرداخته‌اند.

جنگ اخیر ایران و آمریکا با بستن تنگه هرمز قیمت نفت را از حدود ۷۰ دلار به بیش از ۱۲۰ دلار رساند و شرکت‌های بزرگ نفتی جهانی را به سودهای بادآورده‌ای چند صد میلیارد دلاری رساند. فقط در سه‌ماهه دوم شرکت “اکسون‌موبیل” بیش از ۱۴٫۵ میلیارد دلار و “شورون” بیش از ۱۲ میلیارد دلار سود خالص گزارش کردند که چند برابر سال قبل بود. همزمان مصرف انبوه موشک‌های پاتریوت و تاماهاوک باعث شد شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی مثل “لاکهید مارتین”، “آر‌تی‌ایکس”، و “نورثروپ گرومن” با قراردادهای ده‌ها میلیارد دلاری و “بک‌لاگ‌ها”ی رکوردشکن (تا بیش از ۲۳۰ میلیارد دلار) سودهایی هنگفت کسب کنند. سهام این شرکت‌ها در دوره‌هایی ۴۰ تا ۴۵  درصد رشد کرد و ارزش بازارشان ده‌ها میلیارد دلار افزایش یافت. پنتاگون برای جبران خالی شدن ذخیره‌های مهمات با مدیران “فورد” و “جنرال‌موتورز” مذاکره کرد تا از ظرفیت کارخانه‌های‌شان برای تولید قطعه‌های ساختاری و اجزای مرتبط با تسلیحات استفاده شود. جنرال‌موتورز با لاکهید مارتین برای ساخت قطعه‌های مشترک وارد مذاکره شد و شرکت دفاعی‌اش تا کنون بیش از ۶۲۰ میلیون دلار قرارداد نظامی داشته است. فورد نیز قرارداد نمونه‌سازی کامیون‌های تاکتیکی ارتش را گرفت و در صورت برنده شدن تولید نهایی می‌تواند بزرگ‌ترین قرارداد نظامی‌اش از دوران جنگ سرد را به‌دست آورد. در اروپا هم “فولکس‌واگن” برای تولید قطعه‌های سامانه‌های دفاع هوایی مانند Iron Domeو “رنو” برای پهپادهای نظامی وارد همکاری شدند. درمجموع از اواخر ۱۴۰۴ تا میانه ۱۴۰۵ این سه بخش صنعتی (نفت، تسلیحات، و خودروسازی) به‌طور مستقیم و غیرمستقیم صدها میلیارد دلار از پیامدهای جنگ ایران و آمریکا بهره برده‌اند.

تجربه این درگیری بار دیگر نشان داده است جنگ حتی در صورت تحقق برخی هدف‌های نظامی به‌ندرت امنیت و ثبات پایدار به‌وجود می‌آورد و سال‌ها بر اقتصاد، جامعه، و توسعه آثار آن باقی می‌ماند. ازاین‌روی، گفت‌وگو، دیپلماسی، و همکاری‌های بین‌المللی مؤثرترین راه برای پیشگیری از تکرار چنین بحران‌هایی است و از رنج انسان‌ها می‌کاهد. صلح نه نشانهٔ ضعف، بلکه بیانگر عقلانیت، مسئولیت‌پذیری، و احترام به کرامت انسانی است و پایدارترین راه برای حفظ امنیت، توسعه، و آینده ملت‌ها به‌شمار می‌رود.

مردم آزادهٔ ایران و جهان در سراسر جهان بایستی به هر طریق ممکن علیه این جنگ خانمان‌سوز تا تحقق کامل صلح اعتراض کنند.

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۷، ۲ شهریور  ۱۴۰۵

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا