Uncategorisedمسایل بین‌المللی

آیا «پیمان مکه» وزنه‌ای در برابر اسرائیل است یا فقط «ناتو»ای اسلامی است؟

پیمان نظامی تازهٔ عربستان سعودی، ترکیه، و پاکستان را واکنشی به روزگارِ ناپایدارِ فزایندهٔ کنونی باید ببینیم. از آنجا که بخشی عمده از علت این ناپایداری‌ها به‌دلیل اقدام‌های ایالات متحده بوده است این پیمان را واکنشی به سیاست‌های آمریکا نیز باید دانست.

نقش بی‌ثبات ‌کنندهٔ‌ آمریکا به دهه‌ها پیش بازمی‌گردد. با این همه، تردیدی نیست که ریاست‌‌جمهوری روز به‌روز ناپایدارتر و پیش‌بینی‌ناپذیر “دونالد ترامپ” نیاز کشورهای منطقه را به فاصله گرفتن از شیوهٔ حکمرانی‌ای که پس از جنگ جهانی دوم بدان دچار بوده‌اند شتاب بخشیده است. بخشی عمده از این شیوهٔ نادرست حکمرانی ایالات متحده از راه پیمان نظامی “ناتو” و با پشتوانهٔ سلطهٔ دلار و دلار نفتی اعمال شده است. از این روی، اینکه شکل‌گیری “پیمان مکه” را ائتلافی دیگر همسان با “ناتو” بپنداریم وسوسه‌انگیز است، زیرا در این پیمان هم “بند”ی همانند “مادهٔ ۵ “بدنامِ ناتو گنجانده شده است که بر دفاع متقابل در صورت حمله به هر یک از اعضای این پیمان تأکید می‌کند. اما این پیمان را چیزی بیش از توافقی میان سه کشور نباید دانست. کشورهایی که بسیار بعید است در صورت حمله به یکی از آن‌ها برای اجرای این “بند” و دفاع از کشور مورد حمله وارد درگیری شوند. پیمان مکه، در واقع، گسترش توافق نظامی‌ای است که پیش‌تر میان پاکستان و عربستان سعودی وجود داشته و ترکیه نیز به آن افزوده شده است. شایعه‌هایی هست که مصر نیز ممکن است به این پیمان بپیوندد و نشانه‌هایی بسیار دال بر آن‌اند که این سازوکار برای پیوستن دیگر کشورها نیز گشوده است. هر یک از اعضای کنونی این پیمان سال‌ها است که دولت‌های وابسته به ایالات متحده شناخته می‌شوند. بنابراین اقدام آن‌ها به بستن پیمان مکه را با پشتیبانی و الهام از ایالات متحده می‌توان دانست، یا وارونه‌اش که واکنشی در برابر آن است.

غیرممکن است آمریکا پیش از بستن این پیمان از آن بی‌خبر بوده باشد. با این حال، اینکه واشینگتن چه کاری برای جلوگیری از عملی شدن آن می‌توانست انجام دهد، جای بحث دارد. رئیس‌جمهور ترامپ در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد به این توافق خوشامد می‌گوید، زیرا به‌معنای همگرایی کشورهای منطقه برای دفاع از خود است. هرچند این پاسخ ترامپ مضحک است، تنها نکتهٔ شگفت‌آور این بود که او اعتبار این توافق را به خود نسبت نداد.

به‌احتمال زیاد حقیقت امر این است که آمریکا تا اندازه‌ای زیاد از انجام هر گونه اقدامی در برابر آن ناتوان بوده است. این کشورها از نظر راهبردی بیش از آن اهمیت دارند که آمریکا آن‌ها را بخواهد نادیده انگارد. برای ایالات متحده حفظ مناسبات معقول با حکومت‌های اقتدارگرای حاکم بر این کشورها اهمیتی بیشتر دارد. یکی از این کشورها ترکیه است، عضو ناتو و دارندهٔ دومین ارتش بزرگ این پیمان. عربستان سعودی نیز در شرایطی که ذخیره‌های نفتی آمریکا به پایین‌ترین سطح خود در چهل سال گذشته رسیده، برای تولید نفت اهمیتی حیاتی دارد. پاکستان نیز قدرت هسته‌ای‌ای با اهمیت از نظر جغرافیایی است که به مهار قدرت هند در منطقه کمک می‌کند.

واکنش هند به این توافق محتاطانه بوده است. هند به‌خوبی می‌داند احتمال اینکه هر یک از شرکای این پیمان در درگیری احتمالی میان هند و پاکستان وارد عمل شود تقریباً صفر است. بسیار بعید است که اعضای پیمان در صورت حمله‌ای از بیرون از جمع خود، دست به اسلحه ببرند. با این همه، نیروهای یمنی به‌رهبری حوثی‌ها به حمله به هدف‌های سعودی ادامه داده‌اند بی‌آنکه هیچ‌یک از دیگر اعضای پیمان مکه به یاری ریاض بشتابد. گمانه‌زنی‌هایی زیاد وجود دارند که می‌گوید این پیمان در پی حمله‌های ایران به پایگاه‌ها و دارایی‌های آمریکا در سراسر منطقه از جمله در عربستان سعودی شکل گرفته است. ایران بجز پاسخ به حملهٔ غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به این کشور که بدون وجود تحریکی از سوی ایران بوده است، تهران هیچ انگیزه‌ای برای حمله به هیچ‌یک از این سه کشور ندارد. ایران نیز اعلام کرده است که پیمان تازه را تهدیدی علیه خود نمی‌داند.به هر روی، واکنش تلافی‌جویانهٔ ایران بیشتر متوجه مواضع آمریکا بوده است. در واقع این امر چنین پرسشی را پیش می‌کشد که این هدف‌ها در محدودهٔ مرزهای این دولت‌های وابسته به آمریکا آیا قلمروهای حاکمیتی آمریکا تلقی می‌شده‌اند یا نه؟ گذشته از مسئلهٔ حاکمیت، عربستان سعودی، به‌ویژه، بر این باور است که اگر آمریکا بار دیگر درگیری با ایران را آغاز کند، بخش اصلی پاسخ ایران متوجه آن‌ها خواهد شد. بر اساس گزارش‌ها، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، دست‌کم دو بار با رئیس‌جمهور ترامپ تماس گرفته و به‌صراحت به او گفته است که سعودی‌ها حاضر نیستند به‌نمایندگی از آمریکا هدف حمله قرار گیرند. حتی اجازه نداده‌اند آمریکا برای حمله‌هایی بیشتر به ایران از پایگاه‌ها یا حریم هوایی عربستان استفاده کند. چتر نظامی آمریکا نتوانسته است از سعودی‌ها در برابر حمله‌های ایران محافظت کند. جدا از اینکه آمریکا توان یا خواست چنین پشتیبانی‌ای از عربستان را داشته یا نه، این دگرگونی در پیوند میان دو کشور رویدادی مهم است. همه‌ این رویدادها در همسایگی چین رخ می‌دهد. کم‌و‌بیش به یقین می‌توان گفت پکن از شکل‌گیری این توافق آگاه بوده است. چین در تشویق پاکستان، کشوری که از متحدان کلیدی چین در منطقه است، برای زنده کردن دوبارهٔ تفاهم‌نامه‌ای که میان ایران و آمریکا شکل گرفته بود نقشی پیشرو داشته است. اصل بنیادین سیاست چین این است که هرگز در امور داخلی کشورهای دیگر دخالت نکند. اما با وجود این پکن محیطی باثبات برای استوار کردن روابط منطقه‌ای از جمله روابط تجاری را خواهان است. همچنین گمانه‌زنی‌هایی وجود دارد که این توافق متوجه اسرائیل نیز هست. سیاستمداران جناح راست افراطی اسرائیل از دیرباز طرفدار توسعه‌طلبی‌ای بوده‌اند که با نام “اسرائیل بزرگ” شناخته می‌شود و در برگیرندهٔ همه یا بخشی از مصر، عراق، اردن، لبنان، عربستان سعودی، و سوریه است. این پیمان را وزنه‌ای مهم در برابر اسرائیل و ضربه‌ای چشمگیر به راهبرد تلاش برای کشاندن کشورهای منطقه به پیمان‌های “ابراهیم” ترامپ باید دانست، پیمان‌هایی که خود گامی در جهت تحقق همان “اسرائیل بزرگ” بودند که راست افراطی اسرائیل تا این اندازه در پی آن است.

گمان من این است که اسرائیل خواهد کوشید این پیمان را تضعیف کند و حتی ممکن است برای آزمودن میزان استواری این ائتلاف به حمله‌هایی ساختگی دست بزند و مسئولیتش را به گردن طرفی دیگر بیندازد. اگر اسرائیل چنین حمله‌‌های ساختگی‌ای‌ را با موفقیت بتواند انجام دهد ممکن است نیرومندترین کشورهای مسلمان منطقه را به رویارویی مستقیم با یکدیگر بکشاند و این درست همان چیزی است که اسرائیل می‌خواهد.

توافق مکه ساختار امنیتی منطقه را به‌شدت دگرگون می‌کند و در همان حال فضای از پیش ناپایدار منطقه را بازآرایی می‌کند. اما این پیمانی است که هیچ تعهد عملی‌ای مشخص در پی ندارد و بیشتر با زبانی مبهم تنظیم شده است.

هیچ سازوکاری موجود برای همکاری نظامی مشترک میان اعضای پیمان مکه وجود ندارد. افزون بر این، تضاد منافع راهبردی میان آن‌ها آن‌قدر زیاد است که این پیمان به پیمانی عملی و مشخص نمی‌تواند تبدیل شود به این معنا  که بازدارندگی‌ای واقعی در منطقه به‌وجود آورد. برای نمونه، ترکیه هنوز عضو “ناتو” است، عربستان سعودی حتی با وجود رویدادهای اخیر همچنان به امنیت آمریکا و نیروی کار ارزان هند وابسته است. پاکستان نیز روابط تجاری و راهبردی‌ای مهم با چین دارد چندان که حاضر نیست آن را به‌ خطر اندازد. فاصلهٔ جغرافیایی این کشورها نیز هر گونه اقدام نظامی‌ای مشترک و کارآمد را بعید می‌کند. با همهٔ دشواری‌ها و کاستی‌های “پیمان مکه”، باید دور شدن کشورهای منطقه از کنترل آمریکا را رویدادی مثبت و گامی مهم در راه شکل‌گیری آن جهان چندقطبی‌ای نوین دانست که “اوراسیا” قلبِ تپندهٔ آن است.

نوشته راجر مكنزي دبير بين المللي روزنامه مورنينگ استار،

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۸، ۱۶ شهریور  ۱۴۰۵

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا