بدرود عمو محمود جوان – رفیق محمود نسلی اصفهانی، مبارزِ ثابتقدمِ تودهای، درگذشت
[تولد: ۱۳۰۵، تهران- درگذشت: ۱۴۰۵، کُلن، آلمان].
آنان سه تن بودند، از نسل ارشد تودهای، وارثِ ثباتقدم و ماندن بر پیمانشان بر دفاع از منافع زحمتکشان و کارگران تا آنجا که در توان و امکانشان (در شرایط مهاجرت) بوده است. عمو محمود که صفت “جوان” را خود بهطنز- اما میشد گفت بهجد در واقعیت امر زندگیاش- پس از نام “محمود” میآورد. آنان، هر سه دوست و درعینحال “رفیق” در پی سالهای شدت گرفتن موج پناهندگی ایرانیان با گرایشهای مختلف بهلحاظ سیاسی و ازجمله نیز بهلحاظ وضعیت بد اقتصادی در کمک به هموطنان درنگ نمیکردند. عمو محمود در همان زمان، از پی سالها کار با تاکسی از اندوختهای که حاصل کرده بود سیهزار مارک به کوبای انقلابی کمک مالی کرد. در همان زمان چهرههای سابق و لاحق در عرصهٔ سیاست و فرهنگ و هنر ایران به آلمان میآمدند یا دعوت میشدند. در جلسههای سخنرانی آنان عمو محمود و دو رفیق دیگر – عمو مسعود ملکی و عمو هنریار- حضور پیدا میکردند. پس از پایان سخنرانیها معمولاً حاضران، چپ، راست، میانه، مذهبی، سکولار، موافق، مخالف، و جز اینان، دور سخنران در سالن گرد میآمدند و با سخنران گفتوگو یا سؤال مطرح میکردند. برخی نیز بیشتر گرد سه تن: عمو مسعود، عمو محمود، و عمو هنریار حلقه میزدند و درمورد آنچه در زمینه فعالیت حزب سپری شده بود آنان را سؤالپیچ میکردند. اینان معدودی بودند که در گذشته با گشایش دفتر حزب و آغاز فعالیت آن با حرارت به حزب پیوسته بودند (هوادار یا عضو) اما اینک در میزانالحرارهٔ گرایش سیاسیشان آن حرارت به نقطهٔ صفر ،کم یا بیش، پایین رفته بود و با مشایعت عدهای از تودهایستیزها هم همراهی میشدند. سؤالهایشان بیشتر اظهار نظرهایی تلخ و بدبینانه بود (بیشتر از جانب جوانهاشان). این سه تن اهل اینگونه مباحثههای سرپایی و اساساً اهل جدل نبودند، سه تن با برخورد و سلوکی دوستانه و مؤدبانه و گاهی همراه باتوضیحی مختصر از شدت تلخی و بدبینانه بود اظهارنظرها که در قالب سؤال جا داده بودند میکاستند و آنان را به تأمل بیشتر در مورد مسائلی که جوانب پیچیدهای در فعالیت حزبی ریشهدار همچون حزب تودهٔ ایران میتوانست وجود داشته باشد دعوت میکردند. چینوچروک خشم و قهر اندک اندک در چهرهٔ اظهارنظر کنندگان صاف میشد و کینه تلخی دیدار عجالتاً برطرف میشد و حرف و حدیثی دوستانه با طنزهای عمو محمود، ٔتوضیح صبورانه عمو مسعود، و حتی دعوت عمو هنریار به صرف آبگوشت دستپخت خودش جای آن را میگرفت. در آن موج شدید مهاجرت که جمع زیادی را به این کشور کشانده بود بسیاریشان حتماً نمیدانستند، انتظار هم نمیرفت که بدانند، عمو مسعود همراه دو برادرش سالها در زندان رژیم پهلوی با آن رژیم رویارویی کرده بودند (کاراکتر “ملک” که رفیق مسعود ملکی باشد در رمان “داستان یک شهر” اثر احمد محمود آمده است)، سپری کردن عمو هنریار، خلبان ارتش، سالها زندان زیر حکم اعدام و پس از انقلاب اعدام پسرش بهدلیل عضویت در یک سازمان چپ، و زندگی عمو محمود که حسابدار ارشد شرکتی خصوصی بود که ادامه کار در آن میتوانست او را که جوانی سختی گذارنده بود از همه نظر در تمام عمر زندگی او را تأمین کند با عضویت و فعالیت در حزب به آن پشت پا زد و مجبور به مهاجرت شد. آن سه تن درگذشتهاند و آخرینشان که عمو محمود بود ۱۸مردادماه درگذشت. با همهٔ مصائبی که از رژیم پهلوی و رژیم کنونی تحمل کرده بودند آنان با خصایل انسانی، و درک آرمان زحمتکشان، باوجود دور بودن از میهن توانستند هموطنان “سؤالپیچ کننده” را به تأمل بیشتر بر سرگذشت میهنشان وادارند. حضور همیشگی در جلسههای سخنرانی گرایشهای مختلف در خارج، در برگزاری یادمانها، نمایشهای تئاتری، و جشنهای هموطنان ایرانی در کلن، آنان نمادی مجسم از پشتیبانی از حقوق زحمتکشان، کارگران، تودههای مردم میهنشان بودند.
رفیق محمود نسلی اصفهانی در سال ۱۳۲۶ بهعضویت حزب تودهٔ ایران (سازمان جوانان) درآمد. در حزب در مقام مسئول حوزه بود و سپس سرشاخه تشکیلات در حزب گردید. رفیق محمود پس از انقلاب عضو حزب و مسئول دو حوزهٔ حزبی بود. در شاخه کارگری حزب سرشاخه بود. در کنار آن مسئول پخش نسخهٔ اولیهٔ “پرسش و پاسخ” به بخشهایی از حزب بود. رفیق محمود در سال ۱۳۶۲ و همزمان با یورش دوم به حزب توده ایران، تحت پیگرد قرار گرفت و به ناچار میهن خود را ترک کرد.رفیق درتمامی نشست های حزبی (کنگرهها و پلنومهای وسیع) حضوری فعال و پرشور داشت. رفیق محمود در ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ چشم از جهان فروبست. رهآورد زندگی پرثمرش، یک عمر مبارزه برای آزادی و رفاه مردم میهنش بود. او انسانی شریف، والا و همیشه یار و باور رفقا، دوستان و خانواده بود. راه و زندگی او، سرمشقی ارزنده برای جوانان میهنمان است. حزب تودهٔ ایران درگذشت رفیق محمود نسلی اصفهانی را به رفقای تودهای و خانوادهٔ گرامی ایشان تسلیت میگوید. یادش گرامی باد.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۹، ۳۰ شهریور ۱۴۰۵




