به سوی آینده

جنگ مدرن: نبردهای نامتقارن ایران با ایالات متحده و اسرائیل

پرابیر پورکایاستا

ترجمۀ بهمن سپهری

 

جنگ ایالات متحده و ایران اکنون وارد پنجاه‌وچهارمین روز خود شده است، در حالی که مذاکرات صلح هنوز در اسلام‌آباد آغاز نشده‌اند. میان ایالات متحده و ایران یک آتش‌بس ناپایدار برقرار است، هرچند حملات اسرائیل به جنوب لبنان همچنان ادامه دارد و این امر نقض کامل آتش‌بس محسوب می‌شود. به بیان دیگر، ما با آتش‌بسی مواجه هستیم که در آن ایالات متحده برای خود این حق را قائل است که کشتی‌های عازم ایران را در آب‌های آزاد- خلیج فارس- متوقف کند و این اقدامات به‌نحوی نباید به‌عنوان اعمال جنگی تلقی شوند، حتی اگر حقوق بین‌الملل آن‌ها را چنین تعریف کند. ایران تأکید کرده است که محاصرهٔ تنگهٔ هرمز از سوی ایالات متحده نقض آتش‌بس است و تحت چنین تهدیدهایی مذاکره نخواهد کرد. همچنین ایران محاصرهٔ پیشین خود بر تنگهٔ هرمز را که با اعلام آتش‌بس لغو کرده بود، بار دیگر از سر گرفته است.

 

این جنگ همچنین ماهیت جنگ نامتقارن را برجسته کرده است. پیش‌تر در نشریهٔ دموکراسی خلقی (در اول سپتامبر ۲۰۱۹/ ۱۰ شهریورماه  ۱۳۹۸) مقاله‌ای در مورد چگونگی تغییر ماهیت جنگ توسط پهپادها و قادر ساختن کشورها یا گروه‌ها به جنگ نامتقارن علیه نیروهای برتر نوشته شده بود. کلید چنین جنگ پهپادی، به‌سادگیِ افزودنِ اطلاعات یک تلفن همراه ساده به یک هواپیمای اسباب‌بازی است. موشک‌های ایران نیز بسیار مؤثر بوده‌اند و همراه با پهپادها چهار سامانهٔ راداری تاد (THAAD AN/TPY-2) به‌ارزش بین نیم تا یک میلیارد دلار و یک رادار هشداردهندهٔ زودهنگام AN/FPS-132، در پایگاه هوایی العدید در قطر، به‌ارزش ۱/۱ میلیارد دلار را توانسته‌اند از کار بیندازند.

 

یمنی‌ها (حوثی‌ها) اهمیت جنگ پهپادی را زمانی نشان دادند که با سعودی‌ها وارد نبرد شدند و نه‌تنها تأسیسات نظامی آن‌ها، بلکه پالایشگاه‌ها و فرودگاه‌های‌شان را نیز هدف قرار دادند. حوثی‌ها نه‌تنها در برابر تلاش‌های ایالات متحده برای رفع محاصرهٔ دریای سرخ علیه کشتی‌های عازم اسرائیل مقاومت کرده‌اند، بلکه تعداد  ۱۵ تا ۲۲ فروند از پهپادهای گران‌قیمتMQ-9 Reaper  را نیز سرنگون کرده و به ناو هواپیمابر ”هری اس ترومنِ“ نیروی دریایی ایالات متحده حمله کرده‌اند. محاصرهٔ دریای سرخ توسط حوثی‌ها، که گلوگاهی مشابه تنگهٔ هرمز است، موجب شده است تعدادی بسیار کم از کشتی‌ها جرئت  کنند از این مسیر به اسرائیل برسند و درنتیجه بندر ایلات، بندر اصلی اسرائیل  در دریای سرخ، تعطیل شود.

در حال حاضر ناوِ هواپیمابرِ ”جرج اچ‌دبلیو بوش“ آمریکا مسیر طولانی‌تری را از راه دماغهٔ امید نیک در آفریقا طی می‌کند و از مسیر بسیار کوتاه‌تر دریای سرخ به‌سوی خلیج فارس اجتناب می‌ورزد، احتمالاً برای اینکه حوثی‌ها را در حوزهٔ نفوذشان به چالش نکشد.

 

برای درک جنگ کنونی (جنگ با ایران که اسرائیل و ایالات متحده مدت‌هاست برای انجام آن از قبل آماده شده‌اند) باید به سه مجموعه از مسائل توجه کنیم. نخست، سیاست‌ غرب آسیا و اینکه چگونه پس از جنگ جهانی دوم به‌گونه‌ای شکل گرفت که کنترل غرب بر منطقه از طریق اسرائیل ادامه یابد. دوم، چگونگی شکل‌گیری کشورهای به‌اصطلاح نفت‌خیز (بحرین، قطر، و امارات متحدهٔ عربی) در منطقه است،کشورهایی که عملاً از عربستان سعودی جدا شدند و نیز کویت که از بخش‌هایی از عراق و عربستان سعودی شکل گرفت. این همان استعمار خط‌کشی شده‌ای بود که به‌ویژه بریتانیا انجام داد تا کنترل نفت غرب آسیا را در دست بگیرد. در مقابل، به عربستان سعودی مکه و مدینه داده شد و اردن و عراق به عبدالله و فیصل، دو فرزند حسین، شریف (حاکم) مکه، “پاداش” داده شد. سوم، جایگزینیِ ایالات متحده به‌جای بریتانیا و فرانسه به‌عنوان قدرت‌های استعماری منطقه است. عربستان سعودی، کشوری که همچنان بزرگ‌ترین تولیدکنندهٔ نفت در غرب آسیاست، همچنین موافقت کرد قیمت نفت خود را به دلار آمریکا پیوند بزند و بدین‌ترتیب دلار آمریکا را به ارزِ ذخیرهٔ جهانی تبدیل کند.

 

پس از جنگ جهانی دوم، ایران عملاً مستعمرهٔ بریتانیا بود و نفت آن “متعلق” به شرکت بریتیش پترولیوم بود. محمد مصدق، نخستین نخست‌وزیر منتخب دموکراتیک ایران، در سال ۱۹۵۱/ ۱۳۳۰ شرکت بریتیش پترولیوم را ملی کرد. این اقدام به سرنگونی نخستین دولت منتخب دموکراتیک ایران در کودتای ۲۸ مرداد و با همکاری ایالات متحده و بریتانیا انجامید. آن‌ها (ایالات متحده و بریتانیا) دست‌نشاندهٔ خود، محمدرضا پهلوی، را روی کار آوردند که با حمایت ایالات متحده به ادارهٔ دیکتاتوری‌ای کاملاً سرکوبگر پرداخت. شاه در سال ۱۹۷۹/ ۱۳۵۷ توسط انقلاب اسلامی سرنگون شد، رویدادی که به اشغال ۴۴۴ روزهٔ سفارت ایالات متحده نیز انجامید، واقعه‌ای که آمریکا نه آن را فراموش کرده و نه بخشیده است!

 

برای ما در هند، توجه به این نکته مهم است که قدرت بریتانیا در غرب آسیا بر ارتش هندی بریتانیا استوار بود، و حتی نقشه‌هایی که مرزهای کشورهای نفتی تازه‌‌تأسیس را ترسیم می‌کردند، توسط نقشه‌برداران هندی کشیده می‌شدند! این روایت دیگری از استعمار بریتانیاست که امپراتوری خود را با سربازان هندی و با حمایت اربابان فئودال هند بنا کرد. این نواب‌ها و راجه‌های مختلف بودند که کشور خود را به کمپانی هند شرقی بریتانیا فروختند. هند ریشه‌هایی عمیق در این منطقه دارد و مهاجران آن همچنان مبالغی قابل‌توجه ارز به کشور بازمی‌گردانند، مبالغی که به پوشش کسری تجاری هند کمک می‌کند.

ایران از مدت‌ها پیش درک کرده بود که در جنگی متعارف با اسرائیل و ایالات متحده نمی‌تواند مقابله کند. این کشور عملاً نیروی هوایی یا دریایی‌ای قابل‌توجه نداشت. ادعاهای ترامپ دربارهٔ نابودیِ نیروی هوایی و دریایی ایران تنها بخشی از “پیروزی‌های” خودستایانهٔ اوست که هر کدام از قبلی “بزرگ‌تر” جلوه داده می‌شوند. ایران که از تجارت جهانی منزوی شده و با انواع تحریم‌های فناوری مواجه بود، زیرساخت دفاعی‌ای کاملاً متفاوت ایجاد کرد و درعوضِ نیروی هوایی و دریایی بر پهپادها و موشک‌ها تمرکز کرد.

 

در چند دههٔ اخیر، ایران بر پهپادهایی ارزان‌قیمت تمرکز کرده و آن‌ها را برای جنگ تغییر کاربری داده است. پهپادهای “شاهد” اساساً هواپیماهای ملخی‌ای کوچک هستند که یا دارای موتور احتراق داخلی (مانند شاهد ۱۳۶ برای بردهایی طولانی‌تر) یا موتور الکتریکی (مانند شاهد ۱۳۱ برای بردهای کوتاه‌تر) هستند. این پهپادها می‌توانند بر روی کامیون نصب شده و ظرف ۱۰ تا ۱۵ دقیقه شلیک شوند. به‌دلیل کوچک بودن و مانورپذیری بالا، حتی سیستم‌های دفاع موشکی پیشرفته نیز به سختی آن‌ها را شناسایی و سرنگون می‌کنند. تقریباً همه استفاده‌های عمده از پهپادها (چه توسط روسیه و چه حتی ایالات متحده، بر اساس شاهد ۱۳۶ بوده است. روسیه برخی اجزای این پهپاد را تغییر داده و آن را “گران ۱” و “گران ۲” نامیده است. حتی ایالات متحده نیز در مارس ۲۰۲۶ یک شاهد اصلاح‌شدهٔ ایرانی را با نام “لوکاس” معرفی کرده است). بستن تنگهٔ هرمز تنها بر پایهٔ پهپادها و توپخانهٔ ایران نیست، بلکه شامل استفاده از قایق‌های بدون سرنشین و شناورهای زیرسطحی نیز می‌شود که همتای دریایی پهپادهای مورد استفاده در جنگ هوایی هستند.

حمله‌های موشکی به اسرائیل تلفاتی سنگین در این کشور به‌جا گذاشته و با موفقیت از سپر موشکی “نفوذ ناپذیر” آن عبور کرده است. به‌گزارش روزنامهٔ ”هاآرتص“: “…در آغازِ جنگ با ایران تنها ۵ درصد از موشک‌ها به اسرائیل اصابت می‌کردند. در روزهای پایانیِ جنگ این رقم به ۲۷ درصد افزایش یافت.”

افزون بر مشکلات دفاعی اسرائیل، موشک‌هایی جدید که ایران شلیک می‌کند کلاهک‌هایی چندگانه دارند و برای رهگیری کردن‌شان به موشک‌هایی بیشتر نیاز است. به‌نظر می‌رسد ایران موشک‌های پیشرفته‌تر خود را برای مرحله‌های بعدی جنگ نگه داشته است تا زمانی که ذخیره‌های موشک‌های رهگیر اسرائیل کاهش یابد. با کاسته شدن از تعداد موشک‌های رهگیر، توانایی اسرائیل برای دفاع از شهرها و تأسیسات حیاتی‌اش تضعیف شده است، همان‌طور که اکنون مشاهده می‌کنیم.

 

ایالات متحده و اسرائیل نیز برای جنگی طولانی با چنین حریفی برنامه‌ریزی نکرده بودند. ایران پاسخ خود را بر اساس جنگ نامتقارن بنا نهاده و برای تولید و ذخیرهٔ این تجهیزات به‌طور گسترده به زیر زمین رفته است. بله، اسرائیل و ایالات متحده می‌توانند جمعیت غیرنظامی را بمباران کنند (مدارس دخترانه، نیروگاه‌ها، و پل‌ها) که همگی ”جنایت جنگی“ محسوب می‌شوند، ولی این امر نیز مسیر این جنگ را تغییر نخواهد داد. با پیوستن حزب‌الله به درگیری، اسرائیل در شرق لبنان متحمل تلفاتی سنگین شده است. برای نخستین بار، اسرائیل با حریفی تقریباً هم‌تراز روبه‌رو شده است که می‌تواند مقابله به‌مثل کند، حتی در شرایطی که اسرائیل با قدرت نظامی ایالات متحده پشتیبانی می‌شود.

 

دربارهٔ وضعیت خطرناک ذخیره‌های تسلیحاتی اسرائیل، به‌ویژه ذخیره‌های موشک‌های ضد‌موشک که برای رهگیری موشک‌ها و پهپادهای ایران شلیک می‌شوند، در چند هفته پیش مطلبی در اینجا نوشته شد. این‌ مقاله‌ها شامل رهگیرهایArrow 3  وTHAAD  هستند که موجودی آن‌ها نه‌تنها برای اسرائیل بلکه برای ایالات متحده نیز به‌شدت رو به کاسته شدن است.

نشریهٔ Defence Security Asia یک ماه پیش نوشت: “بحران رهگیرها: اسرائیل تنها چند روز تا اتمام Arrow-3  فاصله دارد، درحالی‌که ذخایر THAAD ایالات متحده نیز در جنگ با ایران در حال کاهش است.”

اندیشکدهٔ نظامی بریتانیا (RUSI) هشدار داده است که به‌دلیل شلیک ۱۱ هزار رهگیر در ۱۶ روزِ نخستِ جنگ، کنترل چرخهٔ تأمین مجدد از دست رفته است. در یک جنگ فرسایشی، با توجه به تولید ارزان‌قیمت پهپادهای کم‌هزینه توسط ایران این کشور برای ادامهٔ جنگی طولانی، حتی با حمایت کامل قدرت نظامی ایالات متحده از اسرائیل، در موقعیتی بسیار بهتر قرار دارد.

 

آیا چین و روسیه به ایرانی‌ها کمک خواهند کرد؟ اگر چنین کاری انجام دهند کاری عاقلانه‌ خواهد بود، زیرا ایالات متحده به‌روشنی نشان داده است قصد دارد با اتکا به قدرت نظامی خود بر تجارت جهانی مسلط شود و مازاد اقتصاد همه کشورها (حتی متحدان خود) را به‌چنگ آورد. ایالات متحده که از “نظم مبتنی بر قانون” به‌عنوان یک نیروی مسلط جهانی سخن می‌گفت، اکنون خود را به یک غارتگر جهانی تبدیل می‌کند، به‌ویژه که دیگر توان رقابت با چین، هند، و شرق و جنوب‌شرق آسیا را در حوزه‌های تولید یا کشاورزی ندارد.

در چنین سناریویی، منافع جهان در این است که ایران از این جنگ جان سالم به‌در برد و ائتلاف غارتگرانهٔ ایالات متحده و اسرائیل را که در پی سلطه بر غرب آسیاست بتواند مهار کند. اهمیت راهبردیِ غرب آسیا در نقشِ آن در مقامِ پشتوانهٔ دلار ایالات متحده است، زیرا نفت کشورهای خلیج فارس با دلار قیمت‌گذاری می‌شود و همچنین پلِ زمینی میان شرق، جنوب، و جنوب‌شرق آسیا و اروپا عمل می‌کند.

 

بله، دلار‌های نفتی یا پترودلار برای ایالات متحده مهم است، ولی سلطه بر غرب آسیا نیز به‌دلیل‌هایی ژئواستراتژیک اهمیت دارد. به همین دلیل قمارِ هند با سفر نخست‌وزیرش به اسرائیل برای دریافتِ مدال از پارلمان این کشور دو روز پیش از آغازِ جنگ یک اشتباه در روابط بین‌المللی چه از نظر ژئواستراتژیک و چه از نظر زمان‌بندی بوده است. واضح است که هم نخست‌وزیر و هم وزیر امور خارجهٔ هند ارتباط خود را با جهان از دست داده‌اند: این درکِ پیشین که ایالات متحده تنها قدرت مسلط در جهان است و غربِ آسیا نیز همچنان تحت سلطهٔ اسرائیل به‌عنوان تنها سلطه‌گرِ منطقه‌ قرار دارد.

 

جنگِ نامتقارن، تحولات صنعتیِ آسیا، آمریکایِ لاتین، و آفریقا در حال تغییر جهان هستند. ما باید تصمیم بگیریم که در گذشته باقی بمانیم یا به‌سوی جهانی جدید حرکت کنیم چندان که بتوانیم در شکل‌دادن به آن نقش داشته باشیم. شاید هند نیز به‌یاد بیاورد که ریاست گروه بریکس را بر عهده دارد، مقامی که نقشی مهم در دنیایی جدید دارد که از خاکستر غرب آسیا ظهور می‌کند.

بن‌مایه:

نوشتهٔ پرابیر پورکایاستا (Prabir Purkayastha)، نشریهٔ نییوزکلیک، ۴ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ (۲۴ آوریل ۲۰۲۶).

***

به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۵، خرداد ۱۴۰۵

 

دکمه بازگشت به بالا