به سوی آینده

دلایل تجاوزِ امپریالیستی به ایران، تأثیرِ این تجاوز بر زحمتکشان و آیندۀ جنبشِ مردمی در ایران

بهزاد نوید 

 

در تاریخ معاصر افولِ هر قدرت بزرگ سرمایه‌داری امپریالیستی یا استعماری ظهور قدرتی دیگر را در پی داشته است. با عقب‌نشینی یک قدرت، سایرین پا به پا می‌کنند و برای تسلط بر جهان به‌رقابت می‌پردازند- این منطق بنیادی امپریالیسم است. در این پروسه نیز اغلب اوقات جنگ رخ می‌دهد. واقعیت آماری اقتصادی جهان از افول اقتصادی شدید امپریالیسم آمریکا و به‌عبارتی بحران سیستم مالی بین‌الملل خبر می‌دهد.

در این مورد تلاش می‌کنم با توضیحاتی در مورد بدهی ملی آمریکا، تولید ناخالص داخلی آمریکا، آمار مربوط به حدود ۶۰ سال گذشته در این مورد و ارتباط آن دو با هم و نیز اهمیت دلار برای مواجهه با بحران و ارتباطش با دلار نفتی و نیز کنترل منابع نفت و گاز جهان و نیز نقش امپریالیسم نفتی در سیاست‌گذاری استراتژیک آمریکا خصوصاً برای سال ۲۰۲۶/ ۱۴۰۴ بتوانم چرائی تجاوز امپریالیستی به ایران را از منظر بحران اقتصادی آمریکا و نتایجی که امپریالیسم آمریکا از قِبَلِ این جنگ می‌خواست به‌دست آورد را توضیح دهم.

بدهی آمریکا حدود ۳۸.۸ تریلیون دلار (اوایل ۲۰۲۶/۱۴۰۴) گزارش شده است. این رقم حدود ۱۲۴ درصد تولید ناخالص داخلی آمریکا است۱. وقتی این نسبت بالاتر می‌رود نشان دهندۀ این است که دشواری دولت در بازپرداخت بدهی بیشتر می‌شود. بدهی ملی مجموع بدهی انباشته دولت فدرال است. بدهی از طریق انتشار اوراق خزانه تأمین می‌شود. بدهی دائماً بر اساس کسری بودجه افزایش می‌یابد. این سطح بدهی بسیار بالا باعث شده است که نمرۀ اعتبار مالی دولت یک درجه پایین بیاید.  حال سؤال اینجاست که چرا با این حجم بدهی بالا و نسبتش با تولید ناخالص داخلی آمریکا به‌رغم تأثیرهای مقطعی که در تعطیلی مراکز دولتی گاه به‌گاه شاهدیم که نمونه‌اش خبر بر سر کار نرفتن کارکنان امنیتی فرودگاه‌ها در حدود یک ماه پیش [ماه مارس ۲۰۲۶ / فروردین‌ماه ۱۴۰۵] و ایجاد بحرانی جدی در بسیاری از فرودگاه‌های بزرگ آمریکا را موجب شد، با وجود این شاهد بحرانی وسیع که سیستم اقتصادی را فلج کند نبودیم. علت این امر این است که هنوز دلار ارز اصلی جهانی است و آمریکا بدهی را با دلار پرداخت می‌کند. طبیعی است اگر موقعیت دلار به‌هم بریزد و روند جهانی به سمت مبادلۀ کالایی و یا استفاده از یوآن و یا ارزهای دیجیتالی برود وضعیت اقتصادی ایالات متحده به‌سرعت به‌هم خواهد ریخت.

نمودار شماره ۱ نسبتِ بدهی آمریکا را به تولید ناخالص داخلی از سال ۱۹۴۸ تا ۲۰۲۵ نشان می‌دهد. نکتۀ جالب اینجاست که پس از جنگ جهانی دوم تا دوران دلارهای نفتی این منحنی (نسبت) همواره رو به کاهش بوده است اما بعد از آن رشدِ این نسبت با شدتی بالا را شاهدیم. این در واقع پس از نولیبرالیسم و جهانی‌سازی است. دلار نفتی از سال‌های دهۀ ۱۹۷۰/ ۱۳۵۰ پس از توافق نفتی با کشورهای خلیج فارس شروع شد. تغییرهایی مشخص هم در ارتباط با کاهش میزان مبادلات با دلار را شاهدیم و هم اینکه چرا حفظ دلار نفتی برای امپریالیسم آمریکا اهمیتی استراتژیک دارد؟

تحریم ونزوئلا، کوبا، ایران، روسیه، و حتی جمهوری خلق چین شرایطی را ایجاد کرد که زمینۀ فروش نفت در برابر کالا، به‌جای دلار برای این کشورها آماده شود. از طرفی پروژه‌های جاده و کمربند چین امکان ترانزیت و مبادلۀ کالاها را در بین کشورهای ”بریکس“ آسان کرده است. در اجلاس قازان طرح‌هایی برای تغییر سیستم پولی و مالی بین‌المللی و به‌چالش کشیدن سلطۀ دلار توسط روسیه- رئیس ادواری بریکس- مطرح شد. روسیه اجرای طرح پرداخت توسط ارزهای ملی کشورهای عضو را پیشنهاد کرد. آن‌ها همچنین ایجاد زیرساخت پیام‌رسانی‌ جایگزین به‌منظور دور زدن سیستم ارتباط بین‌بانکی “سوئیفت” که زیر نظارت و کنترل ایالات متحده و جزوِ ابزارهای تحریم‌های یک‌جانبۀ غرب است را خواهان  شدند.

در اجلاس بریکس سیستم چندارزی جدید نه فقط برای دلارزدائی از تجارت، بلکه برای تشویق سرمایه‌گذاری میان اعضای بریکس و سایر بازارهای نوظهور و اقتصادهای در حال توسعه بر پایهٔ ارزهای ملی مطرح شد. از آن اجلاس تقریباً مدت یک و نیم سال می‌گذرد.

بریکس همچنین استفاده از ارزهای دیجیتالی بانک مرکزی را آزمایش خواهد کرد. همچنین برنامه‌هایی برای ایجاد بورس غلات و آژانس قیمت‌گذاری با مرکزهایی برای تجارت کالاهائی مانند غلات، نفت، گاز طبیعی، و طلا در دستورکار قرار دارد.

بنابراین برای امپریالیسم آمریکا نه تنها اهمیت مبادلۀ نفت با دلار حیاتی است، بلکه تضعیف هر گونه پیمانی که سیستم مالی تحت کنترل آمریکا و به عبارتی دلار را به عنوان ارز مبادلاتی مورد تهدید قرار دهد مانند بریکس اهمیتی فوق‌العاده دارد. از این جهت است که ایالات متحده دیگر صرفاً به کنترل و فرمان‌راندن بر تولید‌کنندگان نفت وسواسی ندارد- مداخلۀ ایالات متحده برای نفت صرفاً به‌روشی که در گذشته معمول بوده نیست. دستیابی به منابع نفتی دیگر تنها انگیزۀ تجاوز آمریکا نیست، بلکه کنترل بازارهای نفت نیز هست.

بنابراین، ایالات متحده همچنین درصدد است تولید کنندگان نفت و گاز رقیب را با تحریم‌ها، به‌وجود آوردن اختلال و اقدام به تخریب نابود کند. شرکت‌های آمریکایی می‌خواهند بازارها را دردست داشته باشند تا بتوانند منابع انرژی خود را به فروش برسانند. لیست بلندبالای کشورهای تولید‌کنندۀ نفت که کاربری‌ای پائین و ناکارآمد دارند و از نظر اقتصادی از سوی آمریکا تحریم شده‌اند و عملاً امکان صادرات آزاد را ندارند نشان‌دهنده و تأییدکنندهٔ این انگیزۀ جدید (امپریالیسم آمریکا) برای خوش‌خدمتی به شرکت‌های انرژی ایالات متحده است.

وقتی به این موارد توجهی ریشه‌ای بکنیم، از چرایی ربودن مادورو رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا و اینکه چرا ترامپ صریحاً علت این آدم‌ربایی را کنترل منابع انرژی ونزوئلا نامید درکی دقیق‌تر پیدا خواهیم کرد. دلیلِ تأکیدِ امپریالیسم آمریکا بر اولویت‌های نیمکره‌ای خود در سند اخیر استراتژی امنیت ملی در این واقعیت نهفته است.

 

دو روز قبل از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران که با همکاری کشورهای عرب حوزۀ خلیج فارس صورت گرفت شاهد سفر مودی-نخست‌وزیر هند- به اسرائیل بودیم. یکی از توافق‌های این دو کشور (هند و اسرائیل) بحث بر ادامۀ فعالانه پروژۀ کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا بود. این کریدور که در مقابل پروژۀ کمربند و جاده چین است در واقع مسیری مرکب از مسیرهای دریایی و زمینی است. ابتدا کالا از هند با کشتی به خلیج فارس می‌رسد سپس از طریق ریل و عبور از عربستان و اردن تا بنادر اسرائیل در مدیترانه می‌رود و سپس از آنجا از طریق دریا به اروپا (یونان و ایتالیا، و جز این‌ها) می‌رسد.

سفر مودی زمانی به اسرائیل انجام شد که هند به‌علت تحریم و فشار امپریالیسم آمریکا خرید نفت از روسیه را متوقف کرده بود. طبیعتاً تجاوز به ایران بر اساس برنامه‌ای که ترامپ ساعتی پس از حمله در نظر گرفته بود در صورت موفقیت می‌توانست نه تنها جغرافیای سیاسی منطقه را تغییر دهد، بلکه دست برنده‌ای بود هم برای زیر فشار قرار دادن روسیه و هم جمهوری خلق چین. روسیه زیر فشار قرار می‌گرفت به‌علت اینکه با محدودیت فروش نفت روبرو می‌شد و هم زمینۀ گسترش همکاری نظامی با اکرائین (با توجه به همدستی اوکرائین در تجاوز به ایران) برای بمباران تأسیسات نفتی، گازی، و پالایشگاه‌ها خطر و تهدیدی بالقوه بود که می‌توانست به‌سرعت اجرائی شود. طبیعتاً چین با توجه به اینکه حدود پنج درصد از نفت خود را از ونزوئلا و حدود چهل تا پنجاه در صد آن را از تنگۀ هرمز تهیه می‌کند و نیز با توجه به اهمیت سرمایه‌گذاری چین در منطقه، این تغییرهای ژئوپلتیکی در منطقه و تغییر رژیم در ایران می‌تواند آیندۀ اقتصادی جمهوری خلق چین را بسیار تحت تأثیر قراردهد. از این جهت این یک جنگ امپریالیستی و یکی از مهم‌ترین هدف‌هایش محاصرۀ روسیه و زیر فشار قرار دادن جمهوری خلق چین است.

 

هدف‌های فوری جنگ

با نگاهی عمیق‌تر به خیزش دی‌ماه، سرکوب خونین آن توسط رژیم، و نیز امکان سر برآوردن دوبارهٔ آن خیزش در بزرگداشت چهلم آن جنایتِ وحشتناک و نیز حرکت‌های منسجم دیاسپورای ایرانی در شهرهای بزرگ کشورهای اروپایی، آمریکا و کانادا برای آغاز تهاجمی نظامی به میهن‌مان می‌توان دلیل آغاز این عملیات را در این بازۀ زمانی بهتر درک کرد.

هم اندیشکده‌های فکری رژیم که سپاه در آن نقشی مهم و گسترده دارد و هم موساد و سیا براساس اطلاعات دقیق از شرایط اقتصادی، شورشی وسیع برای نان و کار را منتظر بودند. ماشین سرکوب رژیم منتظر و آمادۀ سرکوب خونین بود و موساد و “گارد جاویدان” و سازمان‌هایی که مستقیماً با موساد در ارتباط هستند منتظر منحرف کردن و آغاز “قیام مسلحانه” برای وارد کردن ضربۀ نهایی به رژیم بودند. به‌نظر من ماشین سرکوب رژیم بسیار دقیق تمامی این حرکت‌ها را رصد می‌کرد و برای لحظۀ نهایی کشتار وسیع خود را آماده کرده بود. زمانی‌که ترامپ آمادگی دخالت نظامی برای محافظت از مردم در مقابل ماشین کشتار رژیم را اعلام کرد و نیز پمپئو صحبت از حضور عناصر موساد در صف‌های تظاهر کنندگان کرد، حرکت از دو طرف آغاز شد. نیروهای منظم آموزش‌دیده سازمان‌های مختلف مرتبط با موساد و سیا کاملاً حساب‌شده شعارهای مردم عاصی از شرایط اقتصادی را منحرف کرده و از طرفی رضا پهلوی فراخوان حضور مردم در خیابان و آغاز شورش و درگیری مسلحانه را اعلام کرد و رسماً ادعا کرد نیروی کمکی گارد جاویدان به‌زودی کار رژیم را یکسره خواهد کرد. از طرف دیگر عوامل رژیم با اطلاع از این شرایط با شرکت کردن در تظاهرات شعارها را به همان سمتی هدایت کردند که عملاً بتواند سرکوب وحشیانه را توجیه کند. رژیم منتظر شد تا حرکت‌های مشکوک در حمله به مراکز عمومی، مساجد، شهرداری‌ها، و بازار شروع و بعد تیراندازی‌ها از داخل صف‌های تظاهر کنندگان آغاز شود تا با برنامه‌ریزی قبلی کشتار وحشیانه آغاز گردد. در طی دو روز نیروهای سرکوب با ”دوشکا“ به جان مردم افتادند و چندین هزار نفر را کشتند. صحبت از کشتار پنج، شش هزار انسان بی‌گناه به‌وحشیانه‌ترین شکل فقط در دو روز بود. جنایتی که باید روزی از طریق کمیتۀ تحقیق انتخابی ابعادش روشن شود. بدون تردید نقش سلطنت‌طلب‌ها، و سازمان‌هایی که با موساد در ارتباط بودند و نیز رسانه‌های معلوم‌الحالی مانند ”انترنشنال“ و ”من و تو“ را نمی‌توان به‌علت جنایت ماشین سرکوب رژیم بی‌اهمیت دانست. این نیروها جنبشی را که می‌توانست ادامه‌دهندۀ جنبش ”زن، زندگی، آزادی“ باشد و رژیم را در عرصه‌هایی به عقب‌نشینی وادارد، همان‌طور که جنبش ”زن، زندگی، آزادی“ این تأثیر را داشت، را با انحراف موجب سرکوب وحشتناکش شدند. آن‌ها هدفشان دخالت نظامی امپریالیسم آمریکا و رژیم نژادپرست اسرائیل بود و نه دستاوردی برای مردم. امپریالیسم از گسترش جنبش و طرح شعارهایی در چهارچوب عدالت اجتماعی که می‌توانست طبقۀ کارگر را به میدان بیاورد و زمینۀ رادیکال شدن آن می‌رفت وحشت داشت. ماهیت سرکوب رژیم آن هم به وحشیانه‌ترین شیوه برای نیروهای ملی و دمکراتیک ناشناخته نبود. نیروی‌های مردمی بر اساس شناخت دقیق ازسطح سازمان‌دهی مردم مسلماً از طرح شعارهایی که تحریک و فرستادن‌شان به جلو این ماشین سرکوبِ بی‌رحم را باعث می‌شد، اجتناب می‌کرد. هدف نیروی‌های مردمی طرح شعارها و مطالباتی است که بتواند مردم را پیرامونش سازمان و گردان‌های مختلف جنبش را از این طریق با هم در ارتباط قرار دهد. نیروی چپ رادیکال به نقش کارگران یدی و فکری در پیروزی جنبش واقف است. نیروی چپ با درک درست از توان کارگران صنعتی که در لحظۀ حساس در وارد آوردن فشار بر دستگاه اداری رژیم می‌توانند نقشی برجسته داشته باشند سعی در ارتباط این کارگران با دیگر بخش‌های جنبش دارد.

این سرکوب، مردم را در بهت و ترس و نیز خشم فروخورده برد تا مراسم چهلم در برخی مراکز دانشگاهی و شهرها به‌رغم جو سرکوب وحشتناک سر بر آورد. در آن شرایط دیاسپورای ایرانی طبل آغاز جنگ را می‌زد. به‌رغم مذاکرات ایران و آمریکا در عمل، به‌نوشتۀ نیویورک تایمز، تصمیم بر تجاوز در آن مقطع گرفته شده بود. به‌نوشتهٔ این نشریه، در نشستی که در روز ۱۱ فوریهٔ ۲۰۲۶ (۲۳ بهمن‌ماه ۱۴۰۵) در “اتاق وضعیت” کاخ سفید برگزار شد، بنیامین نتانیاهو مجموعه‌ای از هدف‌های راهبردی در اقدام برضد ایران را مطرح کرده بود. این گزارش که به‌قلم مگی هابرمن و جاناتان سوان منتشر شده، جزئیاتی از بحث‌های درون‌دولتی ایالات متحده دربارهٔ این پیشنهادها را بازتاب می‌دهد. بر اساس این مقاله که تقریباً یک ماه  بعد یعنی در روز چهارشنبه ۸ آوریل ۲۰۲۶ به چاپ رسیده، نتانیاهو در این جلسه چهار هدف اصلی را برشمرده است:

  • (۱) وارد کردن ضربه‌ای تعیین‌کننده به ساختار رهبری ایران،
  • (۲) تضعیف توان ایران در اعمال نفوذ منطقه‌ای از طریق نیروهای نیابتی و برنامه‌های موشکی،
  • (۳) دامن زدن به ناآرامی‌های داخلی با هدف برانگیختن “قیام مردمی”، و در نهایت،
  • (۴) تغییر نظام سیاسی به‌سود استقرار رهبری سکولار (رضا پهلوی).

 

بر اساس نقشۀ اسرائیلِ بزرگ و تغییر جغرافیای سیاسی “خاورمیانه” (غرب آسیا) حتی امپریالیسم آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل تقسیم ایران به چند کشور را در برنامه‌های احتمالی خود داشتند.

بر این اساس همزمان با ادامۀ مذاکرات، درست مانند جنگ دوازده روزه، تجاوز به‌خیال اینکه پس از ترور خامنه‌ای، ولی فقیه وقت، شیرازۀ امور از دست حکومت خارج خواهد شد و زمینه برای ورود نیروهای آمریکایی به جنوب و برخی نیروهای مسلح وابسته به حزب‌ها و سازمان‌ها در غرب و بلوچستان آماده خواهد بود، انتظار از این عملیات، سقوط رژیم در مدتی بسیار کوتاه بود. این دقیقاً با سخنان ترامپ در چند ساعت پس از حمله مطابقت داشت. ولی شرایط به‌واسطۀ آمادگی رژیم ایران از قبل در برابر این سناریو کاملاً تغییر کرد.

 

نگاهی به شرایط امروز و آتش‌بس شکننده

درست است که تا کنون امپریالیسم آمریکا و رژیم نژادپرست اسرائیل به هدف‌های خود نرسیده‌اند، ولی این زحمتکشان هستند که بیشترین صدمه را از جنگ می‌بینند و بار اصلی جنگ بر دوش‌شان است. کنسرن‌های بزرگ اسلحه‌سازی، انحصارهای نفتی، و شرکت‌های هوش مصنوعیِ درخدمتِ شرکت‌های اسلحه‌سازی تنها برندگان جنگ هستند. مردم زحمتکش میهن‌مان با جان‌فشانی، مقاومت در صفی واحد در مقابل این تجاوز وحشیانه بدون داشتن امکانات کافی قهرمانانه ایستادند و شور و شادی تمامی نیروهای مترقی جهان را باعث شدند. در این نباید تردیدی داشت.

تدارک وسیع نظامی امپریالیسم آمریکا و سگ هارش در منطقه یعنی رژیم کودک‌کُش اسرائیل، با عکس‌العمل سریع نیروهای نظامی باوجود ضربه‌هایی شدید که به تجهیزات نظامی ایران وارد آمد، به‌نتیجه نرسید. استراتژی ایران در به‌دست گرفتن کنترل تنگۀ هرمز و نیز عدم امکان نابودی تجهیزات پیشرفتۀ موشکی ایران به‌علت محل استقرارشان در زیرِ زمین و نحوۀ شلیک‌شان از زیرِ زمین برای دشمن تصورش دشوار بود. واقعیت این است که ایران با علم به این که می‌دانست از لحاظ هوایی ضربه‌پذیر است فقط روی این دو امکان حساب باز کرده بود و می‌دانست از این طریق هم به پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای خلیج فارس می‌تواند ضربه زند و هم خود اسرائیل را شدیداً بمباران کند و به‌همین دلیل امپریالیسم آمریکا و اسرائیل تصمیم به بمباران وسیع زیرساخت‌ها گرفتند و تهدید کردند ایران را به ”عصر حجر“ خواهند فرستاد.

اهمیت تنگۀ هرمز و نحوۀ کنترلی که نیروهای نظامی ایران در آنجا دارند وضعیتی را ایجاد کرد که عملاً همۀ جهان را با این واقعیت روبرو کرد که این جنگ محدود نیست و ابعادش می‌تواند به‌سرعت جهانی شود.

حدود یک‌پنجم تجارت نفت جهان از تنگۀ هرمز می‌گذرد. ۷۰۰ پالایشگاه جهان به نفتی که در خلیج فارس تولید می‌شود وابسته‌اند. بر اساس تحلیل‌های مؤسسه تجارت جهانی “کپلر”، حدود ۳۳درصد از کودهای شیمیایی جهان، شامل گوگرد و آمونیاک، از طریق تنگهٔ هرمز عبور می‌کند و از بندرهای خلیج فارس به مقصدهایی مانند هند، چین، برزیل، و آفریقا فرستاده می‌شود. از آنجا که بخشی بزرگ از کودهای شیمیایی با استفاده از مقادیر عظیم گاز یا نفت تولید می‌شود، افزایش قیمت مواد هیدروکربنی (نفت و گاز و پتروشیمی) ناشی از جنگ می‌تواند به زنجیره‌ای از افزایش قیمت کودها منجر شود. حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد تجارت جهانی گازِ مایع از تنگه هرمز عبور می‌کند. حدود ۲۰ درصد هلیوم جهان از همین مسیر عبور می‌کند. هلیوم برای دستگاه‌های ”اِم آر آی“ در پزشکی، صنایع نیمه‌هادی و الکترونیک، تحقیقات علمی و فضایی مصرف می‌شود. برخی از کشورهای آسیایی مانند بنگلادش و پاکستان تقریباً صد در صد سوخت خود را از تنگۀ هرمز تهیه می‌کنند.

برای همین مسئله کشورهای مختلفی آتش‌بس و گفتگوی ایران و ایالات متحده را خواستار شدند. آتش‌بسی شکننده‌ که هنوز نیز ادامه دارد برقرار شد و مذاکرات متأسفانه هنوز به مرحله‌ای امید‌بخش نرسیده است. ایران در کل با پیشنهادهای معقول ده ماده‌ای خود رسیدن به صلحی پایدار را خواهان است با حفظ حق حاکمیت ملی در برنامۀ هسته‌ای خود بر اساس پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای. با توجه به تجاوز نظامی و صدمۀ شدید به زیرساخت‌های صنعتی کشورمان ایران حق دارد خواهان غرامت باشد و یا بتواند با گرفتن عوارض عبور از تنگۀ هرمز هزینه‌های بازسازی را تأمین کند. برای گرفتن تضمین برای حفظ صلح و ایجاد راهکارهایی به‌منظور نظارت بر عملی شدن خواست‌های برحق ایران به گفتگویی شفاف با شرکت جمهوری خلق چین و روسیه و نیز کشورهای درگیر منطقه نیاز است.

همان‌طور که در پیشنهاد ده ماده‌ای ایران مطرح شده است، برقراریِ صلح پایدار بدون حل مسئلۀ فلسطین بر اساس تشکیل هرچه زودتر کشور فلسطین بر پایۀ قطعنامۀ ۲۴۲ سازمان ملل متحد، امکان‌پذیر نیست. برنامۀ اسرائیل وسیع‌تر از حمله به ایران و سوریه و لبنان است. اگر مسئلۀ فلسطین حل نشود، در آیندۀ نزدیک شاهد جنگ‌هایی جدیدتر خواهیم بود.

اگر این آتش‌بس به توافقی اصولی صلح منجر نشود با توجه به لشکرکشی عظیم نیروهای نظامی آمریکا خصوصاً نیروهای واحد کماندوئی و زمینی، پیش‌بینی عملیات زمینی و وارد کردن نیرو به ایران بسیار محتمل خواهد بود. در آن شرایط امکان گسترش جنگ به کشورهای دیگر بی‌اساس نخواهد بود. در هر حال در اوضاعی بسیار شکننده‌ بسر می‌بریم که عمده‌ترین وظیفه در برابر نیروهای مردمی را حفظ میهن و تلاش برای برپایی صلحی پایدار قرار داده است و مسلما مبارزه برای آزادی‌های دمکراتیک، لغو اعدام، و آزادی زندانیان سیاسی اموری مهم‌اند که نمی‌توانند متوقف شوند.

 

سخن آخر

تخریب زیرساخت‌های حیاتی‌ مانند فولاد مبارکه و پتروشیمی‌ها، زنجیرهٔ‌ تولید را در صنایع وابسته (خودروسازی، لوازم خانگی، و ساخت‌وساز) قطع کرده است. گزارش‌ها حاکی از آن هستند که تنها در استان خوزستان بیش از صد هزار کارگر به‌دلیل تخریب صنایع بیکار شده‌اند. روزی نیست که صحبت از تعدیل نیرو [بخوان اخراج] وسیع در کارخانه‌های مختلف نباشد. قطع اینترنت موجب ورشکستگی واحدهای کوچک و متوسط خصوصی که عمدتاً سرویس‌های خدماتی را ارائه می‌دادند، شده است. این ورشکستگی‌ها نیز به نوبۀ خود به بیکاری میلیون ها نفر انجامیده است.

تخمین‌های اولیه گویای این است که خسارت‌هایی  بالغ بر ۲۷۰ میلیارد دلار به اقتصاد ایران وارد شده است. این بحران باعث شده بسیاری از مزدبگیران و کارگران روزمزد توان تأمین نیازهای اولیه خود را از دست بدهند تا جایی که گزارش‌هایی از “فروش وسایل منزل برای خرید غذا” منتشر شده است.

هدف قرار دادن نیروگاه‌ها و شبکه‌های برق، علاوه بر تعطیلی کارخانه‌ها، زندگی روزمرۀ طبقات محروم را که توان مالی برای جایگزینی این خدمات ندارند، با بحرانی عمیق روبرو کرده است.  تخریب زیرساخت‌های صنعتی مانند فولاد و پتروشیمی، فراتر از یک ضرر مالی، باعث تغییر در ترکیب (کمپوزیسیون) طبقۀ کارگر نیزمی‌شود. ما بیکاری صدها هزار کارگر صنعتی در سریع‌ترین زمان را شاهدیم. با نابودی کارخانه‌های بزرگ، طبقۀ کارگر متشکل و دارای هویت صنفی به سمت “مشاغل کاذب” و “حاشیه‌نشینی” برای گذران زندگی رانده می‌شوند. این امر می‌تواند نیروی مولد را به نیرویی غیرمولد و ناپایدار که قدرت چانه‌زنی سیاسی را از دست می‌دهد، تبدیل کند. از طرفی رژیم تلاش خواهد کرد از این ارتش بیکار که به‌شدت به لقمه‌ای نان و سرپناهی برای مسکن محتاج است در سازمان‌های اطلاعاتی و بسیج، و جز این‌ها  استفاده کند.

تکانه‌های اقتصادی ناشی از جنگ، لایه‌های باقی‌ماندۀ طبقه متوسط (کارمندان، متخصصان و هنرمندان) را به زیر خط فقر مطلق پرتاب می‌کند. این امر به موجی تازه از مهاجرت نخبگان و تخلیه کشور از “سرمایه انسانی” لازم برای بازسازی منجر می‌شود. نکته‌ای دیگر که ما در روند بازسازی خرابی‌ها شاهد خواهیم بود ظهور رقابتی شدید برای گرفتن پروژه‌های بازسازی است. با توجه به فساد نهادینه شده بر اساس اجرای الگوی نولیبرالی برای دهه‌ها، سرمایه‌داری رانتیر از این موقعیت برای فربه شدن بیشتر خود استفاده خواهد کرد.

در ساختار قدرت هم شاهد تغییرهایی بنیادی خواهیم بود. پس از ترور چهره‌های کلیدی در حملات نظامی، تمرکز قدرت از نهادهای سنتیِ مذهبی به سمت یک هسته امنیتی-نظامی متصلب (متشکل از فرماندهان ارشد و نهادهای اطلاعاتی) جابه‌جا خواهد شد. این گروه جدید با در دست گرفتن منابع بازسازی، عملاً حاکمیت را به‌سمتی سوق خواهد داد که آن را به حکومتی “نظامی‌محور” تغییر دهد. تشکیلات‌هایی مانند ”خاتم‌الانبیا“ که در حال حاضر نیز توانمندی‌های اقتصادی‌ای زیاد دارد کنترل کامل را در بسیاری از زمینه‌های اقتصادی به‌دست خواهند آورد. واقعیت امر این است که از همان ابتدای بازسازی می‌باید در جهت ایجاد تشکل‌های مستقل صنفی کارگری کوشید. باید با شعارهایی دقیق مخالفت با الگوی نولیبرالی از جمله خصوصی سازی، تعدیل اقتصادی، و بالا رفتن دستمزد بر اساس تورم و نیز پیاده کردن طبقه‌بندی مشاغل پای فشرد.

مبارزه‌ای دشوار در پیش روی زحمتکشان و تمامی نیروهای دمکراتیک است، ولی با اتکا به سازمان‌دهی و بالابردن آگاهی طبقاتی با متحد شدن رژیم را می‌شود به عقب‌نشینی واداشت. درست است که رژیم از قبل از تجاوز نظامی قدرتمند‌تر و وجهۀ جهانی‌اش نیز بهتر شده است، ولی در مقابل خواست‌های اساسی مردم بسیار شکننده است. نباید فراموش کرد که همین رژیم در مقابل جنبش ”زن، زندگی، آزادی“ مجبور به عقب‌نشینی شد.

در انتها با این سخن لنین، آموزگار کبیر پرولتاریا، به این جستار پایان می‌دهم: “جنگ نتیجۀ سرمایه‌داری امپریالیستی است. صلحِ واقعی فقط با پایان این نظام ممکن است” (سوسیالیسم و جنگ- ۱۹۱۵/ ۱۲۹۴ خورشیدی).

 

بن‌مایه:

۱- https://l1nq.com/k7cxmc8

***

به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۵، خرداد ۱۴۰۵

دکمه بازگشت به بالا