«جنگ نامحدود» و آیندهٔ خطرناک ایران و خاورمیانه
آتش جنگ خانمانسوزی که با سومین تجاوز امپریالیسم آمریکا به میهن ما آغاز شد در سیزده روز گذشته لطمه های شدیدی به کشور وارد آورد و بی شک ادامه این روند می تواند خطرهایی جدی برای آینده و حاکمیت ملی ایران به همراه داشته باشد. اگرچه به دلایل نامعلومی از روز شنبه حملات آمریکا به ایران متوقف شده است.
حسین کرمانپور، رئیس مرکز اطلاعرسانی وزارت بهداشت، اعلام کرد: «از آغاز حملات هوایی آمریکا، از ۶ تیرماه تا ساعت ۹ صبح اول مرداد، ۶۲۹ نفر مصدوم و ۵۵ نفر شهید شدهاند. بین مصدومان ۴۶ زن و ۲۴ کودک و نوجوان زیر ۱۸ سال و در میان شهدا ۶ زن و ۳ کودک و نوجوان زیر ۱۸ سال دیده میشوند.»
در آخرین دور حملههای تجاوزکارانهٔ آمریکا به ایران، شهرهای متعددی از جمله اهواز، بندرعباس، اندیمشک، امیدیه، و نایین مورد حملههای سنگین نیروهای نظامی آمریکا قرار گرفتند. ارتش ایران اعلام کرد که در واکنش به آخرین حملههای آمریکا چند پایگاه و تأسیسات نظامی آن کشور را در بحرین، کویت، و اردن با موشک و پهپاد هدف قرار داده است.
این موشکبارانها و بمبارانهای هوایی سنگین آسیبهای جدی به زیرساختهای اقتصادی کشور میزند که بازسازی آنها نیازمند سالها کار و سرمایهگذاری وسیع است. این جنگ همچنین اثرات مخربتری بر زندگی دهها میلیون ایرانی دارد که گرفتار بیبرقی و بیآبیاند و در شرایط بسیار دشوار اقتصادی برای تأمین زندگی حداقلی قرار دارند. در حالی که گزارشهایی دربارهٔ پیشنهادهای میانجیها برای برقراری آتشبس دهروزه در رسانهها مطرح شده است، ترامپ روز پنجشنبه اول مرداد گفت: «ایران هنوز به اندازهٔ کافی لطمه ندیده است» و او به تصمیمگیری برای «حملهٔ بسیار گسترده» به ایران نزدیک شده است. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، در نشست شورای امنیت این سازمان هشدار داد که منطقه به «لبهٔ پرتگاه تصورناپذیر» و خطرناکی رسیده است و روند درگیریهای نظامی کنونی هدفهای سیاسی جنگ را مبهمتر میکند.
جنگهای کلاسیک اغلب زمانی آغاز میشوند که سوای منافع اقتصادی برای مجتمع صنعتی-نظامی، هدفهای سیاسی اعلامشدهٔ مشخصی داشته باشند، و معمولاً زمانی پایان مییابند که یکی از طرفها به همهٔ آن هدفها یا بخش مهمی از آنها دست یابد یا ادامهٔ جنگ را بیفایده و بیمنفعت بداند. اما آنچه امروز میان ایران و آمریکا و اسرائیل در جریان است دیگر به جنگهای کلاسیک شباهت چندانی ندارد. این جنگ بیش از آنکه رویارویی نظامی متعارف و کلاسیک باشد نمونهای از «جنگ نامحدود» و چندجانبه است که مرز میان میدان نبرد، اقتصاد، سیاست، و امنیت را از میان برمیدارد.
چنین جنگ گستردهای دیگر فقط نبرد موشکها و هواپیماها نیست. تحریمهای اقتصادی، عملیات اطلاعاتی، حملههای سایبری، جنگ روانی، ترورهای هدفمند، ویران کردن زیرساختها، و فشارهای دیپلماتیک همگی به ابزارهای نبردی واحد تبدیل میشوند. و متفاوت با جنگهای تاریخی صدها سال گذشته، هدف جنگهای امروزی نیز لزوماً تصرف سرزمین و منابع نیست، بلکه فرسایش تدریجی توانایی دولتها برای ادارهٔ کشور است. آنچه امروز در ایران شاهدش هستیم تا حد زیادی با همین الگو همخوان است.
البته باید تأکید کرد که بحران آب، کمبود برق، فرسودگی زیرساختهای انرژی، کاهش سرمایهگذاری، مهاجرت گستردهٔ نیروهای متخصص، و فشارهای اقتصادی در ایران فقط محصول جنگ اخیر نیست. بسیاری از این مشکلات از سالها پیش آغاز شده است. اما جنگ، مانند شتابدهندهای قدرتمند، همهٔ این کاستیها و ضعفهای انباشته را آشکارتر و گستردهتر کرده است. جامعهای که پیش از این نیز با مشکلات معیشتی دستوپنجه نرم میکرد اکنون باید هزینههای رویارویی جنگی و امنیتی «نامحدود» را نیز بپردازد. عبدالناصر همتی، رئیس کل بانک مرکزی، در «همایش چشمانداز اقتصاد ایران ۱۴۰۵» از جمله گفت: «درآمد سرانهٔ واقعی کشور، بر اساس قیمتهای ثابت سال ۱۴۰۰، از حدود ۱۴۱میلیون تومان در سال ۱۳۹۰ به حدود ۷۵میلیون تومان در سال ۱۴۰۳ کاهش یافته که تقریباً معادل نصف شدن درآمد واقعی سرانه طی ۱۳ سال است.» این در حالی است که یک ماه پیش از آن سیدمحمد بطحایی، معاون وزیر کشور و رئیس سازمان امور اجتماعی کشور، اعلام کرد «۶۰درصد» شهروندان ایران «تحمل» فشار اقتصادی بیش از این را ندارند.
در همین حال، نشانههای شکاف در درون ساختار قدرت نیز بیش از گذشته آشکار شده است. اظهارات برخی از مسئولان بلندپایهٔ جمهوری اسلامی در هفتههای اخیر، بهویژه مصاحبهٔ اخیر عراقچی با جواد موگویی در برنامهٔ «ماجرای جنگ، و اشارهٔ او به وجود «حفرههای امنیتی» در دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و حکومتی کشور که نقش بزرگی در ترور شدن رهبران سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی داشته است، و به گفتهٔ او به احتمال زیاد همچنان وجود دارد، سؤالهای بسیاری را دربارهٔ وضع امنیت در جمهوری اسلامی پیش آورده است. مصاحبهٔ مفصل عراقچی و مطالب دیگر منتشرشده در فضای مجازی، از جمله ادعاهای جواد اوجی، وزیر نفت دولت رئیسی، در مورد تماس «موساد» با او قبل از انفجار خطوط گاز ایران، حکایت از نفوذ گسترده و عمیق دستگاههای امنیتی اسرائیل و آمریکا در عالیترین ردههای تصمیمگیری جمهوری اسلامی دارد. مهمترین نکته در اینجا نه محتوای دقیق این گفتهها و ادعاها، بلکه اصل انتشار آنهاست، زیرا نشان میدهد که نحوهٔ مدیریت بحران، ارزیابی تهدیدها، و مسیر آینده اجماع گذشته در دستگاه حاکم دیگر به استحکام سابق نیست. در ادامهٔ برخوردهای جناحهای مختلف رژیم بر سر اصل مذاکره با آمریکا یا در پیش گرفتن سیاست «جنگ، جنگ، تا پیروزی»، و حملههای تبلیغاتی گسترده علیه گروه مذاکرهکنندهٔ با آمریکا، روزنامهٔ «انتخاب» گزارش داد که در جلسهٔ یکشنبه هیئت دولت، پس از مخالفت پیمان جبلی، رئیس صدا و سیما، با گزارشدهی یکی از وزیران مهم دولت دربارهٔ روند مذاکرات، رئیسجمهور او را با تندی توبیخ کرده است. نکتهٔ شایان توجه آنکه «شورای اطلاعرسانی دولت» بیانیهای در مورد سانسور سخنان رئیسجمهور در صدا و سیما منتشر کرد و از جمله نوشت: «اقدام صدا و سیما در حذف [کردن] بخشی از سخنرانی رئیس جمهوری اسلامی ایران در مراسم روز ملی صنعت و معدن دربارهٔ اجازهٔ رهبر شهید انقلاب اسلامی پیرامون مذاکرات، چند روز پس از پخش نیمهکارهٔ مصاحبهٔ رئیس مجلس شورای اسلامی (هرچند روز بعد مصاحبه را کامل پخش کرد)، و سانسور بخشی از اظهارات رئیس قوهٔ قضائیه در حمایت از رئیسجمهور، نمونهای از اقدامات غیرمعمول این سازمان [صدا و سیما] دربارهٔ سران قواست.»
توجه به این موضوع نیز اهمیت دارد که رئیس صدا و سیمای جمهوری اسلامی را «رهبر» رژیم تعیین میکند. اگر در شرایط کنونی، طبق ادعاهای دولت و پزشکیان، همهٔ هیئت حاکم رژیم «در اتحاد بینظیری با یکدیگر» امور کشور را زیر نظر رهبرشان پیش میبرند، پس چرا «رهبر» برای برکناری رئیس صدا و سیما، که به قول سخنگویان دولت این چنین «تخم نفاق» میپاشد، اقدامی نمیکند؟
تاریخ نشان داده است که بسیاری از حکومتها نه بر اثر شکست نظامی بزرگ، بلکه بر اثر انباشت بحرانهای کوچک اما مداوم دچار فرسایش میشوند. هنگامی که فشار خارجی با نارضایتی داخلی و مشکلات اقتصادی و اختلافهای سیاسی همزمان شود، توان تصمیمگیری بهتدریج کاهش مییابد.
حزب تودهٔ ایران از آغاز تجاوز امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل به ایران همواره بر این اصل تأکید کرده است که ادامهٔ جنگ ویرانگر تحمیلشده به ایران فقط تأمینکنندهٔ منافع امپریالیسم و متحدانش در منطقه و انحصارهای اسلحهسازی در جهان است که خواستشان ویرانی بیش از پیش ایران و تحمیل سلطه و سرکردگی کامل امپریالیسم در منطقه است.
کوبیدن بر طبل جنگ، همراه با ادعای اغراقآمیز در مورد توان جنگی و تدافعی جمهوری اسلامی و حمله به مدافعان مذاکره، بیشک خواست رسانههای امپریالیستی و کارگزاران تبلیغاتی دولت نسلکُش و جنایتکار نتانیاهو است که خواهان «جنگ نامحدود» تا نابودی کامل ایراناند. یکی از مسائل بسیار نگرانکننده در اوضاع کنونی نبود چشماندازی روشن برای پایان یافتن بحران جنگی کنونی است. نه آمریکا تعریف روشنی از اهداف ادامه جنگ ارائه کرده و نه ایران تصویری واقعبینانه از شرایط پایان این رویارویی ترسیم کرده است. در نتیجه، این خطر وجود دارد که منطقه وارد دورهای از تنش دائمی شود؛ وضعی که در آن نه صلح برقرار است و نه جنگ به پایان میرسد، و در این میان منابع عظیم و ثروتهای ملی به هدر میرود و زندگی میلیونها انسان تباه میشود، بهویژه در حکومتهای دیکتاتوری مثل حکومت ایران. این وضع فقط برای ایران خطرناک نیست، بلکه سراسر منطقهٔ غرب آسیا را به دور تازهای از ناامنی و بحرانهای بیپایان اقتصادی و سیاسی سوق میدهد. هر حملهٔ نظامی میتواند بازارهای انرژی را متلاطم کند؛ هر عملیات اطلاعاتی ممکن است به بحرانی دیپلماتیک بینجامد؛ و هر اشتباه محاسباتی میتواند احتمال درگیری گستردهتر را افزایش دهد. شاید مهمترین پرسش امروز این نباشد که کدام طرف در این جنگ پیروز خواهد شد. پرسش اساسیتر آن است که کدام کشور خواهد توانست فشارهای جنگ نامحدود و فرسایشی را برای مدتی طولانی تحمل کند، بیآنکه بنیانهای اقتصادی، اجتماعی، و سیاسیاش فروبپاشد.
شاید خطای بزرگ شماری از تحلیلگران این باشد که هنوز جنگ را با معیارهای قرن بیستم میسنجند. در خاورمیانهٔ امروز جنگ دیگر رخدادی نیست که روزی آغاز شود و روزی پایان یابد، بلکه به روندی مداوم بدل شده است که بر سیاست، اقتصاد، امنیت، و زندگی روزمرهٔ جامعه اثر میگذارد. بر این اساس است که میگوییم پرسش اصلی دیگر این نیست که کدام طرف پیروز میشود، بلکه این است که کدام کشور و جامعه میتواند چنین فرسایشی را بدون فروپاشی تحمل کند.
حزب تودهٔ ایران معتقد است که اوضاع کنونی شرایط بسیار خطرناکی برای آیندهٔ ایران پدید آورده است که میتواند حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور را با خطری جدی روبهرو کند. برپایی جنبشی سراسری برای صلح و مقابله با سیاستهای تجاوزکارانهٔ امپریالیسم آمریکا و رژیم جنایتکار اسرائیل و نیروهایی که در درون حکومت جمهوری اسلامی خواهان ادامهٔ جنگاند وظیفهای تأخیرناپذیر است. تودهایها و دیگر نیروهای مترقی و آزادیخواه کشور میتوانند و باید در این کار سهم فعالی داشته باشند. رسانهها در روزهای اخیر گزارش دادند که بیش از هزار نفر از کنشگران سیاسی، فعالان مدنی و اجتماعی، چهرههای فرهنگی و دانشگاهی، و روزنامهنگاران با انتشار بیانیهای با عنوان «نه به جنگ؛ آری به صلح، مذاکره، و منافع ملی» بهدرستی از ضرورت ادامه دادن به مذاکره و دیپلماسی و احیای تفاهمنامهٔ موجود بین آمریکا و ایران دفاع کردند. باید تلاش کرد و جنبشی سراسری برای صلح در کشور و سراسر جهان برای افزایش فشار بر جنگطلبان پدید آورد.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۵، ۵ مرداد ۱۴۰۵