دو انتخابات خارجی، بنبست و ورشکستگی رژیم ولایت فقیه، و خطر تجاوز مجدد امپریالیسم آمریکا
تحولات هفتههای اخیر در روابط ایران و آمریکا و اسرائیل تصویری نگرانکننده از آیندهٔ منطقه ترسیم میکند. تهدیدهای نظامی دونالد ترامپ، رقابتهای انتخاباتی در اسرائیل، و اختلافهای فزاینده در درون حکومت ایران مجموعهای از عوامل را پدید آورده است که میتواند تأثیر زیادی روی مسیر تحولات آینده داشته باشد. آنچه این وضع را پیچیدهتر میکند همزمانی تشدید تحریمهای ضد انسانی امپریالیسم آمریکا با بحران اقتصادی و سیاسی در داخل ایران است، بحرانی که آثارش بیش از هر چیز در زندگی روزمرهٔ میلیونها شهروند زحمتکش میهن ما احساس میشود.
دونالد ترامپ در شرایطی بار دیگر دربارهٔ احتمال حملهٔ گسترده به ایران سخن گفته است که انتخابات میاندورهیی کنگرهٔ آمریکا (هر دو مجلس نمایندگان و سنا) در سوم نوامبر (۱۳ آبان) برگزار میشود. ترامپ روز هشتم اکتبر (۱۶ مهر) اعلام کرد که تا پیش از انتخابات دستور ازسرگیری حملهٔ نظامی گسترده به ایران را صادر نخواهد کرد، موضعی که در عین حال احتمال تشدید جنگ پس از انتخابات را همچنان باز میگذارد. این موضع را میتوان در چارچوب فشارهای متضادی بررسی کرد که دولت آمریکا با آن روبهروست. از یک سو، کاخ سفید میکوشد نشان دهد که از ابزار نظامی برای تحقق هدفهایش در مورد ایران چشمپوشی نکرده است. از سوی دیگر، ادامه یافتن جنگ و پیامدهای اقتصادی آن به مسئلهای جدی در رقابتهای سیاسی داخلی آمریکا تبدیل شده است. گزارشهای رسانههای آمریکایی نشان میدهد که برخی نامزدها و نمایندگان کنونی جمهوریخواه در کنگره، بهویژه در حوزههای انتخاباتی رقابت تنگاتنگ بین آنها و دموکراتها، در مورد ادامه یافتن جنگ ابراز نگرانی کردهاند. افزایش هزینهٔ انرژی و سوخت، فشار گرانی بر معیشت خانوارها، و نارضایتی آمریکاییها از تداوم درگیریهای نظامی با ایران از جمله مسائلیاند که جمهوریخواهان با آنها مواجهاند. در اسرائیل نیز تقابل با ایران به یکی از موضوعهای مهم در رقابتهای سیاسی پیش از انتخابات پارلمانی ۲۷ اکتبر (۵آبان) تبدیل شده است. آویگدور لیبرمن، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، در اظهاراتی نتانیاهو را متهم کرد که ممکن است برای حفظ موقعیت سیاسیاش در آستانهٔ انتخابات به اقدام نظامی علیه ایران، حزبالله، یا حماس متوسل شود. یائیر لاپید، نخستوزیر پیشین و رهبر حزب میانهرو یش عتید، نیز نتانیاهو را به استفادهٔ انتخاباتی از هشدارهای مربوط به جنگ متهم کرده است.
خطر فزایندهٔ گسترش جنگ در یمن و پیامدهای آن برای امنیت منطقه نیز از جمله تحولات مهم منطقهیی دیگری است که اثر مستقیم بر تحولات مرتبط با ایران و احتمال تجاوز نظامی مجدد امپریالیسم آمریکا به کشور ما دارد. تشدید دوبارهٔ درگیری حوثیها با نیروهای دولتی یمن مورد حمایت عربستان سعودی بُعد تازهای به بحران منطقه بخشیده است که دیگر نمیتوان آن را صرفاً به رویارویی مستقیم ایران و اسرائیل و آمریکا محدود دانست. حملههای اخیر حوثیها به تأسیسات و زیرساختهای عربستان سعودی، از جمله فرودگاه بینالمللی ریاض، و درگیریهای گسترده در مناطق راهبردی یمن، از جمله حمله به مجموعهٔ کاخ ریاستجمهوری در عدن، نشان میدهد که دامنهٔ این جنگ در حال گسترش است. اهمیت این تحولات تنها به جنگ داخلی یمن محدود نمیشود. موقعیت جغرافیایی آن کشور در کنار تنگهٔ بابالمندب، یکی از مهمترین مسیرهای تجارت جهانی، به حوثیها امکان میدهد که با تهدید کردن کشتیرانی در دریای سرخ فشار اقتصادی و امنیتی گستردهای بر کشورهای منطقه و اوضاع بینالمللی وارد کنند. در چنین شرایطی، احتمال مداخلهٔ مستقیم و آشکارتر آمریکا نیز مطرح شده است. دونالد ترامپ اخیراً اعلام کرده که گزینهٔ حملهٔ نظامی مجدد به حوثیها را بررسی میکند.
اگر در آمریکا و اسرائیل رقابتهای انتخاباتی بر محاسبات مربوط به جنگ و صلح اثر میگذارد، در ایران مسئله پیچیدهتر است. جمهوری اسلامی با مجموعهای از فشارهای خارجی، بحران اقتصادی، بیاعتمادی عمومی به رژیم، و اختلافهای درونی بر سر مسیر آینده مواجه است. یکی از مهمترین مسائل نبود راهبرد سیاسی روشن و مورد توافق در مورد چگونگی برخورد با بحران خارجی است. در حالی که بخشی از ساختار حکومت برای حفظ موقعیت و منافع خودش بر ضرورت مذاکره و دستیابی به توافق تأکید میکند، جریانهای تندرو معتقدند که در بحران فزایندهٔ اقتصادی کنونی و در روند رشد حرکتهای اعتراضی مردم، بهرغم جوّ شدید امنیتی، حفظ کردن شرایط «نه جنگ، نه صلح» یگانه راه حفظ رژیم ولایت فقیه کنونی است.
تلاش گروهی از نمایندگان تندرو مجلس برای استیضاح عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، را باید در همین چارچوب بررسی کرد. این اقدام پس از تماسهای دیپلماتیک عراقچی با طرف آمریکایی در حاشیهٔ مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک صورت گرفت. منتقدان او، از جمله نمایندگان نزدیک به جبههٔ پایداری، مدعیاند که برخی تماسهای عراقچی بدون مجوز لازم صورت گرفته است. در مقابل، مقامها و نمایندگان دیگری تأکید کردهاند که اقدامات وزیر امور خارجه در چارچوب تصمیمهای نهادهای مسئولیتدار رژیم بوده است. در رسانهها نیز حسین شریعتمداری، سردبیر روزنامهٔ کیهان، در حملهای شدید به طرفداران مذاکره گفت: «هرکس به پایان دادن جنگ و حفظ ایران معتقد است سفیر آمریکاست.» او در سرمقالهٔ کیهان، ضمن حملهٔ شدید به ظریف، حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران، و همهٔ کسانی که از ضرورت مذاکره و توافق با آمریکا سخن میگویند، نوشت: «اکنون با جرئت میتوان گفت اگرچه آمریکا در ایران سفارتخانه ندارد، ولی دهها سفیر دارد(!). آمریکا مأموریت سفارتخانهٔ تعطیلشدهٔ خود را به شماری از غربزدگان و خودباختگان سپرده است. این جماعت اگر نقش سفیران آمریکا را بر عهده ندارند، پس با مواضعی که به آن اشاره شد در چه کارند؟!»
در چنین فضایی، سیاست «نه جنگ، نه صلح» که سالها یکی از ویژگیهای روابط ایران و آمریکا بوده است با تناقضی بنیادی روبهرو شده است: چگونه میتوان پس از تجربهٔ تجاوز نظامی مستقیم امپریالیسم آمریکا همچنان بر حفظ وضعی تکیه کرد که نه افق روشنی برای پایان خصومت ارائه میدهد و نه امکان بازسازی اقتصادی را فراهم میکند؟ ارزیابی “هستهٔ سخت قدرت”، بهخصوص بخش عمدهای از رهبری سپاه، بسیج، نیروهای امنیتی سرکوبگر، و قوهٔ قضائیهٔ، این است که با حفظ شرایط نظامی در کشور و فضای امنیتی تنگ و با ادامه دادن به اعدامها، سرکوب، و دستگیریها میتوان اوضاع کنونی را حفظ کرد.
موضوع اساسی این است که برای بخش بزرگی از جامعهٔ محرومماندهٔ ایران «جنگ و صلح» تنها موضوعی مرتبط با روابط خارجی نیست. این مسئله با افزایش نجومی قیمت خواربار و دارو و مسکن، بیکاری فزایندهٔ میلیونها ایرانی و بهویژه جوانان، و انسداد افقهای پیشرو در کشور ارتباط مستقیم دارد. اقتصاد ایران پیش از درگیریهای اخیر نیز با مشکلات ساختاری جدی مواجه بود: تورم مزمن، بیثباتی ارزی، کاهش سرمایهگذاری، تحریمها، ناترازی انرژی، ضعف بهرهوری، و بیاعتماد عمومی به سیاستگذاری اقتصادی؛ جنگ به بسیاری از این مشکلات ابعاد گستردهتری داده است. کاهش ارزش پول ملی بیشترین فشار را بر کسانی وارد میکند که درآمد ثابت ریالی دارند. کارگران، بازنشستگان، حقوقبگیران، و خانوارهای کمدرآمد با وضعی مواجهاند که در آن افزایش هزینههای زندگی با رشد درآمدها همخوان نیست و ازاینرو هر روز بیش از پیش به زندگی در فقر و محرومیت گستردهتر کشانده میشوند.
در چنین شرایطی، دولت پزشکیان بهرغم شعارهای دهان پرکن تکراری در مورد ضرورت رسیدگی به وضع کار و زندگی مردم، با ادامه دادن به همان سیاستهای نولیبرالی اقتصادی گذشته که پیامدهای فاجعهباری برای کشور و زحمتکشان به همراه داشته، و ناتوان از تغییر دادن راهبرد اقتصادی، اساساً فقط در راستای حفظ منافع کلانسرمایهداری عمل کرده است که به تداوم و تشدید بحران اقتصادی-سیاسی در کشور یاری میرساند. در حالی که تحریمهای ضدانسانی امپریالیسم آمریکا زندگی و کار مردم عادی و زحمتکشان کشور را با دشواریهای کمرشکنی روبهرو کرده است، بهعلت فساد گستردهٔ نهادهای دولتی و دستگاهها و وابستگان به رهبری رژیم میلیاردها دلار از ثروت میهن همچنان به غارت برده میشود.
البته بحران سیاسی رژیم فقط به ناتوانی دولت پزشکیان در تصمیمگیری راهبردی سیاسی-اقتصادی محدود نمیشود. سمتگیری سیاسی اساسی رژیم، که زمانی علی خامنهای تعیین میکرد و سپس برای اجرا به نهادهای حکومتی ابلاغ میشد، اکنون کشور در دورهای بهسر میبرد که ساختار قدرت، با بحران انفعال و غیبت »رهبر« روبرو شده است. پیامهای بیمحتوای منتسب به مجتبی خامنهای در هفتههای اخیر به تبریک گفتن به تیم کشتی فرنگی ایران و تأکید بر «اهمیت نماز» محدود میشود. این امر نشاندهندهٔ خلأ جدی در رهبری رژیم و نبود راهبرد روشن برای گردانندگان حکومت است. سخنان متناقض سران رژیم، از محسن رضایی و قالیباف تا پزشکیان، در حالی که خطر تجاوز نظامی مجدد امپریالیسم به ایران بسیار جدی است، از معضلات اساسیای است که کشور با آن روبهروست. بهعنوان نمونه، بهزاد نبوی اخیراً با نقد حملهٔ ایران به سه کشتی پس از امضای تفاهمنامهٔ اسلامآباد گفت این اقدام فضای سیاسی بینالمللی را علیه ایران تغییر داد. به گفتهٔ نبوی، مسعود پزشکیان در گفتوگو با فرماندهان نظامی از این حمله ابراز بیاطلاعی کرده است. در مقابل، حسین محبی، سخنگوی سپاه، حمله به کشتیهای «متخلف» را «پاسخ قاطع» به «نقض عهد سوم آمریکا» خواند و تأکید کرد این اقدام بدون هماهنگی با مسئولان بالاتر رژیم نبوده است. به گفتهٔ محبی، «حمله به کشتیهای متخلف بعد از امضای تفاهمنامه نه اقدام خودسرانه بوده و نه بدون هماهنگی با مسئولان بالاتر، بلکه پاسخ قاطع و دندانشکن به نقض عهد سوم آمریکا» بود.
در چنین اوضاعی، سؤال اساسی این است که نیروهای مترقی، ملی، و آزادیخواه کشور چه وظیفهای دارند. عدهای به بهانهٔ خطر حملهٔ مجدد امپریالیسم آمریکا به کشور چنین تبلیغ و ترویج میکنند که هرگونه مبارزه با رژیم ولایت فقیه «آب ریختن به آسیاب دشمن» است و ازاینرو باید برای حفظ حاکمیت ملی با تمام توان از جمهوری اسلامی دفاع کرد و به صف «جانفدایان» رژیم پیوست. در این ارزیابی ماهیت طبقاتی حکومت عمیقاً فاسد سرمایهداری حاکم بر ایران و سیاستهای ضدمردمی و ضد منافع طبقهٔ کارگر و زحمتکشان به فراموشی سپرده میشود. به میلیونها زحمتکش محکوم به زیستن در زیر خط فقر توصیه میشود که فعلاً باید برای «مبارزه با امپریالیسم» پشت حکومت صف بکشند و از آن دفاع کنند، حکومتی عمیقاً ضدمردمی که با سیاستهای فاجعهبار و نولیبرالیاش برای حفظ منافع کلانسرمایهداری کشور، و با پیشبرد «اسلام سیاسی» و «صدور انقلاب اسلامی» در ایران و منطقه، کشور ما را به چنین وضع دهشتناکی کشانده است. گویی ما در کشوری زندگی میکنیم که در آن مبارزهٔ طبقاتی یا اصلاً در جریان نیست یا بهطور معجزهآسایی فعلاً تعطیل شده است. برخلاف چنین نظریاتی، مبارزهٔ طبقاتی در میهن ما بر ضد حکومت سرمایهداری حاکم با قوّت در جریان است. این واقعیت را در دهها اعتصاب و حرکت اعتراضی کارگران، بازنشستگان، فرهنگیان، پرستاران، زنان، و دانشجویان کشور علیه سیاستهای ضدمردمی رژیم میتوان دید. این مبارزه خواست روشنی دارد و آن گذار از حکومتی است که تجربهٔ چهار دههٔ اخیر بارها نشان داده که ماهیتش در تضاد آشتیناپذیری با خواستهای تودههای زحمتکش برای آزادی و عدالت اجتماعی و زندگی شایسته است. مردم ایران در عین حال نشان دادهاند که در صورت لزوم حاضرند با تمام توان از حاکمیت ملی کشور در مقابل دخالت خارجی و تلاش متجاوزان و نیروهای مزدور وابسته به آنها دفاع کنند. اما این دفاع از میهن بههیچوجه نشانه و به معنای دفاع از حکومت اسلامی و شیوهٔ حکمرانی در ایران نیست.
به نظر ما، دفاع از منافع طبقهٔ کارگر و زحمتکشان و تلاش در راه سازماندهی مبارزات اعتراضی تودهها بخشی از مبارزه با حکومت سرمایهداری حاکم بر ایران است که در نهایت وظیفهاش تأمین منافع کلانسرمایهداران داخلی و سرمایهداری انحصاری جهانی است. ما همچنین معتقدیم که مبارزه با تجاوز امپریالیسم آمریکا و رژیم جنایتکار نتانیاهو و نیروهای مزدوری مانند سلطنتطلبان که خواهان حمله به زیرساختهای ایراناند بخشی از وظیفهٔ ملی همهٔ نیروهای مترقی و آزادیخواه کشور و منطقه است. این نیروها در این اوضاع بسیار بحرانی باید تمام تلاششان را متوجه ایجاد جنبش سراسری صلح در ایران و منطقه کنند.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۷۱، ۲۷ مهر ۱۴۰۵