مسایل سیاسی روز

سخنرانی رفیق محمد امیدوار در جشن بزرگداشت هشتاد و پنجمین سالروز بنیادگذاری حزب تودۀ ایران

با سلام گرم به همه رفقا، دوستان، و مهمانان عزیزی که امروز در جشن هشتاد و پنجمین سالگرد بنیادگذاری حزب تودهٔ ایران در این نشست حضور دارند، و با تشکر فراوان از رفقای عزیزی که در هفته‌های اخیر درگیر تدارک و سازمان‌دهی این نشست بودند.

تلاش من در صحبت امروز ارائهٔ مقدمه‌ای دربارهٔ هویت سیاسی‌تاریخی چپ ایران و نقش حزب تودهٔ ایران در شکل‌گیری این هویت است. با توجه به آنچه در کشورمان و منطقه می‌گذرد، تجاوز امپریالیسم آمریکا و رژیم جنایت‌کار اسرائیل به ایران، و وظایفی که نیروهای چپ در این شرایط حساس و بغرنج باید به عهده بگیرند، این گفت‌وگو و تبادل‌نظر از اهمیت زیادی برخوردار است.
شاید بد نباشد در ابتدا اشاره کنم که منظور من از هویت تاریخی‌سیاسی چیست. هویت سیاسی‌تاریخی هر حزبی عبارت است از جایگاهی که آن حزب در جریان تاریخی مبارزهٔ اجتماعی و سیاسی، از طریق نمایندگی یا بیان منافع طبقات و گروه‌های اجتماعی، می‌یابد و طی زمان با مجموعه‌ای از مواضع، کنش‌ها، ائتلاف‌ها، و برخوردهای ایدئولوژیک بازتولید یا دگرگون می‌کند. در این تعریف، باز هم روشن است که هویت را نمی‌توان فقط از برنامه و ادعای خودِ حزب استخراج کرد. مارکس و انگلس در مانیفست کمونیست مواضع سیاسی را به «روابط واقعی برخاسته از مبارزهٔ طبقاتی» و «جنبش تاریخی» مرتبط می‌کنند. بنابراین، برای شناختن هویت سیاسی‌تاریخی هر حزبی باید به خاستگاه اجتماعی آن حزب، طبقات و نیروهایی که عملاً نمایندگی یا بسیج کرده، منافع و مطالباتی که پیگیری کرده، مواضع و عملکردش در بزنگاه‌های تاریخی، و برخوردهای نظری و جهان‌بینی‌ای نگاه کرد که آن حزب برای توضیح دادن این عملکردها و مشروعیت‌بخشی به آنها استفاده کرده است. مثلاً ممکن است حزبی خودش را «حزب کارگران» یا «حزب کمونیست» بنامد، اما این نام‌گذاری به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست؛ باید دید پایگاه اجتماعی، سیاست‌ها، ائتلاف‌ها، و عملکرد تاریخی آن حزب بیانگر چه مناسبات و منافعی است.
توجه به یک نکته هم مهم است، و آن اینکه مفهوم هویت سیاسی این است که این یا آن «حزب یا جریان سیاسی امروز چه می‌گوید و چه مواضعی دارد؟»، اما هویت سیاسی-تاریخی روشن می کند که «حزب یا جریان سیاسی در طول زمان، در جریان مبارزهٔ اجتماعی-طبقاتی در جامعه، نماینده یا حامل منافعی و چه نیروهایی بوده، در کدام سوی این مبارزهٔ طبقاتی ایستاده، و چگونه جایگاه خودش را حفظ کرده یا تغییر داده است؟»
این تعریف یک پیامد مهم هم دارد: هویت سیاسی-تاریخی امر ثابتی نیست. اگر پایگاه اجتماعی، روابط طبقاتی، برنامه، ائتلاف‌ها، و عملکرد حزبی تغییر اساسی کند، هویت تاریخی آن نیز ممکن است تغییر کند. بنابراین، اگرچه سابقه تأسیس حزب یا جریان چپ مهم است، اما به‌تنهایی ماهیت کنونی آن را تعیین نمی‌کند.
در اینجا از یک مثال مشخص استفاده می‌کنم. در اواخر دههٔ ۴۰ خورشیدی شاهد رشد جنبش چریکی در ایران بودیم که سرآغاز پیدایش جریان فکری مهمی در چپ با هویت سیاسی مشخص، و متأثر از هویت تاریخی جنبش چریکی در جهان، به‌خصوص در آمریکای لاتین بود. این جریان با رد کردن مبارزهٔ سیاسی در شکل کلاسیک آن معتقد بود که تنها راه رهایی ایران از چنگال دیکتاتوری پهلوی مبارزهٔ مسلحانه است. امروزه، پس از گذشت پنجاه سال، می‌بینیم که دیدگاه‌ها و برنامهٔ بخش عمدهٔ این نیروها، که هنوز بخشی از آنها از همان نام‌های تاریخی استفاده می‌کنند، کلاً عوض شده و بنابراین دیگر نه آن هویت تاریخی و نه آن هویت سیاسی را دارند که قبلاً داشتند. این مثال را نه برای انتقاد، بلکه به‌عنوان نمونه‌ای روشن از این موضوع مطرح می‌کنم که چگونه حزب‌ها و نیروهای سیاسی ممکن است در جریان روندهای تاریخی تغییر کنند.
ما در حالی که هشتاد و پنجمین سالگرد تأسیس حزب تودهٔ ایران را جشن می‌گیریم، به این موضوع هم توجه داریم که امسال مصادف با صد و ششمین سالگرد بنیادگذاری حزب کمونیست ایران و زایش جنبش کارگری و کمونیستی ایران است. رفیق جان‌باخته رحمان هاتفی (مهرگان) در مقدمهٔ کتاب «اسناد و دیدگاه» نکتهٔ جالبی را در مورد روند تاریخی تحول اندیشه‌های چپ در ایران و تبلور آن در پیدایی حزب تودهٔ ایران بیان می‌کند. او می‌نویسد: «حزب تودهٔ ایران تداوم سادهٔ «سوسیال دموکراسی» و تجدید جسمانی و بی‌کم‌وکاست «حزب کمونیست ایران» نبود. تحول آنها در یک جهش و زایش جسمی و معنوی بود. او در حالی که خون حیدر عمواغلی را در رگ‌هایش داشت، در میراث و آیین ارانی با تعالیم کمینترن پیوند می‌خورد و از آنجا که خود پروردهٔ شرایط متفاوتی بود، علاوه بر ضرورت‌های سابق، به ضرورت‌های تازه که عمدتاً در رابطه با تناسب جدید نیروها و تحول اوضاع در مقیاس ملی و جهانی مطرح بود باید پاسخ می‌گفت.»
موضوع هویت تاریخی و هویت سیاسی چپ، به‌خصوص هویت تاریخی و سیاسی حزب تودهٔ‌ایران و تلاش برای مخدوش و مسخ کردن این هویت در سال‌های اخیر، از بحث‌های مهم جریان‌های گوناگون از راست و چپ بوده است. در این بحث‌ها و اظهارنظرها شاهد استفاده از واژه‌های مختلف، گاه ناروشن، و از جمله ‌«چپ ارتدکس»، «چپ ناتویی»، «چپ محور مقاومتی»، «چپ استالینیستی»، «چپ ضدّدموکراتیک»، و امثال اینها بوده‌ایم که احتیاج به کمی موشکافی دارد. اعلامیهٔ کمیتهٔ‌مرکزی حزب به مناسبت هشتاد و پنجمین سال تأسیس حزب دربارهٔ روشن کردن ماهیت سیاسی-تاریخی حزب نظراتی را مطرح می کند که می‌شود آنها را در طول تاریخ ۸۵سالهٔ حزب به‌روشنی مشاهده کرد. البته این اصلاً به این معنا نیست که حزب ما در طول تاریخ پُرفراز و نشیبش از هرگونه اشتباه سیاسی مبرا بوده است. اگر بخواهم به‌اختصار به هویت تاریخی-سیاسی حزبمان اشاره بکنم، می‌شود از مبارزهٔ پیگیر و خلل‌ناپذیر حزب علیه مداخلهٔ قدرت‌های استعماری، علیه امپریالیسم و ارتجاع و استبداد داخلی از یک سو، و طرح کردن برنامه‌های انقلابی از سوی دیگر یاد کرد. به ‌رسمیت شناختن حقوق کارگران و زحمتکشان، از جمله قانون تصویب قانون کار و ۸ ساعت کار در روز، مبارزه برای تحقق یافتن اصلاحات ارضی به ‌نفع دهقانان، بهره‌مند شدن زنان از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، بهداشت و آموزش رایگان برای همه، تقسیم عادلانهٔ ثروت و دستیابی به عدالت اجتماعی، حق خودمختاری خلق‌ها در چارچوب ایرانی آزاد، آزادی فعالیت حزب‌های سیاسی و تشکل‌های صنفی، همگی از جمله طرح‌ها و برنامه‌های دوران‌سازی بوده‌اند که نخستین بار حزب تودهٔ ایران مطرح کرد. اینها توضیح‌دهندهٔ برنامه‌های انقلابی حزب، خاستگاه اجتماعی حزب، و طبقات و نیروهایی است که حزب در راه تحقق منافع و خواست‌های آنها مبارزه کرده است. به گمان من، روشن است که پیدایی حزب تودهٔ ایران در صحنهٔ سیاسی ایران، نقش بی‌بدیل حزب در ایجاد جنبش سراسری کارگری، سازمان‌دهی مبارزهٔ زنان در کشور و تأسیس نخستین تشکل سراسری و سازمان‌یافتهٔ زنان و همچنین دانشجویان، سهم اساسی در شکل دادن به هویت تاریخی و سیاسی چپ در ایران داشته است و دارد. حتی نیروهایی که پس از کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد از حزب جدا شدند و راه دیگری را پیش گرفتند هویت تاریخی چپ بودن خودشان را مدیون مبارزهٔ تاریخی حزب تودهٔ‌ایران در آن دوران و دگرگون شدن فضای سیاسی به نفع اندیشه‌های چپ در ایران هستند.
اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب به‌درستی اشاره می‌کند که فعالیت حزب ما در انتشار صدها کتاب و جزوهٔ علمی، نشریه‌ها و مجله‌ها، هفته‌نامه‌ها و ماهنامه‌های پُرمحتوای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، و نشر گستردهٔ اندیشه‌های دوران‌ساز مارکسیسم‌لنینیسم در جامعه تأثیری ژرف و پُردامنه در دگرگونی و رشد حیات اجتماعی میهن ما داشته است. در تاریخ کشور ما نمی‌توان حزب یا نیروی سیاسی دیگری یافت که چنین تأثیر شگرفی در شکل دادن به اندیشه‌ها و ادبیات و فرهنگ چپ و مترقی ایران داشته باشد.
نکتهٔ مهمی که توجه به آن اهمیت دارد این است که این هویت تاریخی-سیاسی و پیشاهنگی حزب در ترویج اندیشه‌های مترقی و تلاش برای رهایی مردم از زنجیر ستم طبقاتی حاکم بر ایران و اثربخشی این اندیشه‌های در جامعه و تبدیل کردن آنها به نیروی مادّی برای تغییر و تحول در جامعهٔ ایران همواره از خطرهای عمده‌ای بوده که حاکمان مستبد، چه پهلوی‌ها و اربابان خارجی آنها و چه جمهوری اسلامی، از آن هراسناک بوده‌اند. اغراق نیست اگر بگوییم در ۸۵ سال گذشته صدها کتاب و مقاله، شوهای تلویزیونی شرم‌آور از قربانیان شکنجه‌های وحشیانه، و از این دست تبلیغات علیه حزب ما سازمان‌دهی شده که هدف عمدهٔ آنها مسخ کردن تاریخ پُرافتخار حزب و بی‌اثر نشان دادن مبارزهٔ حزب در بردن آگاهی طبقاتی-مبارزاتی به درون جامعه و بسیج توده‌های کار و زحمت برای تغییر دادن روابط حاکم بر میهن ما بوده است.
رفیق هوشنگ تیزابی، قهرمان شهید توده‌ای، در این مورد می‌نویسد:
«کلاه گشادی سر ما گذاشته بودند. به ما تزریق کرده بودند که حزب توده یک دکان سیاسی است. یک دکان سیاسی که با اشارهٔ انگشت کوچک استالین به وجود آمده. سرگذشت چند تا رهبر عاجز و زبون و یک مشت سیاهی لشکر بی‌بو و خاصیت را به‌جای شناسنامهٔ تمام‌عیار یک حزب کبیر، حزب شهدا و قهرمان‌ها، به ما قالب کرده بودند. بی‌شرف‌ها چه تردست‌اند! ما از این منظره احساس تهوع می‌کردیم. اما وقتی خودمان را از دست رسوبات تبلیغاتی که ذهن جامعهٔ روشنفکری را پر کرده بود رهاندیم، روزبه و سیامک و وارطان و شوشتری و آرسن را یافتیم، مبشری و وکیلی و محقق‌زاده و هزاران قهرمان گمنام را کشف کردیم. میراث جاودانی از تعالیم مارکسیسم-لنینیسم را، که با تاروپود میهن ما آمیخته و هزاران هزار آتش زیر خاکستر به جا گذاشته، بازیافتیم و در چهرهٔ حزب چهرهٔ قهرمان خلق‌های خود را شناختیم. هر برگ از این شناسنامهٔ انقلابی، هر عضو از این سپاه بی‌شمار شهدا و قهرمانان و آرش‌های زنده و بیدار، برای اثبات فعالیت یک حزب رزمجو کافی بودند. آنگاه از قضاوت خود شرمسار شدیم.»
تلاش برای مسخ کردن هویت سیاسی-تاریخی حزب ما امروز نیز با شدت و گستردگی زیاد ادامه دارد. ما برخی از این تلاش‌ها را در انتشار انبوهی از مقالات و نشریات و کتاب‌ها می‌بینیم که شماری از آنها را وزارت اطلاعات رژیم تنظیم و چاپ می‌کند؛ تلاش گسترده‌ای نیز صورت می‌گیرد که سیاست امروزین و انقلابی حزب ما واژگونه نشان داده شود.
پس از یورش‌های گستردهٔ جمهوری اسلامی به حزب در سال ۶۱ و ۶۲ با همکاری مستقیم دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا، ‌انگلستان، اسرائیل، ترکیه، و پاکستان و دستگیری هزاران توده‌ای، و به راه انداختن آن شوهای شرم‌آور از انسان‌های شریفی که با بدن‌های شلاق‌خورده و تکه‌تکه‌شده زیر شکنجه‌ها وادار به اعتراف‌های دروغین شده بودند، رژیم حاکم خیلی زود دریافت که حزبی را که ریشه‌های عمیقی در درون جامعه و به‌خصوص در میان کارگران و زحمتکشان دارد نمی‌توان به این راحتی نابود کرد. همان‌طوری که رفیق قهرمان ما تیزابی ده‌ها سال پیش از روی کار آمدن جمهوری اسلامی پیش‌بینی کرده بود، هدفِ شوهای تلویزیونی رژیم ولایی جا انداختن این نظریه بود که «حزب توده یک دکان سیاسی است. یک دکان سیاسی که با اشارهٔ انگشت کوچک استالین به وجود آمده. سرگذشت چند تا رهبر عاجز و زبون و یک مشت سیاهی لشکر بی بو و خاصیت…» است.
ولی بازسازی حزب در خارج از کشور، به رهبری رفیق زنده‌یاد خاوری و پایداری رفقای توده‌ای در ایران و سراسر جهان، تحقق این برنامه‌های رژیم و امپریالیسم را با دشواری روبه‌رو کرد. در همین ارتباط، انتشار به‌اصطلاح «خاطرات» جمع‌آوری‌شده از بازجویی‌ها و گزارش‌های شکنجه‌گران به دست مزدورانی که در زندان همکار رژیم شده بودند، هدف قرار دادن سیاست‌های مبارزاتی حزب علیه رژیم ولایت فقیه، تلاش برای منفجر کردن حزب از درون و ایجاد انشقاق در صفوف حزب و… همه بخش دیگری از همان برنامه‌ها برای «ریشه‌کنی» حزب از جامعه و صحنهٔ سیاسی ایران بود.
یک اشارهٔ کوتاه هم بکنم به این واقعیت که ما در دههٔ ۹۰ میلادی هم شاهد فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و فروپاشی دولت‌های سوسیالیستی در اروپای شرقی بودیم که دشواری‌های بزرگی برای جنبش کارگری و کمونیستی جهان پدید آورد. در صفوف نیروهای چپ ایران نیز این باور تبلیغ می‌شد که ما به پایان تاریخ رسیده‌ایم و امروز باید رفت دنبال سرمایه‌داری با سیمای انسانی و تأسی کرد به بنیادهای نظری کسانی مانند آنتونی گیدنز که راه سوم را پیشنهاد می‌کردند. سومین کنگرهٔ حزب تودهٔ‌ایران در سال ۱۳۷۰ از این منظر یکی از حساس‌ترین نشست‌های حزبی بود که با جسارت و درایت و پرهیز از راست‌روی و چپ‌روی بر ادامهٔ هویت تاریخی-سیاسی حزب تودهٔ‌ایران پافشاری کرد. این کنگره گام بزرگی بود در بازسازی حزب ما در شرایطی بسیار دشوار، پس از حملهٔ رژیم ولایی و چالش‌های بزرگی که جنبش کارگری و کمونیستی جهان با آن روبه‌رو بود.
بخش گسترده‌ای از توطئه‌ها و برنامه‌های رژیم و مخالفان حزب، چپ‌های سابق، و کسانی که صفوف حزب را ترک کرده بودند بر دو محور استوار بوده است. اول اینکه ادامه دادن به پایبندی به مارکسیسم-لنینیسم، به‌عنوان ابزار راهنمای ما در مبارزهٔ طبقهٔ کارگر و زحمتکشان با سرمایه‌داری، معنایش دور بودن از واقعیت زندگی، ادامهٔ نسل «دایناسورها» که به‌زودی منقرض خواهند شد، و امثال آن است. از طرف دیگر، مبارزهٔ‌پیگیر و خدشه‌ناپذیر حزب با حکومت استبدادی برای تحقق آزادی و عدالت اجتماعی و در دفاع از حقوق کارگران و زحمتکشان عدول از سیاست‌های «راستین توده‌ای» و راست‌روی و گاه چپ‌روی عنوان می‌شد. در واقع تلاش این بود که بدون توجه به تحولات طبقاتی رخ داده در ایران، بدون توجه به اینکه جمهوری اسلامی حکومتی سرمایه‌داری و مدافع منافع کلان‌سرمایه‌داری تجاری و سرمایه‌داری دیوان‌سالار رشد کرده در درون دستگاه دولتی و نظامی حاکم است، حزب باید برگردد به همان سیاست‌های دو سه سال پس از پیروزی انقلاب.
امروز هم شاهدیم که به‌رغم سیاست روشن و انقلابی حزب ما در محکوم کردن قاطع تجاوز امپریالیسم آمریکا و رژیم جنایت‌کار اسرائیل، در دفاع از حق حاکمیت میهن، در مخالفت سرسختانه با هرگونه مداخلهٔ خارجی، و برای بسیج کردن جنبش کارگری و کمونیستی جهان در محکوم کردن این تجاوز در راستای دفاع از حق حاکمیت ایران، و نیز محکوم کردن نیروهای مزدور و ضدّملی مثل سلطنت‌طلبان، ادعا می‌شود که به‌دلیل آنکه سیاست‌های حزب ما هم‌زمان با این تلاش‌ها از جمهوری اسلامی و حکومت استبدادی حاکم دفاع نمی‌کند، پس این سیاست ضدّ‌امپریالیستی نیست و نشانهٔ روشنی از دور شدن حزب از ماهیت تاریخی-سیاسی‌اش است.
تسلیت گفتن به مردم ایران برای مرگ جنایت‌کاری مثل ابراهیم رئیسی، که از جمله قاتلان هزاران زندانی سیاسی و رفقای توده‌ای ما بوده است و آقای منتظری به‌درستی از او و همراهانش در گروه مرگ به‌عنوان «جنایت‌کاران تاریخ» نام برد، هورا کشیدن برای کسانی که دانشجویان مبارز را از خوابگاه‌هایشان به خیابان پرتاب می‌کردند، و فریاد سرکوب کنید و منکوب کنید علیه مردم جان به لب رسیده را در دهه‌های اخیر سر می‌دادند، مبارزهٔ ضدّامپریالیستی نیست، بلکه تقدیر از جنایت و جنایت‌کار و سیاست‌هایی است که فاجعهٔ کنونی را برای میهن ما پدید آورده است.
حزب ما معتقد است که تمایز قایل شدن میان «ضدیت ژئوپُلیتیک با امپریالیسم» و مبارزه طبقاتی در درون کشور اهمیتی اساسی دارد. اولی می‌تواند- و در بسیاری از موارد تاریخی نیز چنین بوده است- در خدمت بازتولید اشکال بومی سلطه قرار گیرد. نمونه‌های متعدد از دولت‌هایی وجود دارد که در تقابل با سلطه‌جویی و هژمونی غربی گفتمان ضدّامپریالیستی را به کار گرفته‌اند، اما در عین حال ساختارهای استبدادی و سرکوبگر داخلی را حفظ یا تقویت کرده‌اند. در مقابل، مبارزۀ رهایی‌بخش طبقاتی مستلزم سازمان‌دهی مستقل طبقهٔ کارگر و زحمتکشان و گسست از هر دو قطب سلطه است: هم امپریالیسم جهانی و هم کلان‌بورژوازی غارتگر داخلی؛ این دیدگاه ریشه در سنّت انترناسیونالیستی مارکسیستی-لنینیستی دارد که همواره بر استقلال سیاسی طبقهٔ کارگر و زحمتکشان تأکید کرده است. در این چارچوب، طبقۀ کارگر را نباید ابزار سیاست‌های دولتی کرد، بلکه باید نیرویی تاریخی برای تغییر اجتماعی در نظر گرفت. در نتیجه، مبارزه با امپریالیسم و مبارزه با کلان‌بورژوازی غارتگر داخلی و سرمایه‌داری انحصاری دو سطح از یک مبارزهٔ تاریخی مشترک‌اند. آنچه مارکسیسم-لنینیسم بر آن تأکید می‌کند ایجاد پیوند دیالکتیکی میان این دو مبارزه است. مبارزه و مقاومت در برابر سلطۀ جهانی سرمایه، همراه با مبارزه برای دگرگون کردن مناسبات طبقاتی برای تحقق حقوق کارگران و زحمتکشان در درون جامعه.
رفقا، در پایان بگذارید یادی از رفیق قهرمان حجت‌الله قریشی بکنم که در سنگرهای انقلاب جان باخت. او می‌گفت:‌ «با حزب تودهٔ ایران تاریخ و سرگذشت شگرفی همدوش است. چیزی مرموز و پُرجاذبه، چیزی به‌تبرّک روزبه، سیامک، و وارطان در سطر‌سطر تاریخ این حزب موج می‌زند؛ چیزی شبیه به موج و طوفان.»
با تشکر از حوصلهٔ شما، و امیدوارم که در این فرصت کوتاه توانسته باشم خطوط کلی بحث در مورد هویت تاریخی و سیاسی حزب تودهٔ‌ایران و مبارزهٔ پیگیر و خستگی‌ناپذیر حزب ۸۵ساله‌مان در راه تحقق حقوق کارگران و زحمتکشان و برای برپایی ایرانی آباد و آزاد و مبتنی بر عدالت اجتماعی را توضیح داده باشم.

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۷۱، ۲۷ مهر  ۱۴۰۵

دکمه بازگشت به بالا