مشعل فروزان امید و پیکار بهانگیزۀ ۲۱ اردیبهشتماه سالگرد تیرباران رفیق خسرو روزبه
سهراب اخگر
تاريخ که بر باد رود رنج و سرورش
نازد بهسزاوار به گُردان غیورش
يک گرُد که در معبد تاريخ فنا گشت
همپايه همی دان به هزار و به کرُورش
جاويد شد آن گرُد که جان بهر وطن باخت
پُر فخر شد آن خلق که خسرو شده پورش
برگرفته از شعر رفیق احسان طبری – پس از تیرباران رفیق خسرو روزبه
۲۱ اردیبهشتماه ۱۴۰۵، شصت و هشتمین سالگرد تیرباران رفیق خسرو روزبه، قهرمان ملی ایران و عضو کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران، است.
رفیق خسرو روزبه شخصیتی جذاب و اثرگذار در تاریخ نبرد رهاییبخش مردم میهن ماست. او در سال ۱۲۹۴ خورشیدی در شهر ملایر چشم به جهان گشود و دوران کودکی و نوجوانی را بهدلیل تنگدستی خانواده با مشقت گذراند. او پس از دریافت دیپلم دبیرستان به دانشکدۀ افسری راه یافت و همزمان تحصیل در دانشکدۀ فنی دانشگاه تهران را نیز آغاز کرد.
رفیق روزبه بعد از فراغت از تحصیل نهتنها دهها کنفرانس علمی-نظامی با محوریت مسائل اجتماعی در دانشکدههای مختلف برگزار کرد، بلکه شانزده کتاب در زمینههای نظامی، فنی و ریاضی نیز تألیف کرد.
در مقام مسئول انتظامات دانشکدۀ افسری مبارزه با فساد، قمار، تریاککشی، دزدی و رشوهخواری را وظیفۀ خود میدانست، چنانکه در دفاعیاتش در اردیبهشتماه ۱۳۲۷ گفت: “هرگاه با فساد مواجه میشدم، عزمم برای مبارزه با آن استوارتر میگردید.” رفیق روزبه بر اساس تجربۀ پیوندهایش با ارتش استعمارزدهٔ سلطنتی دریافته بود که نمیتوان در دریای ستم و فساد، جزیرهای از خوشبختی ساخت. ازاینرو در سال ۱۳۲۲ با پیوستن به حزب تودۀ ایران گام در مسیر مبارزه انقلابی نهاد.
پس از سرکوبشدن جنبشهای دموکراتیک خلقهای آذربایجان و کُردستان و دستگیری افسران میهندوست، رفیق روزبه نیز در ۱۷ فروردینماه ۱۳۲۶ بازداشت شد، اما به یاری همرزمانش از زندان گریخت. در پی دستگیری مجددش در فروردینماه ۱۳۲۷، دادستان نظامی برای او تقاضای اعدام کرد. رفیق روزبه در این دادگاه فرمایشی با سربلندی از اصول عقایدش دفاع و فساد دستگاه حکومتی را افشا کرد. فشار افکار عمومی دادگاه را از صدور حکم اعدام بازداشت و او به ۱۵سال زندان محکوم شد. اما او در آذرماه ۱۳۲۹، با همکاری یارانش، همراه با گروهی از رهبران حزب بار دیگر از زندان گریخت.
در پی کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ و اوجگیری سرکوب رژیم شاه، رفیق روزبه بار دیگر در معرض خطر قرار گرفت. در آن روزهای سیاه، دهها تن از همرزمانش تیرباران، هزاران نفر زندانی، و بسیاری مجبور به مهاجرت شدند. اما او با عزمی پولادین به فعالیت ادامه داد تا سرانجام در ۱۵ تیرماه ۱۳۳۶، پس از نبردی خیابانی، به اسارت دشمن درآمد.
محاکمۀ او ۹ ماه به درازا کشید. رفیق روزبه در این مدت، زیر شکنجههای جسمی و روحی دژخیمان رژیم، همچون فولادی آبدیده مقاومت کرد و دشمن را به ستوه آورد. او در متن دفاعش در دادگاه از شعرها و گفتارهای شاعران بزرگ و بیهمتای ایران بهویژه حافظ و سعدی استفاده کرد. ابیاتی پُرشور که مشوق وفاداری به حقیقتاند در میان جملههای شعلهور دفاع رفیق روزبه عمق معنایشان را بیشتر نشان میدهند. او به نقل از سعدی میگوید:
مشغول عشق جانان گر عاشقیست صادق
در روز تیرباران باید که سر نخارد۱
رفیق خسرو روزبه در دفاعش در دادگاه نظامی سیرِ زندگیاش را که به پیوستن به صفوفِ حزب تودهٔ ایران و پاینهادن در مسیر مبارزه برای سعادت و خوشبختی تودههای محروم منجر شد با کلماتی آتشین و پرشور بیان کرد. آن کلمات هنوز نیز پس از سپری شدن سالیانی دراز از آن روزها طنینی انگیزهبخش و شورآفرین دارند. او در دفاع تاریخیاش با غرور اعلام کرد:
“اگر عاشق و شیفتۀ سوسیالیسم هستم، با تمام عقل و شعور و منطق و درایت خودم برتری اصول آن را بر سایر رژیمها احساس کردهام و مُحرک من در هر عملی که انجام دادهام آرزوی تحقق این اصول و بالنتیجه ایجاد بنای نوین برای جامعهٔ ایران و سرانجام تأمین سعادت و رفاه و سربلندی و آزادی و شرف ملت عزیزم بوده است. …من بهاقتضای آتشی که بهخاطر خدمت به خلقهای ایران در درون سینهام شعله میکشد راه حزب تودهٔ ایران را برگزیدهام و باید اذعان کنم که جانم، استخوانم، خونم، گوشتم، پوستم و همهٔ تاروپودِ وجودم این راه را راه مقدسی شناخته است و تمام سلولهای بدن من و تمام ذرات وجودم تودهای است. این حزب بر پایۀ ضرورتهای تاریخی و اصول علمی پدید آمده و نمایندۀ واقعی تودههای زحمتکش است. حزب ما حزب استعمارشکن و مدافع استقلال و تمامیت ارضی خاک کشور است. مقاصد اجتماعی حزب ما، همه از منابع بشردوستی و احترام به انسانیت و خدمت به مردم آب میخورد. ما میخواهیم برای همیشه به استثمار انسان از انسان که مادر همهٔ مفاسد اجتماعی است خاتمه دهیم.” ۲
آیا کلماتی چنین شورانگیز دربارۀ مبارزه برای خوشبختی انسان و تودۀ محروم را میتوان با تحریف و دروغپردازی از ذهن جستوجوگر و تشنۀ حقیقت نسل جدید مبارزان آرمانگرای امروز ایران زدود؟! پاسخ بیتردید منفی است.
زندهیاد رفیق فرزانه احسان طبری در مطلبی به نام “هدف زندگی چیست؟” ضمن بررسی مسئلۀ سعادت انسان بهعنوان هدف زندگی و با تأکید بر اینکه “هدف زندگی کنونی ما آفرینش، کار، و پیکار برای بهپا داشتن کاخ پیروزی و سعادت و عظمت انسانیت است”، درخصوص انسانی که پای در راه مبارزه میگذارد و سعادت را در نبرد اجتماعی به سود عدالت و برابری میبیند از جمله نوشته است: “کسی به سعادت نبرد اجتماعی دست مییابد که دارای عقل واقعبین، روح انسانی، و ارادۀ نیرومند انقلابی است. بهویژه ارادۀ قوی نقش درجه اول دارد، زیرا عصر ما هنوز عصر مشکلات و موانع است. برای آنکه خوب بکوشیم و نیکو برزمیم باید قویالاراده باشیم. اشخاص ترسو، بیپشتکار، متزلزل، مردد، بدبین، و ناتوان در مقابل کوه دشواریها خرد میشوند. ولی ارادهای که با عقل واقعبین و روح انسانی همراه نباشد نیروی اهریمنی است. لذا باید تربیت نسل معاصر بر روی این سه محور (عقل واقعبین، روح انسانی، و ارادۀ نیرومند انقلابی) و بهویژه محور تربیت ارادۀ قوی متکی شود. باید روح قهرمانان انساندوست و واقعبین را در نسل معاصر رخنه داد. این است محمل معنوی حرکت به جلو.” ۳
در امر رخنهدادن روح قهرمانان انساندوست و واقعبین در نسل جوان و برای پروراندن ارادۀ نیرومند انقلابی در نسل جوان کنونی در مبارزه برای خوشبختی، خسرو روزبه از جمله نمونههای برجسته در تاریخ معاصر میهن ما است!
ساعت چهار صبح روز ۲١ ارديبهشتماه سال ١۳۳۷ در زندان به سراغ او رفتند. آماده بود. وصيتنامۀ کوتاهی خطاب به رفقا، برادران و دوستانش نوشت. قبلاً گفتنیها را گفته بود. او را حرکت دادند. به کمک عصا راه میرفت. باوجوداین، صدای گامهای مطمئن او در سکوت سپيده سرود بیکلام رزم ميليونها مردمی بود که او را وجدان انقلابی خويش میدانستند. روزبه در اين لحظه، مظهر پایداری و تسليمناپذيری جنبش در برابر رژيم سرسپرده و ددمنش شاه بود. در میدان تیرباران، نخواست چشمانش را ببندند: “من از مرگ نمیترسم.” چشم در چشم دژخيمان آزموده، بختيار، مبصر، زيبايی، امجدی و رجايی دوخت. خائنان ترسو نگاه به زير افکندند. سرهنگ بازنشسته محمد خبيری، که شاهد مراسم اعدام رفيق بوده، لحظه تيرباران را چنين توصيف کرده است: “به سربازان جوخۀ اعدام سلام کرد و اظهار داشت: من میدانم شما مقصر نیستید. شما سربازان بهمنظور انجام وظيفه و همان اطاعت کورکورانه اینجا گرد آمدهايد تا وطنپرستی مثل مرا تیرباران کنيد. بر شما خرده نبايد گرفت…” میخواستند چشمانش را ببندند. خسرو روزبه مانع اين حرکت شد و با صدای رسا گفت: “جوخه! گوش به فرمان من!” سرهنگ جاويد خواست اين صدا را محو کند، ولی نتوانست. روزبه با صدای رسا و غيرقابلانتظار فرياد كشيد: “مرگ بر شاه خائن!، زنده باد حزب تودۀ ايران!” ۴
در همين موقع رگبار گلوله بهسوی پيکر دلاورش سرازير شد. با تیرباران کردن این رزمآور دلیرِ زحمتکشان ایران، نام او را در تاریخ پرحماسهٔ مبارزه با ستم و بیعدالتی ماندگار کردند.
رژیم محمدرضا پهلوی، که در پی کودتای آمریکایی ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ همهٔ ارکان قدرت را در کشور به چنگ گرفته بود، با تیرباران کردن خسرو روزبه بر آن بود که با به خاکوخون کشیدن مبارزان تودهای “آخرین” شعلههای رزم و پیکار را در ایران خاموش و سکوتی گورستانی را بر میهن ما حاکم کند. اما تاریخ نشان داد آنکه در گورستان فراموشی با ننگ ابدی به خاک سپرده شد رژیم ضدملی شاه بود و آنکه تا امروز در اندیشه و ارادۀ جویندگان راه حقیقت زنده و مژدهبخش است خسرو روزبه، حزب او، و آرمانها و آرزوهای شریف و انسانی اوست!
فریاد خروشان رفیق خسرو روزبه، عضو کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، در دالانهای تاریک بیدادگاههای رژیم ستمشاهی به صدای رسای نیروهای مردمی برای سرنگونی استبداد سلطنتی بدل شد، استبدادی که سرانجام در بهمن ۵۷ فروپاشید.
در شرایط کنونی جنبش ضد دیکتاتوری ایران، آرمانگرایی منطقی و علمی رفیق روزبه الهامبخش نسل نوین کارگران مبارز و پیکارگران عدالتخواه است. نسلهای بعد او را سرمشق خود قرار دادند و از خصلتهای انسانی و آگاهی علمی و سیاسی او الهام گرفتند. صفات انقلابی رفیق خسرو روزبه امروز نیز راهنمای پیکار است.
زندهیاد رفیق حیدر مهرگان در کتاب “دیدار با آرش: بحثی در دیالکتیک منظومۀ آرش کمانگیر”، شعر ماندگار رفیق سیاوش کسرایی، پیام رازناک و ظریفی را به میان میکشد و مینویسد: “کسرایی در رگهای خسرو روزبه سرود اسطورهای آرش کمانگیر را شنید و شناخت، اما آرش با مرگ روزبه تمام نشد. از این مرگ تغذیه کرد و زیر باران این خون رویین شد و در زیر خاکستر [پیکر این قهرمان ملی] چشمۀ آب حیات یافت.” ۵
استاد فقید زندهیاد رفیق امیرحسین آریانپور در تجلیل و ستایش از آرمانگرایان و در توصیف آن دسته از انسانها و شخصیتهای اثرگذار تاریخی در مقدمهٔ کتاب “بزرگمردان تاریخ” نوشته است: “مردگان البته رفتهاند و با زندگان پیوندی مستقیم ندارند. کسی که مرده است دیگر نه زندگان را درمییابد و نه هیچ زندهای با او تماس میگیرد. با اینهمه، چهبسا رفتگان که بیش از انبوهی از ماندگان در جامعه و جهان خود تأثیر میگذارند و چهبسا مردگان که در تاریخ بشریت نفوذی جاویدان دارند. ایناناند مردگان زنده که در عمل هر نسل از نو در دادگاه تاریخ مورد داوری قرار میگیرند.… مردگانِ زنده که اثری مثبت و سودمند از خود بهجا نهادهاند پیوسته در دلهای انسانهای عصرها و اقلیمهای گوناگون خانه میکنند، از ستایش و بزرگداشت نسلها برخوردار میشوند، و راهنما یا سرمشق آنها میگردند. ایناناند بزرگمردان، شگرفمردان، پویامردان، روزگارمردان، تاریخآفرینان، آیندهسازان.… بهسبب تلقینهای گروههایی که خفتگی و سستی جامعه را بهسود خود مییابند، هنوز بسیارند کسانی که مردان و زنان سترگ را بهدرستی نمیشناسند و از زندگی و مرگهای درخشان آنان درست درس نمیگیرند…. در وضعی اینگونه، درست شناختنِ بزرگمردان از لحاظِ اجتماعی کاری ضرور است. باید تاریخآفرینان را چنان که بودهاند، بهعنوان کوشندگان خستگیناپذیری که در پرتو همت و کار و پشتکار خود (و نه موهبت موروثی یا مساعدت روزگار) فرهنگ مادی و فرهنگ معنویِ بشریت را بهسود انسانها بهپیش بردهاند… شناسانید.” ۶
رژیم ولایت فقیه و بازماندگان پهلوی دهههاست میکوشند جایگاه این قهرمان ملی ایران را خدشهدار کنند، اما اسناد تاریخی دروغهایشان را بیاثر ساخته است. در برابر تبلیغات امپریالیسم و سرمایهداری که “مرگ آرمانگرایی” و فردمحوریِ پوچ را ترویج میکنند، زندگی و مبارزهٔ رفیق روزبه مشعلی فروزان است.
بهترین ادای احترام به او ادامه دادن به مبارزه و تجدید پیمان با آرمانهای اوست. نام و خاطرۀ خسرو روزبه بر تارک تاریخ معاصر ایران و مبارزات خلقهای ستمدیده میدرخشد. رفیق خسرو روزبه سَمبل روح مبارز ملتی است که در بهت و یأس ناشی از غلبۀ کودتا و برگریزان گلهای سرخ طلسمشده بود. رفیق روزبه کمر بسته بود تا با تحقیر کردن مرگ، فاتحان کودتا را تحقیر کند، تا با شکستن ابهت مرگ، “سنگر آزادگان”را حفظ کند، زیرا او میدانست که روحیۀ شکست بدتر از خود شکست است. روزبه نمایندۀ نسلی بود که چهار سال پس از کودتای آمریکایی ۲۸ امرداد و استیلای رژیم سرکوبگرِ پس از آن، به مبارزه ادامه داد و تسلیم نشد. خسرو روزبه، این گُرد سرافراز تودهای، با جانش به این ندای تاریخ پاسخ داد: “در ﺷﮑﺴﺖ اﻗﺪام اﻧﻘﻼبی ﭘﺮوﻟﺘﺎرﯾﺎ ﺷَﺮ کمتری هست ﺗﺎ دﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪن از ﻣﻮﺿﻊ اﺗﺨﺎذشده و ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺑﺪون ﻧﺒﺮد: ﭼﻨﯿﻦ تسلیمی روحیۀ ﭘﺮوﻟﺘﺎرﯾﺎ را میﺷﮑﻨﺪ و ﺗﻮان ﭘﯿﮑﺎر را از او سلب میکند.” ۷
سیاوش کسرایی از حنجرۀ اوست که فریاد میکشد:
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند،
نقاب از چهرۀ ترسآفرین مرگ خواهم کند. ۸
برای نسل جوان که پای در میدان دشوار مبارزه گذاشته است- همچون نسلهای پیشین- نام و خاطرهٔ خسرو روزبه الهامبخش و راهنماست. نسلهای پیدرپیِ آرمانخواهان میهن ما بهحق روزبه را تجسم اصولی و بیخدشهٔ مبارزهٔ انقلابی میدانند، از او میآموزند، و با گامهایی استوار که میراث روزبه است راه پرفراز و نشیب نبرد بهخاطر سعادت تودههای کار و زحمت را میپویند.
گل سرخ نو میکند یاد دوست
که رنگ گل سرخ از خون اوست
بهارا، گل تازه را یاد ده
ز سرو کهن، خسرو روزبه
بیا تا مزارش پر از گل کنیم
چنین یادی از خون بلبل کنیم
برگرفته از منظومۀ بلند “خون بلبل” اثر شاعر بزرگ ملی ه. ا. سایه
بنمایهها:
۱- آخرین دفاع خسرو روزبه، عضو کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، در دادگاه نظامی، ص۹۰،چاپ چهارم،سال ۱۳۵۸؛
۲- همانجا ص ۱۰؛
۳- هدف زندگی چیست، نوشتههای فلسفی و اجتماعی، جلد اول، احسان طبری، ص ۳۲۲، چاپ سوم ۱۳۸۶؛
۴ – به نقل از “نامه مردم” شماره ۱۰۵۱، ۲۴ اردیبهشت ماه ۱۳۹۷؛
۵- دیدار با آرش، رحمان هاتفی، ص ۱۲، چاپ تهران ۱۳۶۰؛
۶- مقدمهٔ کتاب “بزرگمردان تاریخ”، ا.ح. آریانپور، صص ۷، ۸، ۹؛
۷- کارل مارکس، نوشتۀ و. ای. لنین، ترجمۀ ف. م. جوانشیر، انتشارات حزب تودۀ ایران، ص ۳۰ ، سال ۱۳۸۲؛
۸- دیدار با آرش، رحمان هاتفی، ص۲۵، چاپ تهران، ۱۳۶۰؛
***
به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۵، خرداد ۱۴۰۵




